در شماره کریسمس ۱۹۶۹ مجله ووگ، ولادیمیر ناباکوف پیشنهادی برای تدریس «اولیس» جیمز جویس ارائه داد: «به جای تداوم دادن به چرتوپرتهای پرمدعای عناوین فصول هومری، کروماتیک و احشایی، مربیان باید نقشههایی از دوبلین تهیه کنند که مسیرهای درهمتنیده بلوم و استفن به وضوح ترسیم شده باشد.» او خودش یک نقشه جذاب کشید. چند دهه بعد، جوزف نوگنت، استاد انگلیسی کالج بوستون، و همکارانش نقشهای ارائه شده در گوگل تهیه کردند که قدمبهقدم استفن ددالوس و لئوپولد بلوم را دنبال میکند. انجمن ویرجینیا وولف بریتانیا، و همچنین دانشجویان مؤسسه فناوری جورجیا، بهطور مشابه مسیرهای پیادهروان لندنی در «خانم دالووی» را بازسازی کردهاند. این نقشهها نشان میدهند که این رمانها تا چه حد به ارتباط عجیبی بین ذهن و پاها وابستهاند. جویس و وولف نویسندگانی بودند که جوشوخروش آگاهی را به کاغذ و جوهر تبدیل کردند. برای انجام این کار، شخصیتهایشان را به پیادهروی در شهر فرستادند. وقتی خانم دالووی راه میرود، صرفاً شهر اطرافش را حس نمیکند. بلکه در گذشتهاش فرو میرود و بیرون میآید، لندن را به منظرهای ذهنی با بافتی غنی تبدیل میکند، «آن را میسازد، گرد خودش بنا میکند، واژگونش میکند، هر لحظه از نو خلقش میکند.» از زمان فیلسوفان یونانی سرگردان، بسیاری از نویسندگان دیگر ارتباط عمیق و شهودی بین پیادهروی، تفکر و نوشتن کشف کردهاند. (در واقع، آدام گوپنیک دو هفته پیش در نیویورکر درباره پیادهروی نوشت.) هنری دیوید ثورو در دفترچهاش نوشت: «چه بیهوده است که برای نوشتن بنشینی وقتی برای زندگی کردن بلند نشدهای!» «فکر میکنم لحظهای که پاهایم شروع به حرکت میکنند، افکارم شروع به جریان یافتن میکنند.» توماس دوکینسی محاسبه کرده که ویلیام وردزورث—که شعرهایش پر از گشتوگذار در کوهها، جنگلها و جادههای عمومی است—در طول زندگیاش تا صد و هشتاد هزار مایل پیادهروی کرده، یعنی بهطور متوسط شش و نیم مایل در روز از پنجسالگی. چه چیزی در پیادهروی بهخصوص آن را برای تفکر و نوشتن اینقدر مناسب میکند؟ پاسخ از تغییرات شیمیایی ما شروع میشود. وقتی پیادهروی میکنیم، قلب سریعتر میتپد، خون و اکسیژن بیشتری نهتنها به عضلات بلکه به همه اندامها—از جمله مغز—پمپاژ میکند. آزمایشهای زیادی نشان دادهاند که بعد یا حین ورزش، حتی تلاش بسیار ملایم، افراد در آزمونهای حافظه و توجه بهتر عمل میکنند. پیادهروی منظم همچنین اتصالات جدیدی بین سلولهای مغزی ایجاد میکند، از فرسایش معمول بافت مغز که با افزایش سن رخ میدهد جلوگیری میکند، حجم هیپوکامپ (منطقهای از مغز که برای حافظه حیاتی است) را افزایش میدهد و سطح مولکولهایی را که هم رشد نورونهای جدید را تحریک میکنند و هم پیامها را بین آنها منتقل میکنند، بالا میبرد.
در آگوست ۱۹۱۸، ویرجینیا وولف مدتی آرام را در خانه روستایی آشهام در ساسکس روستایی گذراند که او و همسرش، لئونارد، اجاره کرده بودند. وولف به دوستش، بانوی اجتماعی اوتولین مورل، نوشت: «ما تقریباً تنها بودیم، که تأثیر معنوی عمیقی بر ذهن دارد. بدون شایعه، بدون بدخواهی، بدون حمایت از همنوعان.» او پس از شش ماه انزوا طعنه زد: «من باید به نوعی قدیس میشدم و لئونارد قطعاً پیامبری میشد. ما در حین راه رفتن در جادهها، به مردم فضیلت میبخشیدیم.» اما با آمدن مهمانان در شب قبل، هرگونه ادعای تقدس از بین رفت: «من چنان غرق دنیای مادی شدم که امروز صبح اصلاً پاک نیستم. پنج ساعت شایعهپراکنی کردیم.» وولف میدانست که انسان بودن یعنی حرف زدن درباره انسانهای دیگر. همه ما شایعهپراکنی میکنیم و کسانی که این کار را نمیکنند یا دروغ میگویند یا مردهاند. درست است که کمتر کسی به اینکه بهعنوان شایعهپرداز شناخته شود افتخار میکند—این برچسب بیش از حد قاطع و قضاوتی است و با مفاهیمی از افشاگری اسرار و بیاخلاقی همراه است. با این حال، با زنگ تلفن یا صدای پیام در چت گروهی، قلبمان از امید به شنیدن تکهای وسوسهانگیز و تازه به تپش میافتد. شایعهپراکنی سرگرمکننده است و همچنین ما را حفظ میکند.
عبارت «نظم بینالمللی مبتنی بر قوانین» مدتهاست که در سیاست جهانی جا افتاده است. رهبران غربی اغلب از آن برای توصیف چارچوبی از قوانین، هنجارها و نهادهایی استفاده میکنند که برای هدایت رفتار دولتها طراحی شدهاند. طرفداران استدلال میکنند که این چارچوب پایهای برای دههها ثبات و رفاه فراهم کرده است، در حالی که منتقدان منصفانه بودن و متناسب بودن آن را در جهان چندقطبی امروز زیر سؤال میبرند. اما دقیقاً نظم بینالمللی مبتنی بر قوانین چیست، چه زمانی پدید آمد و چرا امروزه بیشتر درباره چالشهای آن شنیده میشود؟ نظم بینالمللی مبتنی بر قوانین، که در ابتدا به عنوان «نظم بینالمللی لیبرال» شناخته میشد، از ویرانیهای جنگ جهانی دوم سر برآورد. این چشمانداز جاهطلبانه و جهانی بود: ایجاد نظامی جهانی مبتنی بر ارزشهای دموکراتیک لیبرال، سرمایهداری بازار و همکاری چندجانبه. در هستهی این پروژه، ایالات متحده قرار داشت که خود را به عنوان رهبر بیرقیب این نظم جدید میدید. ایده این بود که آشوب سیاست قدرتهای بزرگ و اتحادهای متغیر با جهانی قابل پیشبینی جایگزین شود که توسط قوانین و هنجارهای مشترک اداره میشود. مرکزی در این چشمانداز، تأسیس نهادهایی مانند سازمان ملل متحد، صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی بود. این نهادها، در کنار هنجارهای پذیرفتهشده و قوانین رسمی، قصد داشتند همکاری سیاسی، حل مسالمتآمیز اختلافات و بازسازی اقتصادی کشورهای آسیبدیده از جنگ را ترویج دهند. با این حال، چشمانداز یک نظم بینالمللی لیبرال واقعاً جهانی به سرعت از هم پاشید. با آغاز جنگ سرد، جهان به دو بلوک رقیب تقسیم شد. بلوک غربی، به رهبری ایالات متحده، به اصول نظم بینالمللی لیبرال پایبند بود. در همین حال، بلوک کمونیستی به رهبری شوروی، نظامی موازی با هنجارها، قوانین و نهادهای خود ایجاد کرد. پیمان ورشو همراستایی نظامی را فراهم کرد، در حالی که شورای کمک اقتصادی متقابل همکاری اقتصادی را مدیریت میکرد. بلوک کمونیستی بر برنامهریزی اقتصادی دولتی و حاکمیت تکحزبی تأکید داشت و تأکید نظم لیبرال بر دموکراسی و بازارهای آزاد را رد میکرد.
در مسابقه هنری سالانه نمایشگاه ایالتی کلرادو جوایزی را در تمامی دستههای معمول مانند نقاشی، تکه دوزی و مجسمهسازی اهدا کرد. اما یکی از شرکتکنندگان، جیسون ام. آلن از پوئبلو وست، کلرادو، اثر خود را با قلممو یا گل خلق نکرد. او اثرش را با استفاده از Midjourney، یک برنامه هوش مصنوعی که خطوط متن را به گرافیکهای فوق واقعگرایانه تبدیل میکند، خلق کرد. اثر آلن، «Théâtre D’opéra Spatial»، در بخش هنرمندان نوظهور دیجیتال نمایشگاه برنده جایزه اول شد و به یکی از اولین آثار تولید شده توسط هوش مصنوعی تبدیل شد که چنین جایزهای را کسب کرده است. این موضوع واکنشهای شدیدی از سوی هنرمندان به دنبال داشت که او را متهم به تقلب کردند. آلن در مصاحبه تلفنی خود دفاع کرد و گفت که به وضوح اعلام کرده بود اثرش با استفاده از هوش مصنوعی خلق شده و هیچ کس را در مورد منشأ آن فریب نداده است. او گفت: «قصد عذرخواهی ندارم. من برنده شدم و هیچ قانونی را زیر پا نگذاشتم.» هنر تولید شده توسط هوش مصنوعی سالهاست که وجود دارد، اما ابزارهایی که منتشر شدهاند — با نامهایی مانند DALL-E 2، Midjourney و Stable Diffusion — این امکان را برای افراد مبتدی فراهم کردهاند که با تایپ چند کلمه در یک جعبه متن، آثار پیچیده، انتزاعی یا فوق واقعگرایانه خلق کنند. این برنامهها بسیاری از هنرمندان انسانی را نگران آینده خود کردهاند — چرا کسی باید برای هنر پول بدهد وقتی میتواند خودش آن را تولید کند؟ این موضوع همچنین بحثهای شدیدی درباره اخلاقیات هنر تولید شده توسط هوش مصنوعی ایجاد کرده و با مخالفت افرادی مواجه شده است که ادعا میکنند این برنامهها اساساً نوعی پیشرفته از سرقت ادبی هستند. آلن، ۳۹ ساله، امسال شروع به آزمایش با هنر تولید شده توسط هوش مصنوعی کرد. او استودیویی به نام Incarnate Games دارد که بازیهای رومیزی تولید میکند و کنجکاو بود که چگونه نسل جدید تولیدکنندگان تصاویر هوش مصنوعی در مقایسه با هنرمندان انسانی که آثارشان را سفارش میداد، عمل میکنند. او به یک سرور چت Discord دعوت شد که در آن افراد Midjourney را آزمایش میکردند. این برنامه از فرآیندی پیچیده به نام «diffusion» استفاده میکند تا متن را به تصاویر سفارشی تبدیل کند. کاربران یک سری کلمات را تایپ میکنند و ربات در عرض چند ثانیه یک تصویر تولید میکند.
در سال ۲۰۲۲، یک اثر هنری تولیدشده توسط هوش مصنوعی در مسابقه هنری ایالت کلرادو برنده شد. جیسون آلن، هنرمند این اثر، از Midjourney — یک سیستم هوش مصنوعی تولیدی که با استفاده از آثار هنری جمعآوریشده از اینترنت آموزش دیده بود — برای خلق این اثر استفاده کرده بود. فرآیند خلق این اثر کاملاً خودکار نبود: آلن بیش از ۸۰ ساعت زمان صرف کرد و حدود ۹۰۰ بار اثر خود را اصلاح و بهبود بخشید تا به نتیجه نهایی برسد. با این حال، استفاده او از هوش مصنوعی برای برندهشدن در این مسابقه، واکنشهای تندی را در فضای آنلاین به دنبال داشت. یکی از کاربران توییتر نوشت: «ما شاهد مرگ هنر هستیم که دقیقاً مقابل چشمانمان در حال وقوع است.» با مطرحشدن ابزارهای هنری تولیدشده توسط هوش مصنوعی مانند Midjourney و Stable Diffusion، سؤالاتی درباره مالکیت و نویسندگی نیز مطرح شدهاند. توانایی تولیدی این ابزارها نتیجه آموزش آنها با استفاده از تعداد زیادی آثار هنری قبلی است، که از طریق آنها هوش مصنوعی یاد میگیرد چگونه خروجیهای هنری ایجاد کند. آیا هنرمندانی که آثارشان برای آموزش این مدلها استفاده شدهاند، باید غرامت دریافت کنند؟ چه کسی مالک تصاویری است که سیستمهای هوش مصنوعی تولید میکنند؟ آیا فرآیند تنظیم و بهبود دستورات برای هوش مصنوعی تولیدی، نوعی بیان خلاقانه اصیل است؟ از یک سو، علاقهمندان به فناوری از کارهایی مانند اثر آلن استقبال میکنند. اما از سوی دیگر، بسیاری از هنرمندان حرفهای استفاده از آثارشان برای آموزش هوش مصنوعی را استثمارگرانه میدانند.
تقریباً صد سال پیش، یک فضاپیمای ساختهشده با عجله در اسمالویل، کانزاس سقوط کرد. در داخل آن یک نوزاد بود — تنها بازماندهی یک سیارهی نابودشده بر اثر پیری. پس از اینکه متوجه شد دارای قدرت و تواناییهای فوقبشری است، پسرک تصمیم گرفت از قدرت خود برای کمک به بشریت و دفاع از ستمدیدگان استفاده کند. این داستان سوپرمن است: یکی از شناختهشدهترین شخصیتهای تاریخ، که برای اولین بار در سال ۱۹۳۸ در صفحات کمیکبوکهای اکشن کمیکس به مخاطبان معرفی شد — کمیکی که بسیاری از طرفداران آن را مهمترین کمیک تاریخ میدانند. به عنوان یک مورخ مهاجرت و قومیت آمریکایی — و یک طرفدار دیرینه کمیکها — من این داستان تخیلی مشهور را به عنوان یک تمثیل درباره مهاجرت و رویای آمریکایی میخوانم. این داستان در اصل، داستان نهایی یک مهاجر در اوایل قرن بیستم است، زمانی که بسیاری از مردم ایالات متحده را سرزمینی با دروازههای باز میدیدند که به یتیمهای جهان فرصتی میداد تا به بالاترین پتانسیل خود برسند. این نوزاد که توسط یک خانواده روستایی به نام کلارک کنت بزرگ شد، با بهترین ویژگیهای آمریکا پرورش یافت. اما، مانند همه داستانهای مهاجران، داستان کنت دو بخش دارد. بخش اول داستان مهاجرت است: داستان اینکه چگونه کال-ال — نام اصلی سوپرمن — از سیاره کریپتون رانده شد و سرزمین جدیدی را پذیرفت. این داستان خاستگاه، میراث خالقان سوپرمن را منعکس میکند: دو نفر از بسیاری از نویسندگان و هنرمندان یهودیآمریکایی که عصر طلایی کمیکبوکها را رقم زدند.
تقریباً همهی افراد گاهی در محیط کار با خشم دستوپنجه نرم میکنند. افراد از خشم سرپرستان ستمگر میترسند، احساس خشم خود را سرکوب میکنند تا ظاهری حرفهای داشته باشند، یا عصبانیت خود را بر سر همکاران – چه بهحق و چه ناحق – خالی میکنند. واکنشها نسبت به خشم در محیط کار میتواند شدید باشد، اما همیشه مؤثر نیست. ما، بهعنوان پژوهشگرانی که خود نیز گاهی گرفتار چالشهای خشم میشویم، به این احساس علاقهمندیم. ما دلایل، فرآیندهای زیرین و پیامدهای خشم را از دیدگاههای مدیریت، روانشناسی، بازاریابی و مذاکره بررسی کردهایم. اخیراً، بیش از ۴۰۰ مقاله تحقیقاتی در حوزههای روانشناسی، مدیریت و دیگر رشتههای مرتبط را مرور کردیم که موضوعاتی از فعالیتهای مغزی گرفته تا مذاکره و روابط نژادی را در بر میگرفت. اما با وجود شیوع خشم در محیط کار و دههها تحقیق درباره آن، هنوز روشی ساده برای درک چرخه زندگی خشم و نحوه مدیریت مؤثر آن نیافتیم. با این حال، وقتی عمیقتر به ادبیات پژوهشی پرداختیم، دریافتیم که تنها تغییر نحوهی نگرش به خشم میتواند یک چارچوب جدید و منعطف برای مدیریت این احساس در زندگی روزمره ارائه دهد. پیشنهاد ما این است که خشم را بهعنوان یک جریان از احساسات، مانند آب در یک شلنگ باغچه، در نظر بگیرید. با چنین نگرشی، میتوان ابعاد کلیدی خشم را بررسی کرد: مسیر و شدت آن. دانستن اینکه شلنگ بهدرستی هدایت شده است یا نه و اینکه شدت جریان مناسب است یا خیر، برای تعیین زمان، چگونگی و دلیل تمرکز یا تغییر مسیر خشم و افزایش یا کاهش شدت آن ضروری است.
پانصد سال پیش، در زمستان ۱۵۲۴-۱۵۲۵، گروههایی از دهقانان در حومه آلمان به دنبال جذب نیرو بودند. این آغاز جنگ دهقانان آلمان بود، بزرگترین قیام در اروپا پیش از انقلاب فرانسه. هدف دهقانان سرنگونی نظام رعیتی و ایجاد جامعهای عادلانهتر بر اساس کتاب مقدس مسیحی بود. برای ماهها، آنها صومعهها و قلعههای اربابانشان را تصرف کردند. تا مارس ۱۵۲۵، ارتشهای دهقانی به دهها هزار نفر از الزاس تا اتریش و از سوئیس تا ساکسونی گسترش یافته بودند. دهقانان البته شکایات اقتصادی داشتند، اما از پیام آزادی یا "Fryheit" به زبان آلمانی که توسط الهیدان مارتین لوتر تبلیغ میشد نیز الهام میگرفتند؛ کسی که بهتازگی اصلاحات پروتستانی را آغاز کرده بود. با این حال، رد قاطعانه لوتر از خواستههای دهقانان به شکست سنگین آنها کمک کرد.............در سال ۱۵۱۷، هشت سال پیش از جنگ دهقانان آلمان، لوتر با ۹۵ تز خود اصلاحات را آغاز کرد. این تزها باور لوتر را منعکس میکردند که پاپ و کلیسای کاتولیک با فروش آمرزشنامهها از فقرا سوءاستفاده میکنند و پولشان را برای وعده دروغین بخشش گناهان میگیرند. لوتر بهجای آن آموخت که خداوند گناهان مؤمنان را آزادانه میبخشد. در یکی از معروفترین رسالههای اولیهاش، «آزادی یک مسیحی»، که در سال ۱۵۲۰ نوشته شد، لوتر استدلال کرد که چون مسیحیان تنها با ایمان نجات مییابند یا «توجیه» میشوند، کاملاً از نیاز به انجام کارهایی برای کسب رستگاری آزادند. این شامل روزهداری، زیارت و خرید آمرزشنامهها میشد. حملات لوتر به کلیسای کاتولیک، کشیشان و راهبان بهسرعت تندتر شد. او و متحدانش آنها را بهخاطر غارت دهقانان و فقرا از طریق ربا - عملی که وام دادن پول با نرخ بهره بالا بود - مورد انتقاد قرار دادند. از آنجا که کتاب مقدس هیچ پشتیبانی برای چنین اعمالی ارائه نمیداد، آنها استدلال کردند که فقرا باید از آنها آزاد باشند.
برخی از بینندگان فیلم «بروتالیست» احتمالاً برای اولین بار با بروتالیسم آشنا میشوند، سبکی معماری که نام خود را به این فیلم داده است. این فیلم، که برای ۱۰ جایزه اسکار نامزد شده، بر تلاشهای قهرمان خیالی، لاسلو توت، متمرکز است تا ساختمانی عظیم، بتنی و پناهگاهمانند را در پنسیلوانیا بهعنوان یک مرکز اجتماعی به واقعیت تبدیل کند. توت، که از بازماندگان هولوکاست است، بر مقیاس عظیم بنا، سطوح بتنی بدون تزئین و فضای داخلی پیچدرپیچ آن اصرار دارد تا نسخهای معماری از دنیای درونی شکسته و آسیبدیده خود خلق کند. انگیزه تقریباً وسواسگونه او برای تکمیل این اثر به پروژهای عمیقاً شخصی برای غلبه بر آسیبهایش تبدیل میشود. با این حال، «بروتالیست» اطلاعات چندانی درباره معماری بروتالیستی فراتر از رابطه بازتابی آن با توت ارائه نمیدهد. طرحها و عکسهایی از ساختمانهای واقعی بروتالیستی در چند صحنه ظاهر میشوند و نگاهی به ریشه و سبک توت میدهند. اما این سازهها بهعنوان محصول خودخواهی یک معمار به تصویر کشیده میشوند، در حالی که فلسفه پشت بروتالیسم توضیح داده نمیشود. داستان واقعی بروتالیسم بسیار گستردهتر است.
هنگامی که به محیط اطراف خود نگاه میکنید، ممکن است به نظر آید که بر روی صفحهای مسطح زندگی میکنید. این تصور از آنجا ناشی میشود که شما میتوانید با استفاده از یک نقشه - که ورقهای مسطح است - در شهری جدید راه خود را پیدا کنید و همه مکانهای اطراف را شناسایی کنید. شاید به همین دلیل برخی در گذشته معتقد بودند زمین مسطح است. اما امروزه اکثر مردم میدانند که این باور با حقیقت فاصله زیادی دارد. شما در واقع بر سطح کرهای عظیم زندگی میکنید، مشابه یک توپ ساحلی به اندازه زمین با چند برآمدگی اضافهشده. سطح این کره و صفحه مسطح، دو فضای ممکن دوبعدی (2D) هستند، به این معنا که شما میتوانید در دو جهت حرکت کنید: شمال و جنوب یا شرق و غرب. چه فضاهای دیگری ممکن است وجود داشته باشد که شما در آن زندگی کنید؟ به عبارت دیگر، چه فضاهای دوبعدی دیگری در اطراف شما وجود دارند؟ برای مثال، سطح یک دونات عظیم نیز یک فضای دوبعدی دیگر است. از طریق شاخهای از ریاضیات به نام توپولوژی هندسی، ریاضیدانان فضاهای ممکن را در همه ابعاد بررسی میکنند. چه در طراحی شبکههای حسگری امن، چه در استخراج دادهها یا استفاده از اوریگامی برای استقرار ماهوارهها، زبان و ایدههای اساسی به احتمال زیاد از توپولوژی سرچشمه میگیرند.
چه کسی میخواهد برای همیشه زندگی کند؟ فردی مرکوری در آهنگ گروه کویین در سال 1986 با همین نام، با حسرت این سؤال را میپرسد. پاسخ: افراد زیادی - آنقدر که افزایش طول عمر مدتهاست به یک صنعت کوچک تبدیل شده است من به عنوان یک پزشک و پژوهشگر در علوم انسانی پزشکی، تلاش برای گسترش طول عمر انسان را هم شگفتانگیز و هم پر از مخاطرات اخلاقی یافتهام. برای مثال، در دهههای 1970 و 1980، برنامه «نمایش مرو گریفین» یک مهمان را 32 بار دعوت کرد - کارشناس افزایش طول عمر، دورک پیرسون، که بیشتر از هر مهمان دیگری به جز الیزابت تیلور نامههای هواداری دریافت کرد. در سال 1982، او و شریکش، سندی شاو، کتاب «افزایش طول عمر: رویکرد علمی عملی» را منتشر کردند که به پرفروشترین کتاب شماره یک نیویورک تایمز تبدیل شد و بیش از 2 میلیون نسخه فروخت. یکی از توصیههای خاص آنها مصرف کولین و ویتامین B5 برای کاهش زوال شناختی، مبارزه با فشار خون بالا و کاهش تجمع فرآوردههای متابولیکی سمی بود.
چه با ادعای اینکه نابینایی مانع از انجام وظایف کارکنان دولتی میشود، چه با این پیشنهاد که استخدام کارگران دارای معلولیت ذهنی به نقصهای ایمنی در اداره هوانوردی فدرال کمک کرده است، دولت ترامپ بارها این سؤال را مطرح کرده که آیا افراد دارای معلولیت به محیط کار تعلق دارند یا خیر. این موضع نشاندهنده انگ و سوءتفاهمهای گسترده درباره تواناییها و دستاوردهای افراد دارای معلولیت است. کلیشههای منفی و اقدامات طردکننده همچنان ادامه دارند، با وجود اینکه افراد دارای معلولیت بزرگترین گروه اقلیت در ایالات متحده هستند و نزدیک به 30 درصد از جمعیت را تشکیل میدهند. چه خودتان را دارای معلولیت بدانید یا نه، اکثر مردم در نزدیکی فردی با معلولیت زندگی یا کار میکنند. من سالهاست که درباره چگونگی کنار گذاشته شدن افراد دارای معلولیت از تلاشها برای تضمین دسترسی برابر برای همه، بهویژه در آموزش عالی، تحقیق میکنم. این طرد اغلب به دلیل باورهای بیاساس درباره ظرفیت، هوش و شایستگی و این فرض نادرست است که گنجاندن معلولیت نیازمند کاهش استانداردها است. با این حال، مطالعات نشان میدهند که گنجاندن افراد دارای معلولیت برای همه مفید است، نه فقط برای خود افراد معلول. مدارس و محیطهای کاری زمانی که افراد دارای معلولیت در همه سطوح سازمان حضور داشته باشند، مشارکتیتر و پاسخگوتر میشوند. به عبارت دیگر، گنجاندن معلولیت درباره خیریه نیست؛ بلکه درباره بهتر کار کردن سازمانهاست.
افرادی که از هوش هیجانی بالایی برخوردارند، معمولا در زندگی شادترند و از روابطشان رضایت بیشتری دارند. این موضوع تا حد زیادی به سه عادتی برمیگردد که این افراد بهطور مداوم در زندگی خود رعایت میکنند. اما این عادات چه هستند؟ شناخت ویژگیهای افرادی با هوش هیجانی بالا میتواند به ما کمک کند تا این مهارتها را در خود تقویت کنیم و در مواجهه با چالشهای زندگی، واکنشهای سنجیدهتری داشته باشیم. این افراد حتی در شرایط سخت جنبههای مثبت زندگیشان را فراموش نمیکنند. این ویژگی که بهعنوان «تنظیم هیجانی» شناخته میشود، به آنها کمک میکند تا در دوران بحران، آرامش خود را حفظ کنند. در لحظات دشوار، آنها معمولا با خود میگویند: «میتوانست بدتر از این باشد.» چنین ذهنیتی باعث میشود که در زمانهای پرتنش، کنترل اوضاع را از دست ندهند و با تکیه بر جنبههای مثبت زندگیشان، برای عبور از سختیها انگیزه بگیرند. آنها با پشت سر گذاشتن سختیها معمولا زمانی را به مرور اتفاقات و اندیشیدن به درسهایی که از این تجربه گرفتهاند اختصاص میدهند. پیدا کردن «نکتهی امیدبخش» در دل مشکلات به آنها کمک میکند که رشد کنند و تکامل یابند. آنها با احساس خوشبختی و رضایت به پیشرفت در زندگی ادامه میدهند.
ماکیاولی و پیروانش ممکن است بتوانند رذایلی را توجیه کنند که در نهایت باعث بهبود جهان میشوند. اما نه هر نوع رذیلتی قابلدفاع است، و نه هر نوع نادرستی به نتیجهای خوب منجر میشود. برخی از ویژگیهای منفی، مانند اعتمادبهنفس بیشازحد یا استفاده از خشونت در نام عدالت، ممکن است در برخی موارد دفاعپذیر باشند. اما ویژگیهایی مانند تمایل به انتقامجویی و تحقیر مخالفان، کمتر قابلدفاع به نظر میرسند. در نهایت، اگرچه ممکن است گاهی نیاز به رئیسجمهوری با ضعفهای اخلاقی وجود داشته باشد، اما این بدان معنا نیست که همه ضعفهای اخلاقی قابلپذیرش هستند.
نوجوانان در حال عاشق شدن بر روی چتباتها هستند. جوانان از سطح اپیدمیک تنهایی خبر میدهند و برخی برای پر کردن این خلأ به فناوری روی میآورند. تراژدیهای اخیر نگاهی به گستردگی این روند و خطراتی که به همراه دارد، ارائه میدهند.
هارولد راس در سال ۱۸۹۲ در اسپن، کلرادو به دنیا آمد و در نوجوانی به عنوان گزارشگر در غرب آمریکا کار کرد. هنگامی که ایالات متحده وارد جنگ جهانی اول شد، راس به ارتش پیوست. او به جنوب فرانسه فرستاده شد، جایی که به سرعت از واحد نظامی خود فرار کرد و به پاریس رفت، در حالی که ماشین تحریر قابل حملش را با خود حمل میکرد. او به روزنامه جدید سربازان، Stars and Stripes، پیوست که آنقدر برای استخدام افراد آموزشدیده مستأصل بود که راس را بدون هیچ سؤالی استخدام کرد، حتی با وجود اینکه این روزنامه یک نهاد رسمی ارتش بود. در پاریس، راس با چندین نویسنده آشنا شد، از جمله جین گرانت، که اولین زنی بود که به عنوان گزارشگر خبری در نیویورک تایمز کار میکرد. او در نهایت اولین همسر از سه همسر راس شد. پس از آتشبس، راس به نیویورک سیتی رفت و دیگر هرگز آنجا را ترک نکرد. در آنجا، او با دیگر نویسندگان ملاقات کرد و به زودی به گروهی از منتقدان، نمایشنامهنویسان و طنزپردازان پیوست که در میز گرد هتل آلگونکوئین در خیابان ۴۴ غربی منهتن جمع میشدند. در طول ناهارهای طولانی و پر از نوشیدنی، راس با برخی از درخشانترین چهرههای ادبی نیویورک معاشرت و شوخی میکرد. میز گرد همچنین یک بازی پوکر سیار را به وجود آورد که شامل راس و حامی مالی آیندهاش، رائول فلیشمن، از خانواده مشهور تولیدکننده مخمر، میشد. در اواسط دهه ۱۹۲۰، راس تصمیم گرفت یک مجله هفتگی شهری راهاندازی کند. او میدید که صنعت مجلهها در حال رونق است، اما قصد نداشت از چیزی که قبلاً وجود داشت تقلید کند. او میخواست مجلهای منتشر کند که مستقیماً با او و دوستانش صحبت کند—شهرنشینان جوانی که زمانهایی را در اروپا گذرانده بودند و از کلیشهها و ویژگیهای قابل پیشبینی موجود در اکثر نشریات آمریکایی خسته شده بودند. اما اول، راس باید یک طرح تجاری ارائه میداد.
سیستمهای کنترل - و به طور کلی علم سیستمها - نقش زیادی در حل مشکلات اجتماعی دارند. سیستم های کنترل باعث می شوند که سیستم های دیگر به شیوه ای مطلوب رفتار کنند. به کروز کنترل در ماشین فکر کنید که سرعت خود را ثابت نگه می دارد یا به ترموستات خانه ای که دما را تنظیم می کند. میخواستم بدانم آیا مهندسان میتوانند با جامعه و پدیدههای اجتماعی بهعنوان سیستمهایی در مفهوم مهندسی رفتار کنند؟ به این ترتیب، دانشآموزان و محققان میتوانند این پدیدهها را با استفاده از رایانه به صورت ریاضی مدلسازی و حتی شبیهسازی کنند. مهندسی سیستم های کنترل مجموعه ای از ابزارهای تحلیل و طراحی قدرتمند را ارائه می دهد. میخواستم بدانم آیا من و دانشآموزانم میتوانیم این روشها را در مواردی مانند سیاستگذاری برای کمک به رفع مشکلات اجتماعی به کار ببریم.
جو بایدن، رئیسجمهور پیشین ایالات متحده در سخنرانی خداحافظی خود هشدار داد: «الیگارشی در آمریکا با ثروت، قدرت و نفوذ افراطی شکل میگیرد که به معنای واقعی کلمه کل دموکراسی ما را تهدید میکند». این اظهار نظر نشان میدهد که در دور دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ، این میلیاردرها خواهند بود نه مردم که سیاستهای عمومی را شکل میدهند. مطمئناً شواهدی وجود دارد که اخطار شوم بایدن باید جدی گرفته شود. ایلان ماسک، ثروتمندترین مرد جهان و صاحب X، یکی از حامیان سرسخت نامزد جمهوری خواه بوده است. سایر غولهای فناوری میلیاردر که پس از پیروزی ترامپ در انتخابات 2024 در عمارت مارآلاگو وی دیدار میکنند عبارتند از مارک زاکربرگ از متا، جف بزوس از آمازون، تیم کوک اپل و ساندار پیچای، مدیر اجرایی گوگل. هیچ چیز غیرعادی در مورد رهبران کسب و کار وجود ندارد که از رئیس جمهور آینده بخواهند. چیزی که بایدن و دیگران را نگران کرده این است که بسیاری از حامیان با نفوذ ترامپ دارای پلتفرم های رسانه ای هستند و توانایی تحت تاثیر قرار دادن افکار عمومی را دارند. آیا باید این غول های فناوری جدید را الیگارشی در نظر گرفت؟
جمهوری، شناخته شده ترین اثر افلاطون فیلسوف یونان باستان، که در حدود 375 قبل از میلاد تألیف شد، اندیشه سیاسی غرب را شکل داده است. یونان اکنون به عنوان "مهد دموکراسی" شناخته می شود. نه تنها اولین دموکراسی در جهان در آتن بود، بلکه خود این کلمه از دموس (مردم) و کراتوس (حکومت) یونانی گرفته شده است. با این حال، جمهوری افلاطون بی وقفه علیه دموکراسی بحث می کند. با توجه به اینکه غربیها معمولاً فکر میکنند که زندگی در یک دموکراسی بسیار مهم است، ممکن است شگفتانگیز باشد. تقریباً همه کشورهای غربی دموکراتیک هستند. در انتخابات اخیر در ایالات متحده، هم رای دهندگان ترامپ و هم رای دهندگان هریس ادعا کردند که از دموکراسی دفاع می کنند. و در بریتانیا، دولت فعلی کارگر متعهد شده است که حق رای را به نوجوانان 16 ساله تعمیم دهد. پس استدلال افلاطون چه بود؟ و آیا می تواند کلید درک این موضوع باشد که چرا در سراسر غرب، اعتماد به دموکراسی در حال کاهش است؟ استدلال های افلاطون علیه دموکراسی در جمهوری توسط فیلسوف سقراط، معلم و مربی او بیان شده است. اما سیستمی که سقراط آن را رد میکند، یعنی دموکراسی آتنی قرن پنجم و چهارم پیش از میلاد، تفاوت چشمگیری با دموکراسی نمایندگی معاصر دارد. در دموکراسی آتن، فقط شهروندان مرد می توانستند در مورد قوانین رأی دهند و مقامات را انتخاب کنند. مردان نیز باید در برخی سمتهای رسمی که بهطور تصادفی و با قرعهکشی انتخاب میشدند، نوبت میگرفتند. زنان، بردگان و بیگانگان با وجود اینکه بیشتر جمعیت را تشکیل می دادند، حرفی برای گفتن نداشتند. دموکراسی آتن می تواند وحشیانه باشد. هر سال شهروندان می توانستند به مدت ده سال به تبعید فردی از شهر رأی دهند و رژیم دموکراتیک تصمیمات وحشتناکی مانند اعدام خود سقراط یا دستور قتل عام عمومی می گرفت.
عهده نامه ترکمن چای در تبریزبه ایران تحمیل شد. پس از شکستهای قشون ایران در مناطق مختلف قفقاز و شمال ارس با فزونی و تجهیزات متجاوزان روسی بالاخره معاهده ترکمن چای در ۲ اسفند ۱۲۸۱ شمسی به ایران قالب شد که داغ جدایی سرزمین های مام وطن هنوز بر سینه های ما ایرانیان جاری است.و در این زمان گریبایدوف که از نجیب زادگان روس،و شاعر و نویسنده بود از طرف دولت روس چند ماه بعد از این معاهده به تبریز رسید و با زن خود در کنسولگری روسیه در تبریز سکنی گزید.گریبایدوف برای تبادل نسخ معاهده ترکمن چای در پایتخت ایران باید به تهران سفر می کرد. و مذاکراتی را با عباس میرزا داشت.گریبایدوف با تنی چند از ایلچی های دارالسلطنه تبریز به تهران رفت و پس از تبادل نسخه معاهده در هنگام مراجعت به تبریز با 《آغا یعقوب ارمنی》 مواجه شد وی از گریبایدوف خواست که وی را نیز به تبریز ببرد و در اعزام به روسیه ایشان هم در معیت باشد.این اسیر ارمنی تبار روس بدلیل آشنا بودن به زبان روسی گریبایدوف را مجاب کرد که دو زن گرجی اسیر را که در جنگ های عباس میرزا به اسارت در آمده بودند و در تبریز مسلمان شده و در سفارت روس در تهران مقیم شده بودند را نیز با خود مجددا به تبریز ببرند.گریبایدوف این کار را پذیرفت و این خبر در تهران پیچید و چنین استنباط شد که دو زن گرجی مسلمان شده را روسها میخواهند تغییر مذهب دهند و به جبر و عنف وادارند.مردم تهران بازارها و دکاکین را بستند و به سفارت روس رفتند و خواستار خروج دو زن مسلمان شده گرجی شدند.گریبایدوف ترسید و زنان را به حرم آصف الدوله فرستاد و در همین اثنا مردم آغا یعقوب ارمنی را قطعه قطعه کردند و یکنفر از اهالی معترض تهران نیز از سوی محافظان روس با تیری کشته شد.مردم خشمگین با تشییع این تهرانی مجددا به سفارت روس حمله کردند و قزاق های روسی هم به مردم شیلک کردند .مردم خشمگین وارد سفارتخانه شدند و ۳۴ روسی دیپلمات و نظامی و قزاق توسط مردم کشته شدند . وتنها 《مالتسوف》منشی اول سفارت روس از این حادثه جان سالم بدر برد. فتحعلی شاه که ترسیده بود این دیپلمات روس،را در معیت خدم و حشم به تبریز فرستاد و پس از چند روز اقامت در کنسولگری روسیه در تبریز و دلداری ،عباس میرزا پسر خود خسرو میرزا را با هیئتی برای عذرخواهی به روسیه فرستاد.در این هنگام روسیه درگیر نبرد با قشون قدرتمند عثمانی در بخش هایی از قفقاز و ارمنستان بودو از سوی دیگر با بستن پیمان ترکمن چای امتیازات زیادی از جمله پول و طلا و زمین های وسیع را از ایران گرفته بود. وقتی هیئت اعزامی از تبریزبا ۸ نفر به تزار رسیدند نامه عباس میرزا تقدیم تزارها شد و تزارها تقاضای عباس میرزا را پذیرفتند و غائله پایان یافت و در میان امیر کبیر که جوان رعنایی بود در این هیات حضور داشت و این اولین کار سیاسی امیر کبیر یکی از سیاست آموز های مکتب سیاسی وقت تبریز بود. که در دارالسلطنه تبریز آبدیده شده بود
آیا خون غلیظتر از آب است؟ آیا خانواده همیشه باید حرف اول را بزند؟ این کلیشهها در مورد اهمیت خانواده بسیار زیاد است، علیرغم اینکه میدانیم روابط خانوادگی اغلب سخت است، اگر نه کاملاً ناکارآمد. اما در طول چند سال گذشته، بحثی در مورد یک حرکت تابو مطرح شده است: قطع کامل روابط با اعضای خانواده که "سمی" تلقی می شوند. این شکل از بیگانگی که «بدون تماس» نامیده می شود، معمولاً شامل قطع رابطه کودکان بزرگسال با والدین خود می شود. ممکن است پس از سالها آزار و اذیت اتفاق بیفتد. یا ممکن است با اختلافات سیاسی یا مذهبی تحریک شود. .........در زمان شکسپیر - دوران اوایل مدرن انگلیسی، که از آغاز قرن شانزدهم تا آغاز قرن هجدهم را در بر می گرفت - پروتستانیسم این ایده را تقویت کرد که مردم تعهدات ویژه ای در قبال خویشاوندان خود دارند. همانطور که جان فاکس واعظ پیوریتان انگلیسی در کتاب «شهدا» نوشت: «در میان تمام محبتهای طبیعت، هیچ یک به اندازه عشق و محبت به فرزندانش در ذهن پدر وجود ندارد.» در آموزه های فاکس، کودکان موهبت هایی از جانب خداوند بودند که نیاز به پرورش، راهنمایی معنوی و حمایت مادی والدین خود داشتند. فرزندان نیز به نوبه خود موظف به احترام و اطاعت از والدین خود بودند که از آنها مراقبت می کردند. اگرچه این به اندازه کافی ساده به نظر می رسد، خانواده مدرن اولیه کمتر از خانواده مدرن مستعد ابتلا به اختلال نبودند. درست مانند امروز، روابط والدین و فرزند پویا بود و در طول زندگی والدین تکامل یافت. همانطور که مورخ ایلانا کراوسمن بن آموس استدلال می کند، پیوند خانوادگی با پایبندی به دستورات خدا برقرار نمی شد، بلکه از طریق دادن و متقابل نامتقارن بود. والدین می توانند سرمایه گذاری زیادی روی فرزندان خود داشته باشند و در ازای آن بسیار اندک به دست آورند و بالعکس. به دلیل امید به زندگی کوتاه تر، بسیاری از والدین زنده نمی ماندند تا فرزندان خود را به سن بلوغ برسانند، و اگر چنین می کردند، به ندرت فرزندان به اندازه ای درآمد داشتند که هزینه های تربیت آنها را به والدین خود بازپرداخت کنند. بنابراین، کودکان ممکن است به اشکال کمتر مادی، مانند ابراز محبت، متقابل کنند. وقتی یکی از والدین فوت می کرد، فرزندان ممکن است نوعی ارث را دریافت کنند، اما این تا حد زیادی با وضعیت طبقه، جنسیت و ترتیب تولد تعیین می شد.
از کودکی به ما گفته می شود که بردباری یک فضیلت است و چیزهای خوبی نصیب بردباران خواهد شد. و بنابراین، بسیاری از ما روی پرورش بردباری کار می کنیم. این اغلب با یادگیری منتظر ماندن برای نوبت با یک اسباب بازی مورد علاقه در کودکان شروع می شود.
کلاس ما راه های زندگی رزمندگان و قوانین اخلاقی که در جوامع سیاسی آنها پدیدار می شود را بررسی می کند. ما مضامینی مانند فضیلت، یا تعالی انسانی، عدالت، زندگی و مرگ را با هم مقایسه می کنیم، در حالی که به دیدگاه های غربی و غیرغربی در گفتگو نگاه می کنیم. به عنوان مثال، ارسطو بر انسان واقعاً نجیب و خوب تأکید می کرد: کسی که به فضیلت کامل دست یافته بود و سزاوار بزرگ ترین کالاها، مانند افتخار بود. یاماموتو سونتومو، هنگام توصیف "بوشیدو" - رمز سامورایی ژاپنی - آمادگی برای مردن و خدمت به ارباب خود را در تعقیب افتخار در اولویت قرار داد. یکی از مسائل مهمی که بررسی میکنیم این است که آیا «راه جنگاور» واقعاً شامل نابودی است یا در نهایت چیزی شبیه به قدرت عشق است. ممکن است تصور شود که راه جنگاور مستلزم کشتن است، اما ما این فرض را به چالش می کشیم و در نظر می گیریم که آیا اصول بالاتری در خطر است یا خیر. به تعبیر موریهه اوشیبا، بنیانگذار آیکیدو، در صدمه زدن به دیگران، آیا به خود صدمه می زنید؟
شکافهای سیاسی، جنگها، ظلم و ستم... احساس ناامیدی و درماندگی با تماشای بازی این نیروهای تاریک آسان است. آیا هیچ کدام از ما واقعاً میتوانستیم در مواجهه با این همه ویرانی تفاوت معناداری ایجاد کنیم؟ با توجه به مقیاس مشکلات جهان، ممکن است احساس کنید که اعمال کوچک ارتباط و همبستگی انسانی که شما بر آنها کنترل دارید مانند گذاشتن چسب زخم روی زخمهای گلوله است. تصور اینکه اعمال کوچک می تواند هر تغییری جهانی ایجاد کند، می تواند ساده لوحانه باشد.
اخبار ، گزارشات ، عکسها و فیلم های خود را برای ما ارسال دارید . برای ارسال میتوانید از طریق آدرس تلگرامی یا ایمیل استفاده کنید.