افزایش حقوق بازنشستگان کافی نیست
همزمان با تشکيل تجمعات اعتراضي بازنشستگان در شهرهاي مختلف، مراجع متعدد قانوني بارها اعلام کردند مصوبه دولت در مورد چگونگي افزايش حقوق بازنشستگان تأمين اجتماعي غيرقانوني است و دولت بايد نظر سازمان تأمين اجتماعي در اين زمينه را تأييد کند. تازه‌ترين اقدام، ابطال مصوبه دولت توسط هيأت تطبيق و ارجاع آن به هيأت دولت براي تأييد نظر سازمان تأمين اجتماعي است. مبناي قانوني تصميم هيأت تطبيق همانگونه که در جلسات اين هيأت گفته شد اينست که «هرگونه تصميم توسط دولت براي منابع سازمان تأمین اجتماعی خارج از منافع ذينفعان اين سازمان که بازنشستگان، کارگران و کارفرمايان هستند، نوعي حق‌الناس محسوب مي‌شود و اين مصوبه در مغايرت با قوانين و مقررات بويژه اصل سوم قانون اساسي است». اصل سوم قانون اساسي نظام جمهوري اسلامي ايران، براي تأمين عدالت اقتصادي و اجتماعي راهکارهائي را در 16 بند مقرر کرده که بندهاي 9 و 12 آن مشخصاً بر ضرورت رفع تبعيض و ايجاد امکانات عادلانه براي همه در تمام زمينه‌هاي مادي و معنوي از طريق پي‌ريزي اقتصاد صحيح و عادلانه تأکيد مي‌کنند. مصوبه دولت به دليل مغايرت با تأمين عادلانه امکانات مادي براي بازنشستگان، با اصل سوم قانون اساسي منطبق نيست. اولين مغايرت واضح و آشکار در مصوبه دولت، عدم رعايت مفاد قانون ماده 96 تأمين اجتماعي کشور است. اين قانون تأکيد کرده سازمان تأمين اجتماعي مکلف است مستمري بازنشستگان تأمين اجتماعي را تعيين و دولت آن را تصويب کند. ولي دولت به جاي آنکه نظر سازمان تأمين اجتماعي را تصويب کند، با ايجاد تغييراتي در مورد بخش قابل ملاحظه‌اي از بازنشستگان، آنها را از دريافت عادلانه مستمري محروم کرده است.
رئیس کمیسیون اقتصادی خواستار بررسی مصوبه دولت مبنی بر عدم اجرای افزایش حقوق سایر سطوح بازنشستگان تامین اجتماعی
به نظر می‌رسد مصوبه اخیر دولت مغایر با قانون و مقررات از جمله ماده ۹۶ قانون تامین اجتماعی کشور، قانون بودجه ۱۴۰۱ و نیز قوانین مرتبط با احکام برنامه ششم توسعه می‌باشد. رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس در این نامه ادامه داد: بر این اساس تقاضا می‌شود با توجه به اهمیت موضوع بررسی این مصوبه را در هیئت «تطبیق مصوبات دولت با قوانین مجلس» با تسریع زمانی در دستورکار قرار گیرد. وی افزود: با توجه به این مغایرت‌ها باید مصوبه دولت اصلاح شود تا مغایرت‌های مذکور احصا و سپس با انعکاس گزارش هیئت تطبیق به هیئت دولت اقدامات لازم از سوی رئیس جمهور برای اصلاح مصوبه اخیر هیئت وزیران در ارتباط با حقوق بازنشستگان سازمان تامین اجتماعی اجرایی گردد. فارغ از مغایرت‌های مذکور با قوانین ذکر شده سازمان تامین اجتماعی نهاد عمومی غیردولتی که باید تصمیمات مربوط به منابع و مصارف و تعهدات این سازمان در چهارچوب اختیارات ذینفعان سازمان مذکور که کارگران کارفرمایان و بازنشستگان هستند انجام گردد.
الزامات دولت صادق ‌الوعد
حالا جناب آقاي رئيسي وقت آنست که در عمل ثابت کنيد صادق‌الوعد هستيد و به آنچه در تبليغات انتخابات رياست جمهوري گفته‌ايد عمل می‌کنيد. يک مورد از وعده‌هايتان همين جملاتي است که درباره هزينه‌هاي زندگي بازنشستگان گفته‌ايد. الحق والانصاف مطلب درستي در اين زمينه گفتيد و انگشت بر روي واقعيت‌هاي ملموس معيشتي جماعت بازنشستگان گذاشتيد. انتقادتان به دولت وقت که در قالب اين سؤال که «دولت به ما اعلام کند چرا دست در جيب صندوق‌هاي بازنشستگي و بازنشستگان مي‌کند؟» مطرح کرديد نيز کاملاً دقيق و درست بود. به همين دليل، اکنون اين انتظار از شما وجود دارد که به آنچه در اين زمينه گفته‌ايد عمل کنيد و بازنشستگان تأمين اجتماعي را از دولت خود راضي نمائيد. فارغ از اختلاف ‌نظرهائي که ميان صاحبنظران و مسئولين وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعي در زمينه مجاز بودن دولت به تصميم‌گيري برخلاف مصوبه شوراي عالي کار و سازمان تأمين اجتماعي وجود دارد، شما آقاي رئيس‌جمهور مي‌توانستيد همان مصوبه‌اي که براي افزايش مستمري‌ بازنشستگان ساير سطوح به دولت ارائه شد را تأييد کنيد و اين اقدام با هيچ مشکل قانوني مواجه نمي‌شد. متأسفانه دولت شما درباره مصوبه ارائه شده، مربوط به مستمري‌ ساير سطوح برخلاف واقعيت‌هائي که خود شما در تبليغات انتخابات رياست ‌جمهوري مطرح کرده بوديد تصميم گرفت و با 10 درصد افزايش موافقت کرد. اين احتمال داده مي‌شود که مخالفت دولت با پيشنهاد و مصوبه شوراي عالي کار و وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعي، بدون اطلاع شما آقاي رئيس‌جمهور صورت گرفته باشد و يا اگر خودتان هم در جريان اين تصميم‌گيري بوده‌ايد، در زمان تصميم‌گيري به آنچه خودتان قبلاً درباره هزينه‌هاي زندگي بازنشستگان گفته بوديد توجه نداشتيد و همين غفلت موجب شد دولت درباره ساير سطوح برخلاف نظر سابق خودتان که از وعده‌هاي انتخاباتيتان محسوب مي‌شود تصميم بگيرد. هر کدام از اين دو احتمال درست باشد، در اينکه اين تصميم دولت برخلاف وعده خود شماست ترديدي وجود ندارد. بنابراين، انتظار اينست که شما براي اثبات اينکه «صادق‌الوعد» هستيد، در اين تصميم تجديد نظر و همان پيشنهاد ارائه شده به دولت را تأييد و براي اجرا به دستگاه‌هاي ذيربط ابلاغ نمائيد. اين، از الزامات دولت صادق‌الوعد است. يکي از نکاتي که شما آقاي رئيس‌جمهور در تبليغات انتخابات رياست ‌جمهوري گفته‌ايد اينست که «چرا دولت (دولت وقت) دست در جيب صندوق‌هاي بازنشستگي و بازنشستگان مي‌کند؟» اين سخن درست نشان مي‌دهد شما توجه داريد که موجودي صندوق بازنشستگي متعلق به بازنشستگان است نه دولت. با توجه به همين واقعيت، حق اينست که دولت براي پرداخت حق بازنشستگان برخلاف نظر و مصلحت آنان تصميم نگيرد. بنابراين، در شرايط کنوني که هر روز بازنشستگان در شهرهاي مختلف نظر مخالف خود با تصميم دولت را ابراز مي‌نمايند، حق اينست که شما با عزمي راسخ به موضوع ورود کنيد و در اين تصميم نادرست تجديد نظر نمائيد و اجازه ندهيد در شرايط حساس کنوني که وقت و نيروي دولت و نظام بايد صرف مسائل مهم‌تري شوند، اين نارضايتي‌ها ادامه و گسترش پيدا کند.
بازنشستگان از فقر در هراس هستند، باید آنها را دریافت!
افزايش 10 درصدي اغلب سطوح حقوق بازنشستگی ، علاوه بر اينکه با پيشنهاد سازمان تأمين اجتماعي منطبق نيست، با واقعيت‌هاي معيشتي بازنشستگان نيز همخواني ندارد. براي کارگران شاغل، افزايش 57 درصدي اعلان می شود ، ولي براي بازنشستگان که غير از مستمري هيچ يک از مزاياي آنان از قبيل اضافه ‌کاري، شب‌ کاري، بُن و... را ندارند، آن را به 10 درصد کاهش دادن صحیح به نظر نمی رسد ! مگر بازنشستگان مشمول افزايش قيمت‌ها نيستند؟ زندگي بازنشستگان با هزينه‌هاي سرسام‌آور زندگي، بيماري‌هاي سنين بالا و ساير مشکلات، پرخرج‌تر از شاغلين است. مهم‌تر اينکه بازنشستگان تأمين اجتماعي مستمري خود را از اموال خودشان که در طول عمر کاري به تأمين اجتماعي پرداخت کرده‌اند برداشت مي‌کنند نه از اموال دولتي. ثروت تأمين اجتماعي متعلق به بازنشستگان است و دولت فقط امانتدار آنهاست. آيا درست است که امانتدار درباره بازپرداخت اموال صاحبان امانت به خود آنها برخلاف مصلحت آنها تصميم بگيرد؟!
امام خمینی(ره)، مظهر تجدید حیات تاریخی ملت ایران
امام بزرگوار ما مظهر تجدید حیات تاریخی ملت ایران است. ملت ایران در طول قرنهای متمادیِ گذشته که اگر خیلی هم به قدیم نرویم، در همین قرنهای اخیر محکوم حاکمیت کسانی بود که اساس حکومت و مشروعیت آن ها متّکی به زور بود؛ با زور و با راه انداختن کشتارها و حوادث خونین، بر سرِ کار می آمدند. حکّام این کشور، مدّتی را با جبّاریت و استبداد و خودکامگی، زندگی می کردند. البته بعضی انسانهای باتوان و باعُرضه ای هم بودند که می توانستند در همان مدّت، لااقل اقتدار ملت ایران را به نحوی در میدانی از میدانها نشان دهند؛ ولی بعضی همین را هم نداشتند! بعد هم که از دنیا می رفتند، وُرّاث آن ها فرزند آن ها، برادر یا برادرزاده ی آن ها بدون هیچ استحقاقی بر سرِ کار می آمدند؛ بدون اینکه مردم، هیچ نقشی در گزینش، در انتخاب و در خواستن و پذیرفتن و پسندیدن آن ها داشته باشند. ملت ایران، قرنها این گونه زندگی کرده بود. آخرین آن ها همین حکومت وابسته و فاسدی بود که با کودتا سرِ کار آمد و در طول پنجاه و چند سال، با دیکتاتوری حکمرانی کرد و با چوب حراج زدن به هستی ملت ایران، سالهای آخر حکومت خود را گذراند.
جراحي با چاقوي زنگ‌زده!
درباره جراحي اقتصادي مورد نظر دولت، کسي مخالفتي با تک‌نرخي کردن ارز و واقعي کردن نرخ‌ها ندارد. ايراد اينست که چاقوي اين جراحي، همان چاقوي دولت نهم است که مدتهاست زنگ زده و آثار تورمي و تشديد فاصله طبقاتي و گسترش فقر را به بار آورده است. ادامه پرداخت يارانه آنهم با گستره‌اي که شما از آن سخن مي‌گوئيد به منزله اينست که چاقوي جراحي زنگ‌زده‌تان را در بدن بيمار جا بگذاريد و او را به عفونت و رنجوري بيشتر مبتلا کنيد. شما در اين جراحي سخن از آزادسازي چهار قلم کالا به ميان آورده‌ايد ولي کيست که نداند آثار آزادسازي اين چهار قلم به چهار هزار قلم کالا و خدمات سرايت خواهد کرد و نتيجه اين خواهد شد که فقر ماندگار و فاصله طبقاتي بيشتر خواهد شد. عدالت هم اگر اکنون زخمي است، در اثر اين عمل جراحي شما کاملاً قرباني خواهد شد. اين نوع جراحي کردن هنر نيست، هنر اينست که ارز ترجيحي را طوري حذف کنيد و تک‌نرخي شدن ارز را بگونه‌اي عملي نمائيد که بساط يارانه را جمع کنيد و در تقسيم ثروت چنان عمل کنيد که فاصله طبقاتي هر روز کمتر شود و عدالت بتواند جاي تبعيض را بگيرد. مطمئن باشيد جراحي با چاقوي زنگ‌زده جواب نخواهد داد.
نبرد با نفس يا با رمضان؟
وقتي به عيد فطر رسيديم، همگي با اين تصور که يکماه مبارزه با خواهش‌هاي نفساني را پشت ‌سر گذاشته‌ايم، سرخوش و شادان به ماه جديد وارد شديم. شادمان بودن بعد از عبور موفق از ماه مبارک رمضان، امري طبيعي است ولي به اين شرط که در اين ماه با نفس اماره مبارزه کرده باشيم و از ميدان اين مبارزه، پيروز بيرون آمده باشيم. آيا واقعاً پيروز شده‌ايم؟ در يکي از روزهاي دهه آخر ماه مبارک رمضان با لحني مزاح‌گونه به يکي از دوستان گفتم ماه رمضان را شکست داده‌ايم. منظورم اين بود که اکثر روزهاي ماه رمضان را پشت ‌سر گذاشته‌ايم و گرسنگي و تشنگي اين ماه نتوانستند بر ما غلبه کنند و اکنون به پايان ماه نزديک شده‌ايم. با تعجب در جواب اين ادعا شنيدم که آن دوست گفت: ولي ممکن است ماه رمضان ما را شکست داده باشد. وقتي در اين جمله دوستم دقت کردم به اين نتيجه رسيدم که ويژگي‌هاي روحمان با روز ورود به ماه رمضان تفاوتي نکرده، بنابراين سخن او که مي‌گويد ممکن است ماه رمضان ما را شکست داده باشد درست است. قرآن کريم درباره فلسفه روزه مي‌فرمايد: «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون» روزه براي اينست که تقوا پيشه کنيد. منظور از تقوا پيشه کردن اينست که رذائل اخلاقي را کنار بگذاريم و راه نزديک شدن به صفات خدائي را در پيش بگيريم. اگر قبل از ماه رمضان اهل رعايت حرمت مؤمن و پرهيز کردن از زيرپا گذاشتن حقوق برادران و خواهران ديني‌مان نبوديم، با ورود به اين ماه درصدد برآئيم حرمت را رعايت کنيم و به حقوق ديگران احترام بگذاريم. تحمل گرسنگي و تشنگي فقط يک علامت راهنماست براي اينکه از اين ابزار مادي به وادي معنويت قدم بگذاريم. اينکه فرموده‌اند در ماه رمضان، دست و پاي شيطان بسته است و درهاي رحمت الهي باز مي‌شوند براي اينست که ما تشويق شويم دست از گناه بشوئيم و با پاهايمان از مرزهاي حق عبور نکنيم. حق را هم در هر دو نوعش در نظر بگيريم، هم حق‌الله و هم حق‌الناس. از آنهمه وعده رحمت و مغفرت که خدا مي‌دهد پيداست که درباره حق خودش آسان مي‌گيرد و مايل است بندگان خود را به رعايت حق‌الناس تشويق کند. بنابراين، اگر بخواهيم به پاسخ اين سؤال دست بيابيم که در ماه رمضان، ما با نفس خود مبارزه کرده‌ايم يا با ماه رمضان درافتاده‌ايم، بايد به ميزان و مقدار رعايت حق‌الناس در اين ماه توسط خودمان بنگريم. آيا در اين ماه قلبي را شاد کرده‌ايم؟ آيا کساني را که آزرده‌ايم با عذرخواهي يا جبران خطاهايمان از خود راضي کرده‌ايم؟ آيا مشکلي از کسي حل کرده‌ايم؟ و آيا براي نزديک ساختن قلب‌هاي مردم به يکديگر کاري کرده‌ايم؟ اگر جواب اين سؤال‌ها مثبت باشد، مي‌توانيم به اين اطمينان برسيم که در ماه رمضان بر نفس خود پيروز شديم و با رمضان به نبرد برنخا
علام خطر جدي!
نان، حتي در دوران جنگ تحميلي هم گران نشد. خودم از نخست‌وزير دوران دفاع مقدس در همان زمان شنيدم که گفت امام خميني شنيده بودند قرار است دولت نان را يک ريال گران کند، بلافاصله به من گفتند بهيچوجه نان را گران نکنيد حتی یک ریال. حالا با گذشت 33 سال از پايان جنگ تحميلي، دولتي که عنوان‌هائي از قبيل انقلابي و مردمي را بر خود گذاشته و مدعي است در حال انجام کارهاي جهادي است، نبايد حتي سخن از گران کردن آرد و نان بگويد آنهم در زماني که هر روز شاهد افزايش افسارگسيخته قيمت انواع کالاها هستيم و کمر مردم زير بار گراني‌هاي لحظه‌اي خم شده است. نان، گوشت، روغن و در مواردي ماکاروني از نيازهاي اساسي و ضروري زندگي مردم هستند. اينکه همزمان با عيد فطر، بعضي از اين کالاها ناياب، بعضي از آنها کمياب و بقيه گران شدند و مسئولين مرتبط با نان سخن از طرح عرضه نان با کارت ملي و الزام مردم به خريد مازاد بر سهميه ضروري با قيمت آزاد به ميان آورده‌اند، کاري شبيه انداختن جرقه به انبار باروت کرده‌اند. آيا دولتمردان مطمئن هستند افرادي با اين قبيل طرح‌ها درصدد گذاشتن پوست خربزه به زير پاي دولت نيستند؟ ما رسانه‌اي‌هائي که از دوران جنگ تحميلي تاکنون نشيب و فرازهاي زيادي را ديده‌ايم و شاهد شيطنت‌هاي زيادي توسط نفوذي‌ها با هدف براندازي دولت‌ها و حتي نظام بوده‌ايم، اکنون با مشاهده تصميمات عجيب و غريب در بدنه دولت، احساس خطر جدي نموده و از روي خيرخواهي اين خطر را به دولتمردان اعلام مي‌کنيم. با توجه به حضور تعداد زيادي از عناصر گروه انحرافي وابسته و دل‌بسته به دولت‌هاي نهم و دهم در مسئوليت‌هاي کليدي دولت سيزدهم، نمي‌توان احتمال شيطنت نفوذي‌ها براي براندازي اين دولت را ناديده گرفت. آقاي رئيس‌جمهور اين اعلام خطر را جدي بگيريد. اگر پديد آمدن وضعيت بسيار ناپايدار و خطرناک کنوني کار نفوذي‌ها نباشد، بايد آن را نتيجه ضعف مديريت دولتمردان به ويژه وزراي اقتصادي دانست. آقاي رئيس‌جمهور هم بايد به اين سؤال اساسي پاسخ بدهد که چقدر زمان لازم است تا ايشان متوجه شود که با گفتاردرماني نمي‌توان کشور را اداره کرد. اينکه دولت و رسانه ملي دست به دست همديگر بدهند و درصدد برآيند گراني آرد و کمبود ماکاروني و ناياب شدن روغن را به گردن قاچاق شدن اين کالاها بيندازند، راه فرار مناسبي نيست. مردم، اين قبيل ترفندها را نمي‌پذيرند. فرافکني و تمام کاسه‌کوزه‌ها را بر سر قبلي‌ها شکاندن هم بعد از 8 ماه استقرار کامل دولت و حاکميت يکدست، ديگر جواب نمي‌دهد.
بیش از ۴۵ درصد از ازدواج‌ها در ایران ناموفق است
برای تنظیم سند در یک دفترخانه نشسته ام ، مردی وارد دفترخانه می شود ، می گوید آقای دفتردار می شه یک تعهد نامه برای مهریه بنویسید؟ دفتر دار می گوید ما نمی نویسیم ، شاید همکاران بنویسند! مرد می گوید عروسم مهریه ی پانصد و ده سکه ای می خواهد ! اگر او طلاق بخواهد 10 سکه می گیرد و اگر پسرم طلاق بدهد 510 تا سکه !؟ همه سکوت می کنند ، باز مدیر دفترخانه می گوید نه کار ما نیست ! شاید جایی بنویسند ، اما می نمی نویسیم و مرد از دفترخانه خارج می شوند و سکوت دفترخانه با پچ پچ مردمان بهم می خورد . *** در دفتر اجرای ثبت هستم ، ده ها خانم جوان مدرن و آرایش کرده بر روی نیمکت ها منتظر نشسته اند، از آنکه کنارم نشسته می پرسم ؛ چه عجب ! اینجا چه کار می کنی ؟ براحتی می گوید برای به اجرا گذاشتن مهریه ام ! پیرزنه بمیره ! از ارثش مهریه ام را کامل برمی دارم ! اما نمی میره ! بسیار تعجب می کنم ! تاکنون این چنین ادبیاتی را نشنیده بودم ! به آرامی کنجکاوی نشان می دهم ! وکیل جوان آنجنان کنار موکلش دوستانه و مهربان ایستاده که تصور می کنم با هم نامزد هستند ! اما ماجرا فقط ماجرای اجرا گذاشتن مهریه و طلاق است و بس !
اين فاصله طبقاتي قابل تحمل نيست
به ناصرالدين‌شاه قاجار، نکاتي نسبت مي‌دهند که پندآموزند. يکي از اين نکات اينست که يک روز که برف سنگيني در حال باريدن بود، ناصرالدين‌شاه هوس درشکه سواري به سرش زد. دستور داد اتاقک درشکه را برايش گرم و بساط عيش و نوش را هم در آن مهيا کنند. آنگاه در حالي که دو سوگلي‌اش در دوطرف او نشسته بودند، به درشکه‌چي دستور حرکت داد. کمي که از تماشاي برف و بوران بيرون و احساس گرماي مطبوع داخل کابين سرخوش شد، هوس بذله‌گويي به سرش زد و براي آنکه سوگلي‌هايش را بخنداند، با صداي بلند به درشکه‌چي که از شدت سرما مي‌لرزيد، گفت: درشکه‌چي! به سرما بگو ناصرالدين‌شاه براي تو تره هم خرد نمي‌کنه! درشکه‌چي بيچاره سکوت کرد..‌‌‌. اندکي بعد ناصرالدين‌شاه دوباره سرخوشانه فرياد زد: درشکه‌چي! به سرما گفتي؟ درشکه‌چي که از سردي هوا ناي حرف زدن نداشت پاسخ داد: بله قربان گفتم! شاه پرسيد: خب چي گفت؟ درشکه‌چي جواب داد: گفت با حضرت اجل همايوني کاري ندارم، اما پدر تو رو درميارم! اين، دقيقاً حکايت كسانى است که براي تحريم‌‌ها تره هم خرد نمي‌کنند و مشغول رجزخواني و خط و نشان کشيدن براي اين و آن هستند در حالي که مردم گرفتار فقرند و در پيچ و خم زندگي روزمره گرفتار و درمانده.
مبارزه واقعي با فقر
در مصاف با فقر، دو گونه سخن گفته مي‌شود؛ يکي شعاري و ديگري واقعي. تفاوت اين دو اينست که اولي فقط در لفظ و سخن مي‌ماند و به مرحله عمل نمي‌رسد ولي دومي از جنس عمل است. تفاوت لفظي هم ميان اين دو وجود دارد. کساني که با مقوله فقر به صورت شعاري برخورد مي‌کنند، از عباراتي مانند «ريشه‌کن ساختن فقر» استفاده مي‌کنند و کساني که مي‌دانند با اين مقوله چگونه بايد برخورد کرد، عباراتي از قبيل «مبارزه با فقر» يا «کاهش فقر» را بکار مي‌برند. علت اين تفاوت هم روشن است. دسته اول، چون شناخت درستي از مباحث اجتماعي فقر و ابعاد مختلف آن ندارند، تصور مي‌کنند با يک فرمان مي‌توان آن را در زمان کوتاهي ريشه‌کن کرد. آنها نمي‌دانند که ريشه‌کن کردن فقر حتي براي دولت‌هائي که اراده و امکانات لازم و کافي براي اين کار را هم داشته باشند، به سال‌هاي متمادي زمان نياز دارد و فقط از طريق برنامه‌ريزي دقيق و پيگيري مستمر امکان‌پذير است. به همين دليل است که اهل فن همواره از بکار بردن تعبيراتي از قبيل «ريشه‌کن ساختن فقر» آنهم در زمان کوتاه اجتناب و به جاي چنين تعبيراتي از اصطلاح «مبارزه با فقر» يا «کاهش فقر» استفاده مي‌کنند که هم واقعي است و هم عملي. منظور اين افراد اينست که دولت‌ها هر قدر هم که قدرت و اراده داشته باشند نمي‌توانند مشکلات بزرگي از قبيل فقر که در لايه‌هاي مختلف جامعه ريشه دوانده و به توانمند نبودن اقشاري از مردم مربوط مي‌شود را به آساني و در زمان کوتاه ريشه‌کن کنند. اين کار، مقدماتي دارد که بايد به آنها پرداخته شود تا اقشار ضعيف به توانمندي برسند و از اين طريق به تدريج فقر کاهش يابد و در يک برنامه مدت‌دار به نتيجه مطلوب برسد.
نگاهي به پشت ‌پرده گراني‌ها
پشت‌ پرده گراني‌ها را بايد در اين سه عامل پيدا کرد؛ ضعف وزراي اقتصادي، اتخاذ تصميمات خلق‌الساعه بدون پشتوانه کارشناسي و عدم اتخاذ تصميم جدي درباره برجام. مجلس شوراي اسلامي که با دولت هماهنگ است، مدتي است درصدد استيضاح تعدادي از وزراي اقتصادي است ولي اجازه پيدا نمي‌کند اين کار را انجام بدهد. مجلس يازدهم را نمي‌توان به دشمني با دولت سيزدهم متهم کرد. وقتي عده‌اي از نمايندگان اين مجلس با 30 تا 50 امضا درصدد استيضاح وزراي اقتصادي برمي‌آيند ولي هيأت رئيسه حتي طرح استيضاح را اعلام وصول نمي‌کند، بايد بفهميم که معناي اين کار، اجازه دادن به استمرار گراني‌هاست... شوراي عالي کار حقوق کارگران را 57 درصد افزايش مي‌دهد و معاون وزير کار اين تصميم را به توصيه رئيس‌جمهور منتسب مي‌کند. فرياد صاحبنظران که با استدلال‌هاي روشن مي‌گويند اين تصميم به گراني‌هاي روزافزون منجر خواهد شد متأسفانه به گوش مسئولين فرو نمي‌رود. ارز ترجيحي با لطايف‌الحيل بالأخره در عمل حذف مي‌شود و دولت به اظهارنظرهاي کارشناسان خيرخواه وقعي نمي‌نهد. اتخاذ اين قبيل تصميم‌ها چه نتيجه‌اي غير از گراني مي‌تواند داشته باشد؟ سرنوشت برجام که مي‌توانست در ارديبهشت 1400 در مذاکرات وين تعيين شود و به تحريم‌ها و بسياري از مشکلات ناشي از آن پايان دهد، نامعلوم مي‌ماند و بي‌تصميمي در اين زمينه، به گراني‌ها دامن مي‌زند... روشن است که دستگاه‌هاي نظارتي جرأت نمي‌کنند به سراغ اين واقعيت‌ها بروند و آنها را به عنوان عوامل پشت‌ پرده گراني‌ها به رئيس‌جمهور معرفي نمايند. و روشن‌تر اينکه تا به اين وضعيت خاتمه داده نشود، عوامل پشت‌ پرده گراني‌ها به کار خود با موفقيت ادامه خواهند داد.
و حالا سياست تزوير!
معاويه، مخالفين خود را مي‌کشت و براي سرپوش گذاشتن بر جنايت خودش، براي آنها مجلس ختم برگزار مي‌کرد و گريبان چاک مي‌زد. سياست معاويه‌اي را که مغز سياست تزوير است، معمولاً ديکتاتورها اِعمال مي‌کنند. در کشور خودمان، رضاشاه از یکطرف بر پيشاني خودش گِل مي‌ماليد و در دسته‌هاي سينه‌زني و عزاداري امام حسين عليه‌السلام شرکت مي‌کرد و از طرف ديگر حسينيه‌ها و مساجد را مي‌بست و تمام مظاهر ديني را سرکوب مي‌کرد. پسرش محمدرضا هم به فرمان آمريکا و انگليس با اسلام در ايران مبارزه مي‌کرد و در همان زمان، سه روز از دهه عاشورا به مسجد سپهسالار تهران (شهيد مطهري کنوني) مي‌رفت و در مجلس عزاداري که دربار پهلوي برگزار مي‌کرد حاضر مي‌شد و به وعاظ‌السلاطين که مدح او را بالاي منبر مي‌گفتند صله مي‌داد. صدام، حسني‌مبارک و شاهان عربستان هم همين سياست را دنبال کرده و مي‌کنند. حالا حکايت گروه تروريستي طالبان است که افغانستان را از آمريکا تحويل گرفت تا آن را به کانون شرارت عليه کشورهاي منطقه تبديل کند و از مرزهايش تروريست‌هاي تکفيري صادر نمايد و هنگامي که تروريست‌ها در مقدس‌ترين مکان‌ها مرتکب جنايت مي‌شوند، بيانيه صادر مي‌کند و با محکوم کردن آن، خود را تبرئه مي‌کند و مي‌گويد هيچ ارتباطي ميان ما و اين تروريست‌ها وجود ندارد. در خود افغانستان هم هر روز افرادي از نظاميان و غيرنظاميان از زنان و مردان مخفيانه کشته و يا ناپديد مي‌شوند و طالبان در عين حال که خود را حکومت قدرتمند و مسلط بر کشور مي‌داند، از عوامل اين جنايات اظهار بي‌اطلاعي مي‌کند و وعده پيگيري مي‌دهد ولي هرگز نتيجه‌اي از اين باصطلاح پيگيري‌ها اعلام نمي‌شود. تنديس شهيد عبدالعلي مزاري را مي‌شکنند و به گردن افراد «خودسر» مي‌اندازند. املاک و خانه‌هاي مردم را در مناطق مختلف تصاحب مي‌کنند و هزاران خانواده را آواره کوه‌ها و بيابان‌ها مي‌نمايند و در مقابل اعتراض‌ها و دادخواهي‌ها فقط مي‌گويند دستور رسيدگي داده‌ايم. مدارس دختران را تعطيل و يک نسل را از تحصيل محروم مي‌کنند و در پاسخ به اعتراض‌ها مي‌گويند در حال ترتيب دادن برنامه‌هاي بهتر هستيم. قانون اساسي کشور را کنار مي‌گذارند و فرمان باصطلاح اميرالمؤمنين خود را قانون واجب‌الاطاعه براي همه جا مي‌زنند و آشکارا اعلام مي‌کنند هرکس با آن مخالفت کند گردن زده مي‌شود و در همان حال در کنفرانس‌هاي کشورهاي اروپائي و گردهمائي‌هاي وزراي خارجه کشورهاي همسايه افغانستان شرکت مي‌کنند و به دروغ مي‌گويند ما تغيير کرده‌ايم و به دموکراسي و حقوق بشر پاي‌بند هستيم. قوميت‌هاي مختلف را از حداقل حقوق شهروندي محروم مي‌کنند، شريعت مذاهب را حتي در احوال شخصيه اتباع آنها ممنوع مي‌کنند و غير از مذهب حنفي که متعلق به خودشان است را خلاف اسلام اعلام مي‌کنند و در عين حال از رعايت حقوق قوميت‌ها و مذاهب سخن مي‌گويند. شيعيان را، که فقه جعفري‌شان در قانون اساسي افغانستان به رسميت شناخته شده است، عملاً ناديده مي‌گيرند و در همان حال لاف حمايت از شيعيان و طرفداري از وحدت مي‌زنند. اين همان سياست تزوير است که براي تحکيم پايه‌هاي قدرت بکار مي‌آيد و به رسم تمام ديکتاتورها به مجرد اينکه قدرتشان تثبيت شد، حتي همين ظاهرسازي‌ها را هم کنار مي‌گذارند
امتناع برخی بانک‌ها از معرفی ابر بدهکاران بانکی
معرفی ابربدهکاران بانکی مطالبه‌ای است که وزیر اقتصاد اواخر آبان ماه در نامه‌ای به بانک‌ مرکزی آن را درخواست کرد تا موسسات و بانک‌ها هر سه ماه یک بار لیست مربوطه با منتشر کند، اما برخی بانک‌ها و موسسات از این دستور سرپیچی کردند.
شرم فرو ریخته ! در اوج بی مهری ها
ماشین موستانگ امریکایی با پلاک ارس و رنگ مخصوص خود در جلو ایستگاه اتوبوس می ایستد. شش نفر در ایستگاه اتوبوس نشسته اند ، یک خانم جوان و پنج مرد میانسال ! مردی که تیپ و قیافه اش به کارمندهای بازنشسته شبیه است ، می گوید بیا هنوز تحریم ها برداشته نشده ، اتوبوس ها هم عوض شدند ! لبخندی می زنیم ! جوانک داخل ماشین موستانگ ، با چشم و اشاره و حرکات از خانم می خواهد که سوار ماشینش شود ! او مثل اینکه اصلا متوجه مردمی نیست که در ایستگاه متوجه حرکات و ادا و اطوار او هستند ! خانم سرش را پایین می اندازد و هیچ عکس العملی نشان نمی دهد ! پسرک همچنان در آینه های ماشین این طرف و آن طرف را می پاید ؛ شاید می خواهد مطمئن شود که پلیسی در این حوالی نیست و باز می ایستد ، اما هیچکس به او اعتنا نمی کنند ! این بار برمی گردد و با خنده ای به منتظران اتوبوس پا روی گاز می گذارد و ماشین با نعره ی بلند اگزوزش راه می افتد و می رود !
گفتاردرماني جواب نمي‌دهد
در روزهاي اخير، چند تن از مسئولين خبر از افزايش صدور نفت ايران به ميزان قبل از تحريم دادند. رسانه ملي نيز اين خبر را با گزارش‌هاي تفصيلي پشتيباني کرد و در مجموع تلاش خوبي براي ايجاد اميد در دل‌ها به عمل آمد. عده‌اي بلافاصله اين خبر و اين تلاش را زير سؤال بردند و خواستار آمار و ارقام شدند. آنان اين نکته را هم مطرح کردند که اگر اين ادعا صحت دارد، پول‌هاي اينهمه نفت صادرشده که شما مي‌گوئيد پولش را هم دريافت کرده‌ايد، چه شده و چه کاري با آن انجام داده‌ايد؟
«عیدانه‌ مردانی آذرها به مردم آذربایجان»
این کارخیر به پاس زحمات مادر دلسوزی که تربیت برادران مردانی اذر را برعهده داشته به نام مادرشان مرحومه شادروان زهرا مردانی آذر نام گذاری شده است. از دیگر ویژگی های این بیمارستان همراه سرایی برای اسکان والدین بیمار در این مجموعه بوده که قطعا باعث‌ارامش روحی وروانی بیماران و والدین و تسریع مداوای آن‌ها خواهد شد. برابر توافق بین خیر ومسولان دانشگاه علوم پزشکی مدیریت این مرکز هیات امنایی خواهد بود که می‌تواند فرصتی برای مدیریت بهینه در مسیر اهداف بانیان محترم را فراهم سازد. می‌دانیم خیلی‌ها در کاشت وپرورش این نهال بزرگ در حد توان ومسئولیت خود نقش افرین بودند که امیدوارم توسط مسئولان ملی و محلی و دانشگاه علوم پزشکی و هیات امنای بیمارستان در فرصتی مقتضی نسبت به همه انها ادای دین گردد............
در مشاغل مدیریتی مرتبط، فارغ التحصیلان علوم پزشکی بکار گرفته شوند/ احکام مغایر لغو شود
بهرام عین اللهی وزیر بهداشت در نامه ای به روسا و سرپرست های دانشگاه ها و دانشکده های علوم پزشکی سراسر کشور تاکید کرد که "باتوجه به وظایف تخصصی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی ضرورت ایجاب می نماید تا در مشاغل مدیریتی مرتبط در آن دانشگاه، دانشکده از فارغ التحصیلان رشته های گروه علوم پزشکی استفاده گردد." وی در ادامه متذکر شده که " نسبت به رعایت دستور فوق اقدام و چنانچه احکامی مغایر با آن صادر شده است، نسبت به لغو ابلاغ مذکور اقدام نموده و مراتب را به دفتر اینجانب اعلام نمایید."
حقوق کارگران و تکرار دور باطل
افزايش هزينه بيمه آنها و تعلق گرفتن ماليات به حقوق کارگران است. کارگر و کارفرما بايد 30 درصد از حقوق را به عنوان بيمه به سازمان تأمين اجتماعي (7 درصد کارگر و 23 درصد کارفرما) بپردازند و کارگر نيز بابت حقوق خود به خاطر اينکه بالاتر از نصاب معافيت مالياتی است مشمول ماليات مي‌شود. با کسر شدن اين دو پرداختي، چيزي که براي کارگران مي‌ماند، بسيار کمتر از هزينه‌هاي يک زندگي حداقلي است. به اين دستپخت شوراي عالي کار بهيچوجه نمي‌توان نمره قبولي داد. شايد بتوان گفت دولت با پذيرفتن اين تصميم موفق به نوعي ظاهرسازي براي اينکه خود را حامي قشر کارگر نشان دهد شده است، ولي واقعيت اينست که دولت حتي با مايه گذاشتن از کيسه کارفرمايان هم نتوانسته با فقري که گريبان‌گير قشر کارگر است مبارزه کند. عوارض بسيار منفي اين تصميم غلط در سال 1401 به وضوح خود را نشان خواهد داد و گريبان خود دولت را هم خواهد گرفت. راه‌حل ريشه‌اي مشکل معيشتي کارگران را بايد در حل اساسي بحران اقتصادي کشور جستجو کرد. تا زماني که سايه بحران اقتصادي بر کشور سنگيني مي‌کند، اين قبيل تصميمات نتيجه‌اي غير از سخت‌تر شدن وضعيت معيشتي اقشار ضعيف جامعه ندارد. در شرايط بحران اقتصادي، کاري که از دولت براي کاهش دشواري‌هاي جامعه کارگري و کارفرمائي برمي‌آيد اينست که هزينه‌هاي بيمه و ماليات را از دوش آنها بردارد و يا کاهش دهد و تسهيلاتي نيز براي اين دو قشر درنظر بگيرد. مجلس که مي‌تواند براي اموري از قبيل «جهاد تبيين» 1000 ميليارد تومان هزينه در نظر بگيرد، چرا اين پول‌ها را به امر مساعدت نسبت به کارگران و کارفرمايان که پايه‌هاي اصلي توليد و اقتصاد کشور هستند اختصاص نمي‌دهد؟ نمايندگان مجلس و مسئولان دولتي مطمئن باشند حل مشکلات معيشتي مردم، بهترين روش براي جهاد تبيين است.
برای کاهش قیمت خودرو و تحویل خودرو با کیفیت واردات خودرو دست دوم مجاز گردد!
در یک سایت فروش ماشین دست دوم آمریکایی با یک ماشین شورلت_مالیبو_ال_تی2 سال کار کرده مواجه شدم ، مشخصات ماشین آن را در حد یک خودرو نو نشان می داد( که البته متعلق به یک خانم دکتر نبود که به مطب رفته و برگشته باشد ) قیمت ماشین با فرض دلار 30 هزار تومانی ، 720 میلیون تومان می شد که در مقایسه با خودروهای کم کیفیت کره ای ؛ چینی بسیار عالی و مناسب بود . با نگاه به ماشین های مدل پایین تر باز با خودروهای لوکس ارزان قیمت مواجه گردیدم که در صورت مجاز به واردشدن به کشور، می تواند در قیمت خودرو های داخلی تاثیر گذاری باشد. *** حمایت از خودروساز داخلی قرار دادن وی در مقابل رقیب است ، اما برای قرار گرفتن در مقابل این رقیب ، ما نیازمند مدیر و بازیکنان حرفه ای هستیم ! صنعت خودروی ایران دارای شرایط استثنایی حمایت مردمی است ، مشتری آن آماده است ، آنها برای تولید متد و روش را دارند و مواد اولیه اگر قطعات بسیار خودرو باشد در حال تولید هستند، منابع مالی بسیار در اختیار آنان است ، منابع انسانی خودروسازها اگر با استخدام بی رویه و فامیل بازی تحت تاثیر قرار نگرفته باشد ؛ می تواند منابع پر قدرتی باشد ، آنچه که خودروساز ایرانی لازم دارد معرفت های اخلاقی و ارزش های آن است که باید توسط " مدیر " توانمند هدایت گردد. *** زمانی لباس های تاناکورا بداد مردم فقیر و طبقات بالاتر از آن رسید ! ما اکنون نیازمند تولید بسیار خودرو در داخل و آزادسازی واردات خودرو دست دوم در کشور هستیم ! تاثیر قیمت ارزان خودرو بر تمام قیمت های گران در جامعه تاثیر گذار خواهد بود . به نظر می رسد واردات 70 هزار خودرو لوکس خارجی بجز پر کردن جیب عده ای خاص ، هیچ تاثیری در قیمت های خودرو مردم معمولی نخواهد داشت .....به واردات کنندگان خاص اجازه دهید خودرو دست دوم وارد کنند و سود خودرا نه از طریق خودروهای لوکس بلکه با خودروهای معمولی بدست آوردند تا مردم معمولی جامعه نیز از این فرصت برای سوار شدن به خودرو شخصی بهره مند شوند و دولت سود و درآمد را با بهره مندی از مدیران کارآمد و برجسته نه فک و فامیل های پر افاده در تولید و راه اندازی ده ها کارخانه گران قیمت متوقف بدست آورد.
فقرستيزي با تصميمات مافياپسند!
صدور مجوز ورود 70 هزار خودروي خارجي به کشور، حذف ارز ترجيحي در بودجه 1401 کل کشور و اجازه فروش روزانه 1/300/000 بشکه نفت به بخش خصوصي در کنار بخش دولتي، اقداماتي هستند که به «مافياها» براي هرچه بيشتر مکيدن خون مردم آزادي عمل خواهند داد. وارد کردن خودرو از خارج، في‌نفسه براي ايجاد رقابت با خودروسازان داخلي اقدام مفيدي است ولي واردات خودروهاي خارجي گران‌قيمت، ثروت هنگفتي به جيب سرمايه‌داران خاص سرازير خواهد کرد، همانها که با پول‌هاي بادآورده‌شان امکان وارد کردن چنين خودروهائي را دارند و با زد و بندهائي که مي‌توانند در دستگاه‌هاي مربوطه داشته باشند، آنها را به هر قيمتي که بخواهند مي‌توانند به فروش برسانند. مشتري‌هاي اين قبيل خودروها هم دسته‌اي ديگر از ثروتمندان هستند که فاصله طبقاتيشان با مردم محروم و پابرهنه‌ها هر روز کيلومترها بيشتر مي‌شود. از اين نمد نه‌تنها کلاهي براي محرومين درست نمي‌شود، بلکه کلاه گشادي به سر آنها مي‌رود. حذف ارز ترجيحي، به معناي افزايش جهشي قيمت کالاها – نه فقط کالاهاي اساسي – بلکه تمام کالاها خواهد بود که فشار وحشتناکي به اقشار ضعيف جامعه وارد خواهد کرد. وعده‌هائي از قبيل جبران تفاوت قيمت‌ها از طريق کالابرگ و کارت اعتباري نيز افسانه‌هائي هستند که سال‌هاست به گوش خلق‌الله خوانده مي‌شوند ولي هرگز هيچ مشکلي را از سفره هر روز در حال کوچک‌تر شدن آنها حل نکرده‌اند. سال 1401 را با اتفاقي که در جهش يکباره قيمت‌ها خواهد افتاد، بايد سال مشکلات فزاينده براي اقشار محروم جامعه دانست و خدا مي‌داند با اين تصميم عجيب چه به روز کشور خواهد آمد و تاب‌آوري مردم در برابر اينهمه فشار چه ميزان خواهد بود.
مبعث روز بشارت برای انسان ها
عید میعت را به هموطن های مان تبریک می گویم
شیری که کم چربی تر شد ! قیمت پاکت آن ثابت ماند!
قیمت شیر با تدبیر جدید افزایش پیدا کرد، در این روش بجای کوچک تر کردن پاکت شیر یا حجم محلول آن فقط چربی شیر کاهش یافته است ومقدار آن از 1/5 به 1/2 در صد کمتر گردیده است.ولی قیمت همان قیمت قبلی باقی مانده است . اگر این رویه ادامه پیدا بکند ، در آینده می توان شاهد ورود شیر های بدون چربی نیز به بازار بود .
پدر آتش بیفروخت ، در سوز فقر در تبرگی شب
سوز سرما بیداد می کند ، پسر و پدر با توبره هایی کوچک از آشغال های جمع آوری کرده در فلکه همافر تبریز! محل نمایش و فخر فروشی ماشین های قد بلند ایستاده اند؛ پدر در تلاش برای روشن ساختن آتش به کمک تکه چوب ها و مقواست و پسر دوست داشتنی تکه نانی را در حال خوردن است ! یک خاطره شبانه از زندگی دو انسان! از افروختن آتش گرمابخش حیات و در تنهایی تیرگی شب پدر و پسر ! تکه نانی بر دستان کوچک لپ هایی سرخ از سوز سرما مالش دست بر دست اما خنده ها بر لب خمیده مردی در کنارش شاید که گرمی آتش او گرمای زندگی اش را ابدی نماید