زمستان، برف و آدم برفی
ابرها بر آسمانند برف ها سوی زمین روان ! بوران وزان بر روی شان همه جا سپیدی همه جا سرما
قصه های من و بابام -از بابام هم بهتر
یک روز تعطیل بابام گفت ، بلند شو بریم باشگاه بدن سازی ! با هم رفتیم باشگاه ! تمرین وزنه برداری کردیم ، سپس نوبت طناب بازی رسید ، عملیات ژیمناستیک را انجام دادیم و کلی بازی های دیگر دمبل هم بلند کردیم ! وقت تمرین به پایان رسیده بود که بابام با قدرت تمام با یک دستش من را بلند کرد ! خوب بعد از بابام نوبت من می شد و من هم دست بابام را گرفتم و او را بالای سرم بردم ! واقعا قیافه ی بابام دیدنی شده بود!
قصه های من و بابام - شباهت
یک روز بابام گفت که امروز روز تعطیل است بیا برویم به باغ وحش ! من هم خوشحال با او به راه افتادم ! در باغ وحش ابتدا به طرف استخر حیوانات آبزی راه افتادیم و در کنار استخر مشغول تماشای آب بودیم که ناگهان یک فک دریایی سرش را از توی آب بیرون آورد. من و بابام با دقت مشغول تماشای فک بودیم تا اینکه کله ی فک دوم هم از توی آب بیرون آمد! قیافه فک بسیار آشنا به نظر می رسید ، به فک نگاه کردم و سپس به بابام !؟ واااااای ! بابام هم متوجه موضوع شباهت شده بود. بابام کمی به فکر فرو رفت و با دلخوری دست من را گرفت و با شدت کشید تا از باغ وحش بیرون برویم!
تاسیسات جدید پرتاب بایکنور به نام نظربایف نامگذاری می شود
یک مقام بلندپایه گفت، تاسیسات پرتاب موشکی که قرار است در سال آینده در جنوب قزاقستان آغاز شود، قرار است به نام نورسلطان نظربایف، رئیس جمهور سابق این کشور نامگذاری شود. نظربایف استارت، که به طور مشترک با روسیه در فضاپیمای بایکونور ساخته می‌شود، نسل جدیدی از کشتی‌های طراحی شده را در خود جای می‌دهد که در مقایسه با نمونه‌هایی که در حال حاضر استفاده می‌شوند، اثرات زیست‌محیطی کمتری داشته باشند.
قصه های من و بابام -روش جدید تیراندازی+ ویدئو
بابام همیشه از مهارت خود در تیراندازی می گفت تا اینکه یک روز از من خواست تا با هم به پارک محله برویم، تا او بتواند هدف گیری خود را به من نشان دهد. او مقوایی را که روی آن یک دایره کشیده بود ؛ بر روی درخت نصب کرد و سپس اسلحه بادی خود را به سمت آن نشانه رفت و شلیک کرد. گلوله هنوز به درخت نرسیده روی زمین افتاد ، من که متوجه ماجرا شدم از روی درخت نشانه مقوایی را کندم و در میان تعجب بابام روی زمین و جایی که گلوله افتاده بود ، قرار دادم ! بابام دوباره شلیک کرد ولی این بارگلوله درست روی نشانه مقوایی افتاد، یعنی بابام درست به هدف زده بود.
قصه های من و بابام -دعوا و آشتی
توی کوچه با پسر همسایه مان بگو مگو مان شد و چند تا هم مشت به طرف هم پرتاب کردیم ، او منو زد و من هم او را ! هردو تا بطرف خانه دویدیم ، من ماجرا را به بابام گفتم و بابام با عصبانیت دست من را گرفت و به طرف خانه همسایه راه افتاد. در راه دیدیم ، پسر همسایه هم با پدرش در حال آمدن به طرف خانه ما هستند ! بابام و پدر او با هم شروع به صحبت کردند ، سپس صدایشان کم کم بلندتر شد و ناگهان با هم گلاویز شدند وبه همدیگر مشت و ضربه می زدند .اما من و پسر همسایه مان که از تماشای این سر و صداها و دعوا خسته شده بودیم ، با هم شروع به بازی کردیم ! آنها کتک کاری می کردند و ما هم مشغول شادمانی بودیم.
چمدان پا دار ، قصه های من و بابام+ویدئو
بابام می خواست به مسافرت برود و مرا را نیز با خودش نمی برد ، هرچه من می گفتم او هم قبول نمی کرد ، تا اینکه گفت ؛ پول بلیط برای تو ندارم ! من هم گفتم این که کاری نیست ، بدون بلیط می آیم! خرج مان هم کمتر می شود ! داخل چمدان شدم و پاهایم را از توی آن بیرون آوردم و همراه بابام از کنار مامور کنترل بلیط گذشتیم ! ابتدا مامور توجهی به چمدان بابام نکرد ، اما ناگهان چشمانش متوجه چیزی عجیب شد ، او از بابام خواست تا برگردد! بابام برای صحبت با او برگشت ! اما من که توی چمدان بودم و داشتم راه می رفتم متوجه ماجرا نشدم و به راه خودم ادامه دادم...... و این طور شد که به جای صرفه جویی در هزینه ، خرج بزرگی با جریمه بابام برای سوار شدن من بدون بلیط ایجاد شد!
خرابی ماشین - قصه های من و بابام
بابام ماشین خودش را از پارکینگ بیرون آورد و بمن گفت ، بیا تا روز تعطیل را کمی با هم بگردیم و تفریح بکنیم ! من هم با خوشحالی سوار شدم و راه افتادیم، هنوز از خانه زیاد دور نشده بودیم ، که ناگهان صدایی به گوش رسید و ماشین خاموش شد. بابام کاپوت ماشین را بالا برد و سعی کرد تا خرابی را رفع کند. اما نتوانست اشکال را پیدا کند! بعد زیر ماشین رفت. از آنجا هم نتوانست مشکل را حل کند. من دیگر خسته شده بودم ، حوصله نشستن را نداشتم . از ماشین پیاده شدم از خانه ، اسکوترم را برداشتم و باسرعت پا زدم و با آن راه افتادم! بابام که تا قبل از آن نمی دانست ؛ می خواهم چکار بکنم. وقتی ناگهان من را دید که با پا زدن در حال رفتن هستم ، او هم یک پایش را از ماشین درآورد و با پا زدن آن را راه انداخت و افتاد دنبال من !
کتاب خیلی خواندنی- قصه های من و بابام
روز تعطیل بود و عمه ام به خانه ی ما آمده بود، او شام را آماده کرده بود و پدرم با اشتها و شور و شرق می خواست ؛ آن را بخورد اما عمه ام از از او خواست تا من را هم سرمیز دعوت کند ، من هم در آن یکی اتاق مشغول مطالعه یک کتاب خیلی جالب بودم و نمی توانستم از آن دست بکشم ! به این خاطر از جلوی کتاب کنار نمی کشیدم ! بابام که دنبال من آمد مجبور شدم سر میز غذا بروم ولی این بار بابام سر سفره غایب بود وقتی دنبال بابام رفتیم این بار بابام بود که آن قدر گرم خواندن کتاب شده بود که غذا و گشنگی را فراموش کرده بود
تکالیف سخت مدرسه - قصه های من و بابام
از مدرسه که به خانه رسیدم تا آخر شب مشغول نوشتن مشق مدرسه بودم ، آخر شب بابام که متوجه کلافه بودنم شده بود از من خواست تا در حل تمرین ها به من کمک کند، کار تکالیف مدرسه به پایان رسید و ما خوابیدیم . فردا صبح آقای معلم وقتی تکالیف ما را نگاه می کرد از من پرسید این ها را خودت انجام داده ای ؟ من هم گفتم نه آقای معلم ! بابام در نوشتن تکالیف من کمک کرده است . وقتی مدرسه تعطیل شد آقای معلم با من به خانه ی ما آمد ، وقتی با او به منزل رسیدیم و زنگ در خانه را زدیم ، بابام در خانه را باز کرد و آقای معلم با نشان دادن دفتر تمرینات من و اشتباه های بابام ، او را حسابی تنبیه کرد.
کامبیز درم بخش با کرونا فوت کرد
زمانی امکان نداشت ، روزنامه و یا نشریه ای را ورق بزنی و کاریکاتوری از او را نبینی ! کامبیز درم بخش نماد کاریکاتور در ایران شده بود! او امروز در بیمارستان با ابتلا به ویروس کرونا از دنیا وداع کرد! مردی مرد که زمانی توانسته بود تلخی ها و زشتی ها و شادمانی ها را با یک لبخند به مردم تحویل دهد!
پرنده کوچک و سنجاب
پاییز است؛ در انتهای یک شاخه یک برگ قرمز آویزان شده است. یک پرنده سیاه کوچک برای آب دادن به آنجا می آید که ناگهان سنجابی آبپاش سبز پرنده را می قاپد . پرنده به دنبال دزد می رود و بدین ترتیب یک تعقیب و گریز هیجان انگیز را در جنگل آغاز می کند.
انیمیشن ارباب و مرد دهقان + ویدئو
امروز سالروز تولد لئو تولستوی است ؛ داستان کوتاه ارباب و مرد دهقان با عنوان Хозяин и работник نوشته لئو تولستوی در سال 1895 توسط تام تاسل به شکل انیمیشن ارائه شده است .......... ماجرای داستان به این صورت است که ؛ ارباب واسیلی آندریویچ برخونوف یکی از رعیت های خود به نام نیکیتا را برای سفری کوتاه با سورتمه می برد. آنها برای دیدار با صاحب زمین دیگری سفر می کنند تا واسیلی آندریویچ بتواند یک جنگل بخرد. او بی حوصله است و تلاش دارد، خود را زودتر به آنجا برساند تا قبل از سایر مدعیان در خانه مالک جنگل حاضر شود . . ......و تولستوی یکی از موضوعات معروف خود را تکرار می کند: این که تنها خوشبختی واقعی در زندگی با زندگی برای دیگران معنی می یابد .
قصه های من و بابام - ماهی بدشانس!
بابام از من پرسید ، دوست داری برای ناهار چه غذایی بخوریم ! من هم گفتم ، ماهی ! بابام گفت ، برای ناهار پس بلند شو بریم ماهی گیری ! من هم خوشحال شدم و با هم تور ماهیگیری را برداشتیم و به کنار رودخانه شهر رفتیم! بابام با انداختن تور به سرعت یک ماهی را گرفت و آنرا داخل سطل پر از آب انداخت و به خانه بردیم ! در خانه من و بابام برای آماده کردن غذا، ماهی را از توی سطل درآورده و روی میز آشپزخانه گذاشتیم ، ماهی حرکتی کرد و من قدرت تحمل دیدن کشته شدن ماهی را نداشتم ! بی اختیار گریه ام گرفت !
خرچنگ
خرچنگ دوست دارد هرجا و همه چیز را گاز بگیرد . اما گاز گرفتن خانواده فیل دریایی ممکن است یک چالش بیش از حد بزرگ باشد که بتواند از عهده آن برآید.
قصه های من و بابام ! امضای بابام
تکالیفم را خوب انجام نداده بودم ، آقای معلم روی کلیه آنها خط کشید و زیر تکالیفم یادشتی برای بابام نوشت ! و آن وقت از من خواست تا بابام آن نوشته را ببیند و پائین آن را امضا کند. در راه خانه فکرم خیلی خراب بود و کلی خیالات به سرم زد
یک توبره پر از سیب + ویدئو
یک توبره پر از سیب یک انیمیشن قدیمی اتحاد جماهیر شوروی محصول سال 1975 است که موضوع اصلی آن مهربانی است ، این کارتون به کارگردانی ویتولد بوردریلوفسکی و با قصه پردازی نقاش و هنرمند ولادیمیر سوته یف و کارگردانی هنری ولادیمیر آربکف و هنرمندی آنپیلف و انیماتوری اولگا اورلووا ، جوزف کورویان ، اولگ سافرونوف ، ویکتور لیکاچف ، آناولی آبارنف و تی پومرانت سوا اجرا شده است
اخبار دروغ ! تمساح و گورخرها
اخبار دروغ و جعلی حجم عظیمی از خبر را تشکیل می دهد ، این اخبار بحدی زیاد هستند که ممکن است موجب نادیده انگاشتن اخبار واقعی نیز گردد!، خبر خورده شدن یک گورخر در حین عبور از رودخانه توسط یک تمساح که مانند یک سنگ توی آب بود، ممکن است ،دروغ انگاشته شود، حال اخباری که توسط تمساح در شبکه های اجتماعی وارد می شود و در آنها تمساح خود را یک سنگ و یک پله برای عبور از رودخانه معرفی می کند، مورد قبول واقع گردد.
قصه های من و بابام -تفاوت قد کشیدن من و درخت !
من و بابام توی پارک گردش می کردیم ، یک دفعه بابام از من خواست تا کنار یک درخت بایستم . من هم کنار آن درخت ایستادم و بابام با یک میخ اندازه قد من را ، روی تنه درخت علامت گذاری کرد و یک میخ روی تنه درخت کوبید .........مدت ها گذشت و زمستان آمد و رفت و من و بابام دوباره کنار درخت رفتیم ! وقتی من کنار درخت ایستادم ، با کمال تعجب دیدیم که میخ بالاتر از سر من قرار گرفته است !!! یعنی درخت در یک سال بیشتر از من قد کشیده بود...........
31 سال پیش از اختراع چرخ
چرخ یکی از مهم ترین اختراعات بشری است ، چرخ چطور اختراع شد و 31 سال پیش از اختراع آن زندگی چگونه بود ؟ اوریجینالوس به نمایش آن می پردازد.
گاو
شب ، گاو آرزو دارد بین ابرها پرواز کند. اما وقتی او بیدار می شود لکه هایش را از بین رفته می بیند. آیا او دوباره آنها را پیدا خواهد کرد؟
داستان پرواز میو و جیرا+ ویدئو
این انیمیشن داستان دو دوست است ، میو و جیرا ، که گاهی اوقات زندگی شان را با ایده های دیوانه وارشان پیچیده می کند. این بار او تصمیم می گیرد پرواز را یاد بگیرد - صرف نظر از هزینه آن.
گوزن شمالی
آیا کرم شب تاب ها را می شناختید؟ اما باید مراقب بود ، آنها بسیار خجالتی هستند! این همان چیزی است که دوستان ما هنگامی که گوزن شمالی دست و پا چلفتی سعی در پیوستن به گروه کر دارد ، آن را پیدا می کنند. حالا باید ریتم مناسب را پیدا کرد تا کرم شب تاب ها را رقصاند.
فیلی که تب داشت
بیمار بودن خیلی آزار دهنده است! مخصوصاً اگر بیمار فیل باشد و آنفلوانزا گرفته باشد . او نیاز مبرم به چند دوست دارد تا به او کمک کنند تا بهبود یابد.