خط محمدعلی فرزبود

من این مرقعِ رنگین چو گل به خواهم سوخت!

تاریخ انتشار : ۱۸:۵۴ ۰۶-۱۰-۱۳۹۶

من این مرقعِ رنگین چو گل به خواهم سوخت که پیرِ باده فروشش بجرعهﺍی نخرید عجایب رهِ عشق ای رفیق بسیار است ز پیشِ آهویِ این دشت، شیرِ نر برمید رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید

تبریز امروز:

خط فرزیود

من این مرقعِ رنگین چو گل به خواهم سوخت
که پیرِ باده فروشش بجرعهﺍی نخرید

عجایب رهِ عشق ای رفیق بسیار است
ز پیشِ آهویِ این دشت، شیرِ نر برمید

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید


نظرات کاربران

سپاسگزاریم آفریدگار مکتبی را که زبان گلها برایمان آموخت، اندیشه ها و نغمه های نو ارمغانمان بخشید و ترجمان روح گشت به تراوش قلم بر سینه سپید کاغذ... " من به خلوتگه خورشید نه خود بردم راه ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد" ... شاگرد حقیر مکتب هنر و فضل و کمال، استاد فرزبود

مریم

@