خودکشی مردی که 30 سال پیش مجبور به فرار از آبخازیا شد، وضعیت اسفبار عاطفی و اقتصادی صدها هزار آوارگان گرجستان را در کانون توجه قرار داده است.

آوارگان گرجستان: زندگی در برزخ

تاریخ انتشار : ۱۳:۴۸ ۱۷-۱۱-۱۴۰۰

بسیاری از آوارگان داخلی احساس می‌کنند که در طول مبارزات انتخاباتی، کنفرانس‌های بین‌المللی و اخبار مربوط به سالگرد جنگ، با توجه کمی به مسائل اقتصادی و اجتماعی که هر روز با آن روبرو هستند، چیزی بیش از یک نقطه صحبت هستند. آوارگان عمدتاً در دنیایی موازی زندگی می کنند، جایی که سیستم حکومتی خود را دارند که توسط دولت گرجستان آبخازیا در تبعید اداره می شود. آنها تئاتر، مشاغل و شبکه های اجتماعی خود را دارند. در حالی که همه آن برای امرار معاش آنها ضروری است، حس بودن در حالت برزخ را نیز تداوم می بخشد. اورمتسادزه گفت: "شرایط بد زندگی به کنار، زندگی در خانه های جمعی به این معنی است که شما با خاطرات زندگی می کنید و واقعا نمی توانید ادامه دهید." سیاست‌های دولت عمدتاً بر بازپس‌گیری مناطق از دست رفته در جنگ‌های دهه 1990 و بازگرداندن آوارگان به خانه‌های خود و کمتر بر روی گنجاندن آنها در جامعه گرجستان متمرکز شده است. این رویکرد بر این باور استوار است که تشویق یکپارچه‌سازی یک پذیرش ضمنی است که بازگشت به خانه‌های اصلی‌شان دور از ذهن است.

تبریز امروز:

Tsqaltubo
آوارگان اغلب در هتل‌های متروکه در سراسر کشور زندگی می‌کنند، مانند هتل تسقلتوبو. 


چند سال پس از اینکه جنگ او را مجبور کرد از خانه اش در زادگاهش آبخازیا خارج شود، سانو زادزامیا با دوست پسرش در تفلیس برای قدم زدن بیرون آمده بود. آن شب یخ‌زده سال 1997 برای عاشقانه‌ها مساعد به نظر می‌رسید، زیرا برف سنگین لبه‌های شهر جنگ‌زده را نرم کرد، اما قلب زادزامیا - که قبلاً از دست دادن خانه و خانواده زخمی شده بود - نزدیک بود شکسته شود.

همانطور که آنها صحبت می کردند، دوست پسر، که از یک خانواده آگاه تفلیس می آمد، گفت که ممکن است بین آنها مشکلی پیش نیاید. او با صدای بلند گفت: «مادرم دوست ندارد من با یک پناهنده آشنا شوم. پس از لحظه ای سکوت مبهوت کننده، زادزامیا سیلی های رگباری به صورتش زد و فرار کرد.

این فقط پایان کوبنده یک رابطه نبود، بلکه یادآوری این بود که تلاش برای یافتن یک مکان جدید برای نامیدن خانه به پایان نرسیده بود.

اکنون، بیست و پنج سال بعد، زادزامیا آپارتمان خود در تفلیس، شغل بازیگری و زندگی اجتماعی پرمشغله دارد. اما جستجو برای خانه، حتی به معنای واقعی کلمه، هنوز برای بسیاری از آواره‌های آبخازیا ادامه دارد.

در اواسط ژانویه، مردی در تفلیس پس از اینکه نتوانست مقامات را متقاعد کند که به جای اتاق کوچک در پناهگاه مخروبه ای که از زمان بیرون راندن او، زادزامیا و صدها هزار نفر در آنجا زندگی می کرد، مکانی مناسب برای زندگی به او بدهند، خودکشی کرد. دیگران از آبخازیا نزدیک به سه دهه پیش. این تراژدی یک گفتگوی ملی را در مورد جایگاه آوارگان در جامعه گرجستان به راه انداخت و بسیاری از آوارگان دیگر را برانگیخت تا برای گفتن داستان های خود بیایند.

Sukhumi mapزادزامیا 15 ساله بود که موفق شد قبل از سقوط شهر به دست نیروهای آبخازیا در اوج جنگ گرجستان و آبخاز، سوار آخرین کشتی شود که گرجی ها را از زادگاهش سوخومی خارج می کرد. او روی یک عرشه پر از مجروحان ایستاد و تماشا کرد که شهرش از دور محو می شود تا اینکه برای همیشه از دیدش ناپدید شد.

او در حالی که یک تکه کاغذ مچاله شده با شماره تلفن دوستان خانوادگی و نزدیکانش در دست داشت، راه خود را به تفلیس پیدا کرد. این شهر که خود محل جنگ داخلی اخیر بود، تنها با اکراه فضایی را برای هزاران مهاجری که از آبخازیا وارد می‌شدند ایجاد می‌کرد. بسیاری از آواره‌ها مجبور شدند برای یافتن سقفی به مدارس، هتل‌ها، بیمارستان‌ها و مراکز تحقیقاتی متروکه نفوذ کنند.

هتل مرکزی معروف شهر، ایوریا، به سرعت به یک محله فقیر نشین چند طبقه تبدیل شد. ردیف‌هایی از لباس‌های لباس‌شویی آویزان نمای آن را پوشانده بود، دودکش‌های اجاق‌های هیزمی از پنجره‌هایش بیرون می‌آمدند و غذا از بسته‌های کمک‌های بشردوستانه که روی بخاری‌های نفتی در راهروهای شلوغش می‌چشیدند.

اسنوب ها به طرز تمسخرآمیزی کلمه گرجی پناهنده، «ltolvili» را با «l» ملایم لهجه منطقه ای که برای آواره ها مشخص می شود، تلفظ کردند. حتی زمانی که این کلمه با ترحم بیان می شد، بسیاری از تازه واردان از شنیدن این کلمه برای آنها به تعویق افتادند تا متوجه شوند که در کشور خود به عنوان خارجی دیده می شوند.

نینو اورمتسادزه هنوز درد و رنجی را که وقتی شنید یکی از همکلاسی هایش به عنوان یک پناهنده توصیف می کرد، به یاد می آورد. اورمتسادزه که اکنون یک مدیر ارتباطات در تفلیس است، با استفاده از نسخه گرجی نام شهر، به یاد می آورد: «برای 17 سال از زندگی ام در سوخومی، همیشه به عنوان همکلاسی، همسایه، پسرعموی کسی توصیف شده بودم.

او می‌گوید: «و ناگهان دیگر دختر نینو یا خواهرزاده عمری، همسایه، همکلاسی، دوست کسی نبودم، بلکه اکنون بخشی از این کاست جدید بخشی از اصطلاح جمعی «پناهنده» بودم، 

شهر پناهند شده اغلب مانند یک نامادری شیطانی برای این کاست عمل می کرد و با اکراه اجازه می داد در زیرزمینی خاکی بماند و ناراحتی ناشی از حضور ناخوشایند جدید را ساده و به سختی زیر لب ایجاد می کرد.

در یک گفتگوی شام، یک بار مردی میانسال به جای نگه داشتن زمین در جنگ تا پایان، زادزامیا را به خاطر فرار از سوخومی سرزنش کرد. او گفت: «بنابراین بهتر بود آنجا بمیرم تا اینجا زندگی کنم. اورمتسادزه زمانی که راننده با کنایه گفت که مردم باید قبل از پناهندگان ابتدا سوار اتوبوس شوند، به یاد آورد. او گفت: "می دانستم که او این را گفت زیرا آواره ها کرایه را نمی پردازند، اما هنوز ناراحت کننده بود."

در حالی که نگرش ها در طول سال ها تغییر کرده است، بازتاب این خصومت همچنان باقی است. اورمتسادزه شنید که یک جفت دونده زن در منطقه ممتاز واکه شکایت می‌کردند که آواره‌ها چگونه بهترین شغل‌ها و بهترین پسران شهر را پیدا می‌کنند، فرصت‌های شغلی را برای بومی‌های تفلیسی محدود می‌کنند.

هنگامی که او به تفلیس آمد، اورمتسادزه برچسب "پناهنده" را چنان دیوانه کننده دید که از گرفتن رسمی وضعیت یک فرد آواره داخلی و مزایای ناچیز دولتی که به همراه داشت، خودداری کرد. «کار و حوصله زیادی لازم بود تا هویت جدیدی بدست آوریم تا دوباره به استخدام دراییم!

همکلاسی، همسایه، دوست یکی عنوان پناهندگان شده بود.

به همین ترتیب، بسیاری از آوارگان داخلی سخت تلاش کردند تا راه خود را از اقامتگاه های بداهه خود بیابند و آپارتمان های مناسب، شغل و دوستان جدید پیدا کنند. نگرش ها در طول زمان تغییر کرده است، و شهر نیز تغییر کرده است: برای مثال، ایوریا، اکنون یک هتل رادیسون بلو است، از «آوارگان» از نظر سیاسی صحیح و مرتبط به جای «پناهنده» استفاده می شود. اما بسیاری از آوارگان داخلی به طور دسته جمعی در ساختارهای در حال فروپاشی در گوشه و کنار مختلف کشور انباشته شده اند.

مردن برای رهایی 

Zurab Kiria

این مردی از یکی از این جوامع، زوراب کیریا، بود که در 16 ژانویه از بالای خانه مشترک خود، یک آسایشگاه متعلق به دوران شوروی که به پناهگاه آوارگان تبدیل شده بود، پرید و جان باخت.

این حادثه در بحبوحه اعتراضات ساکنان ساختمان رخ داد که خواستار اسکان در جایی بهتر از خانه قدیمی خود بودند. کیریا که از خانه‌اش در شهر گودائوتا آبخازیا به تفلیس گریخت، بنا بر گزارش‌ها از عدم توجه به شرایط وخیم زندگی در ساختمانش که بیش از 100 خانوار در اتاق‌های 40 فوت مربعی انباشته شده‌اند، به‌طور فزاینده‌ای ناامید شده بود. .

دیوارهای آسایشگاه مملو از شکاف و لکه های تیره ای است که از گچ در حال فرو ریختن به جا مانده است. ورق های مقوا به سختی از خس خس کردن باد و سرما جلوگیری می کنند و باران اغلب به راهروهای کثیف نشت می کند. یکی از ساکنان می گوید : «ما این مکان را «تایتانیک» می‌نامیم، زیرا ساختمان به‌طور اجتناب‌ناپذیری در حال غرق شدن است.

این ساختمان در کنار حجم بزرگی از آب، مخزنی به شکل نهنگ که به دریای تفلیس در حومه شهر معروف است، قرار دارد. در سال 1993، زمانی که خانواده‌های آواره برای اولین بار در اینجا ساکن شدند، یکی از شخصیت‌های کلیدی سیاسی آن زمان به مستاجران جدید گفت که در آنجا احساس می‌کنند که در خانه هستند، همان طور که در «کنار دریا» بود، حتی اگر دریا مصنوعی باشد و ساحل چیزی شبیه به آن نباشد. سواحل نیمه گرمسیری سوخومی. یکی از ساکنان در مصاحبه با کانال خبری آرخی به ما گفت: «تنها کاری که باید انجام دهید این است که در اطراف اینجا چند درخت نخل بکارید و می توانید بروید.

مرگ کریا در نهایت توجهی را به خود جلب کرد که او نمی توانست در زمان حیاتش جلب کند و گفتگوی ملی درباره آوارگان داخلی و جایگاه آنها در جامعه گرجستان آغاز کرد.

بیش از 286000 آواره در گرجستان ثبت نام کرده اند که اکثریت قریب به اتفاق آنها افرادی هستند که در اوایل دهه 1990 از آبخازیا گریختند. دیگران از دیگر منطقه جدا شده اوستیای جنوبی گریختند. نزدیک به نیمی از آوارگان داخلی در خانه های جمعی زندگی می کنند و اکثریت آنها با کمک هزینه های دولتی امرار معاش می کنند. بر اساس گزارش سال 2018 موسسه اندیشکده تفلیس برای توسعه آزادی اطلاعات، تنها 5.5 درصد از 108000 آوارگان داخلی که در تفلیس زندگی می کنند بیش از 410 دلار در ماه درآمد دارند.

در طول سال‌ها، دولت بسیاری از خانوارهای آواره را از خانه‌های جمعی در حال فروپاشی خود خارج کرده است یا در عوض، به نوسازی این خانه‌ها کمک کرده است، شرایط ساختاری ساختمان‌ها اجازه می‌دهد. اما این روند کند بوده و با جنجال هایی همراه بوده است. سازمان دیده‌بان شفافیت بین‌الملل در جلسه توجیهی 22 ژانویه نوشت: «ده‌ها هزار خانوار هنوز منتظر نوبت خود برای دریافت مسکن هستند و بسیاری از آنها در شرایطی زندگی می‌کنند که برای سلامتی و زندگی‌شان خطرناک است».

پس از مرگ کیریا، مقامات پیشنهاد کردند برای ساکنان آسایشگاه متروکه وام مسکن را تامین کنند، اما ساکنان در عوض اصرار دارند که دولت برای آنها آپارتمان بخرد. آنها می گویند که با پرداخت های ماهانه ای که دولت ارائه می دهد، قادر به خرید آپارتمان در تفلیس نخواهند بود و تجربه طولانی مدت آنها از رویارویی با وعده های شکسته یا تأخیر افتاده آنها را نگران می کند که ممکن است پس از محو شدن خشم در مورد مرگ کریا، پرداخت ها متوقف شود.

اما مشکلات مسکن تنها بخشی از یک تصویر بزرگتر است، و آسایشگاه فراموش شده به عنوان نمونه ای از موضوع گسترده تر از بیگانگی مداوم جوامع آوارگان داخلی دیده می شود.

بیشتر اوقات نادیده گرفته می شود

بسیاری از آوارگان داخلی احساس می‌کنند که در طول مبارزات انتخاباتی، کنفرانس‌های بین‌المللی و اخبار مربوط به سالگرد جنگ، با توجه کمی به مسائل اقتصادی و اجتماعی که هر روز با آن روبرو هستند، چیزی بیش از یک نقطه صحبت هستند.

آوارگان عمدتاً در دنیایی موازی زندگی می کنند، جایی که سیستم حکومتی خود را دارند که توسط دولت گرجستان آبخازیا در تبعید اداره می شود. آنها تئاتر، مشاغل و شبکه های اجتماعی خود را دارند. در حالی که همه آن برای امرار معاش آنها ضروری است، حس بودن در حالت برزخ را نیز تداوم می بخشد.

اورمتسادزه گفت: "شرایط بد زندگی به کنار، زندگی در خانه های جمعی به این معنی است که شما با خاطرات زندگی می کنید و واقعا نمی توانید ادامه دهید."

سیاست‌های دولت عمدتاً بر بازپس‌گیری مناطق از دست رفته در جنگ‌های دهه 1990 و بازگرداندن آوارگان به خانه‌های خود و کمتر بر روی گنجاندن آنها در جامعه گرجستان متمرکز شده است. این رویکرد بر این باور استوار است که تشویق یکپارچه‌سازی یک پذیرش ضمنی است که بازگشت به خانه‌های اصلی‌شان دور از ذهن است.

دولت های گرجستان برای ترویج مشارکت [بیجاشدگان داخلی] خود در سیاست کاری انجام نداده اند. در عوض، آنها آوارگان را تشویق کرده اند که باور کنند به زودی بازخواهند گشت، و در اقدامی برای تضمین صدای سیاسی موثر آنها متوقف شده اند." خود آوارگان نیز از ادغام به معنای چشم پوشی از حق بازگشت خود می ترسند.

زادزمیا گفت: «من صحبت‌هایی شنیده‌ام که دولت باید پرداخت مزایا به آوارگان داخلی را متوقف کند، از رفتار متفاوت با ما دست بردارد و حتی اصطلاح «آی‌دپ» را به کلی کنار بگذارد، اما این به معنای محو کردن ما است. "اگر "آوارگان" وجود نداشته باشد، پس هیچکس به ما مدیون اموال و زمینی نیست که از ما به سرقت رفته است. مشکل ما برطرف نمی شود ما به طور رسمی وجود خود را متوقف خواهیم کرد.»

احتمال اینکه زادزامیا دوباره سوخومی را ببیند ضعیف به نظر می رسد. زخم‌های جنگ در دو طرف رودخانه انگوری، که مرز واقعی آبخازیا و گرجستان را تشکیل می‌دهد، بسیار عمیق و خام است. آبخازیا توسط هزاران سرباز روسی محافظت می شود و از هرگونه تلاش تفلیس برای اعمال صلاحیت خود بر منطقه جلوگیری می کند. مقامات دوفاکتو در سوخومی نمی‌توانند به گرجی‌ها اجازه بازگشت دسته جمعی را بدهند، در حالی که بسیاری از گرجی‌ها می‌گویند که ترجیح می‌دهند با شرایط خودشان بازگردند.

هیچ راه حل آسانی برای داستان آواره گرجستان و بحران هویت جمعی آنها و تلاش برای تعلق وجود ندارد. یکی از ساکنان آسایشگاه دریای تفلیس می گوید : "شما واقعا نمی دانید که وجود دارید ، زیر پای خود زمین محکمی ندارید." حقیقت ساده این است که نزدیک به 30 سال می گذرد، اما ما هنوز در تفلیس مهمان هستیم و هنوز در سوخومی دشمن هستیم.

 

 اوراسیا نت 

برگردان به فارسی : کاوه وحیدی آذر


نظرات کاربران


@