مسیح مهاجری

اين «ننگ» را نپذيريد

تاریخ انتشار : ۱۴:۲۴ ۳۰-۰۷-۱۴۰۰

قرار است نظام جمهوري اسلامي باشيم با آنهمه ادعاهاي آرماني و ارزشي که در قانون اساسي‌مان داريم و با اين آرمان که قرار است حامي مظلومين باشيم و با ظلم در هر شکل و هر جا و عليه هرکس باشد مبارزه و مقابله کنيم. اين آرمان، با به رسميت شناختن حاکميت يک گروه تروريستي متحجر و بشدت عقب‌افتاده با سوابق 25 ساله تکفيري، تروريستي و انواع و اقسام جنايات که از طريق تباني با آمريکا بر افغانستان مسلط شده و بهيچوجه ريشه مردمي ندارد، چه تناسبي دارد؟ طالبان که خود از قوم پشتون هستند حتي در ميان پشتون‌ها پايگاه مردمي و مقبوليت ندارند و 80 درصد پشتون‌ها از آنها متنفرند. اقوام ديگر، صد درصد با طالبان زاويه دارند. عملکرد دو ماه حاکميت جديد طالبان بر افغانستان نيز به روشني نشان داد اين گروه به هيچيک از اصول حقوق شهروندي پاي‌بند نيست. حذف زبان فارسي، حذف فقه جعفري، کوچاندن هزاره‌ها، محروم ساختن دختران و زنان از تحصيل و کار، تصاحب اموال و نواميس مردم و اقدامات خلاف ديگري که موجب هجوم بي‌سابقه مردم افغانستان براي خارج شدن از اين کشور شده، اسناد مهمي براي اثبات عدم شايستگي اين گروه براي حاکميت هستند.

تبریز امروز:

بسم‌الله الرحمن الرحيم
⬅️ از اجلاس روس‌ها در مسکو با گروه تروريستي طالبان و نمايندگان چند کشور که چهارشنبه گذشته برگزار شد، خبر مي‌رسد بعضي از کشورهاي شرکت‌کننده در اين اجلاس در آستانه تصميم‌گيري براي به رسميت شناختن حاکميت طالبان بر افغانستان هستند. گفته مي‌شود جمهوري اسلامي ايران هم که در اين اجلاس نماينده داشت، در کنار روسيه به چنين تصميمي نزديک شده است.
بدون ترديد، به رسميت شناختن حاکميت طالبان، يک خطاي استراتژيک خواهد بود که تمام کشورهاي منطقه را دچار مشکلات امنيتي زيادي خواهد کرد. براي جمهوري اسلامي ايران، به رسميت شناختن حاکميت طالبان بر افغانستان، از خطاي استراتژيک هم بالاتر است و بايد آن را يک «ننگ» ناميد که در تاريخ ثبت خواهد شد. اين «ننگ» را تاريخ به عنوان لکه‌اي سياه بر پيشاني نظام جمهوري اسلامي به ثبت خواهند رساند، ننگي که تا ابد با هيچ رنگي پاک نخواهد شد.
نظام جمهوري اسلامي را نبايد با رژيم حاکم بر روسيه مقايسه کرد. روسيه يک رژيم فاقد آرمان‌هاي ارزشي و انساني است که منافع خود را در چارچوب ماديات صرف جستجو مي‌کند. همين‌ها که اکنون قدرت را در روسيه در دست دارند، چند دهه قبل افغانستان را تحت اشغال ارتش سرخ شوروي داشتند. افسران جوان آن روز، ژنرال‌هاي امروز روسيه هستند و مي‌دانند که مرتکب چه فجايعي عليه مردم مظلوم افغانستان شده‌اند. شوروي، اولين کشوري بود که رژيم اشغالگر صهيونيستي را به رسميت شناخت و اکنون نيز روسيه که خَلَف همان شوروي است، قوي‌ترين روابط را با اين رژيم نامشروع دارد. از اين جهت، گروه تروريستي طالبان با روسيه همساني و همسوئي دارد و به همين جهت است که تا امروز نه طالبان و نه هيچيک از گروه‌هاي تکفيري-تروريستي نه‌تنها يک گلوله به طرف اسرائيل شليک نکرده‌اند بلکه حتي زخمي‌هايشان را براي تيمار به بيمارستان‌هاي سرزمين‌هاي اشغالي فرستادند و صهيونيست‌ها آنها را مداوا کردند تا با آمادگي بيشتري به مسلمان‌کشي ادامه بدهند.
آيا اين اشارات کافي نيست براي اينکه واقعيت را درک کنيم که ما نبايد سياست خود را به استراتژي روس‌ها سنجاق کنيم و تابعي از متغير آنها باشيم؟!
ما مثلاً قرار است نظام جمهوري اسلامي باشيم با آنهمه ادعاهاي آرماني و ارزشي که در قانون اساسي‌مان داريم و با اين آرمان که قرار است حامي مظلومين باشيم و با ظلم در هر شکل و هر جا و عليه هرکس باشد مبارزه و مقابله کنيم. اين آرمان، با به رسميت شناختن حاکميت يک گروه تروريستي متحجر و بشدت عقب‌افتاده با سوابق 25 ساله تکفيري، تروريستي و انواع و اقسام جنايات که از طريق تباني با آمريکا بر افغانستان مسلط شده و بهيچوجه ريشه مردمي ندارد، چه تناسبي دارد؟ طالبان که خود از قوم پشتون هستند حتي در ميان پشتون‌ها پايگاه مردمي و مقبوليت ندارند و 80 درصد پشتون‌ها از آنها متنفرند. اقوام ديگر، صد درصد با طالبان زاويه دارند. عملکرد دو ماه حاکميت جديد طالبان بر افغانستان نيز به روشني نشان داد اين گروه به هيچيک از اصول حقوق شهروندي پاي‌بند نيست. حذف زبان فارسي، حذف فقه جعفري، کوچاندن هزاره‌ها، محروم ساختن دختران و زنان از تحصيل و کار، تصاحب اموال و نواميس مردم و اقدامات خلاف ديگري که موجب هجوم بي‌سابقه مردم افغانستان براي خارج شدن از اين کشور شده، اسناد مهمي براي اثبات عدم شايستگي اين گروه براي حاکميت هستند.
انفجارهاي پياپي در مساجد شيعيان قندوز و قندهار هرچند کار مشترک طالبان و ساير گروه‌هاي تروريستي است ولي حتي اگر بپذيريم که طالبان دخالتي در اين جنايات نداشته، باز هم نتيجه اين خواهد شد که اين گروه قدرت تأمين امنيت افغانستان را ندارد. به رسميت شناختن حاکميت چنين گروهي که با کودتا و تباني با آمريکا و دست‌هاي آلوده به خون مردم و حتي خبرنگار و ديپلمات‌هاي کشورمان به قدرت رسيده، با چه توجيهي قابل قبول است؟ خطاي استراتژيک نزديک شدن به طالبان را دولت دوازدهم آغاز کرد و اينجانب همان زمان به مسئولين وقت هشدار دادم ولي متأسفانه با عذر بدتر از گناه آنان مواجه شدم! اکنون همان هشدار را به دولت سيزدهم مي‌دهم و يادآور مي‌شوم که شما «ننگ» به رسميت شناختن حاکميت يک گروه تکفيري تروريستي متحجر عقب‌افتاده را در پرونده خودتان به ثبت نرسانيد و نظام جمهوري اسلامي را با اين ننگ بزرگ به همراهي با تروريسم و تحجر متهم نکنيد. هيچکس به شما پيشنهاد جنگيدن با طالبان را نمي‌دهد ولي در کنار سياست روشن «نه جنگ و نه ننگ» پيشنهاد روشن اينست که فقط حاکميتي را در افغانستان به رسميت بشناسيد که با انتخابات آزاد روي کار آمده باشد، راهکاري که آحاد مردم اين کشور آن را قبول دارند و امنيت ملي همسايگان ازجمله جمهوري اسلامي ايران را نيز تضمين خواهد کرد.


نظرات کاربران


@