توفیق وحیدی آذر

کمر خم مردم و خم کمر موز

تاریخ انتشار : ۱۶:۵۵ ۰۱-۱۲-۱۳۹۹

آقای طباخی ناظم دبستان دولتی ممتاز بود ؛ او قبل از ناظم شدن در کلاس اول ابتدایی درس می داد. موقع توزیع تغذیه رایگان بچه ها شلوغی می کردند و همه چیز به هم می خورد ! تا آنکه او تصمیم گرفت در مورد شلوغی های صف حین توزیع تغذیه رایگان صحبت بکند. آقای طباخی بدون میکروفن و از بالای پله ها صحبت می کرد؛ او گفت : من می گم زیاد شلوغ نکنید ، این موز رو که به شما الان می دن اگر به پدراتون می دادن نمی دونست هسته اش را بخوره یا پوستش رو ! آرام باشید و موز را تحویل بگیرید.

تبریز امروز:

عباس مبصر کلاس بود ، شناسنامه اش را کوچکتر گرفته بودند که دیرتر به خدمت سربازی برود و از این بابت از تمام همکلاسی ها بزرگ تر بود ! به این علت هم ، معلم کلاس اول ابتدایی آقای محمودی او را به عنوان مبصر انتخاب کرده بود.
وقتی یکی از بچه های کلاس در زنگ تفریح می خواست خیار پوست بکند ، با شدت تمام با او برخورد می کرد و می گفت پوست کندن خیار در کلاس ممنوع است ، چون بوی خیار پخش می شود و اگر تو تنهایی آن را بخوری بقیه چه کار کنند! حسرت آن به دل همه می ماند.
***
آقای طباخی ناظم دبستان دولتی ممتاز بود ؛ او قبل از ناظم شدن در کلاس اول ابتدایی درس می داد.
موقع توزیع تغذیه رایگان بچه ها شلوغی می کردند و همه چیز به هم می خورد !
تا آنکه او تصمیم گرفت در مورد شلوغی های صف حین توزیع تغذیه رایگان صحبت بکند. آقای طباخی بدون میکروفن و از بالای پله ها صحبت می کرد؛ او گفت : من می گم زیاد شلوغ نکنید ، این موز رو که به شما الان می دن اگر به پدراتون می دادن نمی دونست هسته اش را بخوره یا پوستش رو ! آرام باشید و موز را تحویل بگیرید.
***
سال ها گذشت و موز حتی سهمیه ارزی هم پیدا کرد و کمترکسی بود که نداند پوست موز را می خورند یا هسته اش را !
***
تصویر موز کیلویی 70 هزار تومان ، تصویر چندان زیبایی نیست، نماد زشتی از تفاوت و فاصله افتاده بین طبقات اجتماعی است ! وقتی موز را می بینم یاد صحبت های عباس می افتم !
عباس روستا زاده ی اهل آذغان چقدر بسادگی مدیریت و ارزش های لازم برای جامعه کوچک همکلاسی هایش را می دانست !
***
باز یاد دبستان ممتاز افتادم ، آقای روحبخش اکبری آموزگار کلاس دوم وقتی از جعفر پرسید چرا مشق هایت را ننوشته ای ؟ جعفر در حالی که بغض گلویش را گرفته بود، گفت آقا دفتر مشقم تمام شده بود و دفتر و مداد نداشتم ، مادرم پول نداشت که برویم بخریم ، منتظر پدرم شدیم تا او خانه بیاید ، وقتی پدرم به خانه رسید مغازه ها تعطیل بودند و من نتوانستم دفتر و مداد بگیرم ، برای این مشق هام رو ننوشتم !
آقای روحبحش چیزی نگفت و دلیل جعفر قابل قبول به نظرش رسید و تکالیف نفر بعدی را نگاه کرد...
***
حکایت موز، حکایت مشق جعفراست وبهانه ها و دلیل هایش ! تحریم شدیم و دلار را گران کردیم ، تولید نکردیم ، برای داماد و خواهرزاده و پسرعموی کارنابلد جایگاه سازمانی و کار ایجاد کردیم و سرکار گذاشتیم ! پول را در تولید ثروت و برداشت از آن ندیدیم و خرج هایمان را کنترل نکردیم ، حقوق مربی و فوتبالیست را به دلار دادیم ، اما حقوق مهندس را به ریال ! و فراموش کردیم که ثروت در جامعه از مواد اولیه ، متد و روش و ماشین آلات و ابراز و منابع مالی و در نهایت منابع انسانی با مدیریت و مدیران خوب بدست می آید .
***
افزایش قیمت مواد غذایی ، میوه ، لبنیات بر سلامتی مردم تاثیر مستقیم دارد ! نمی توان لبنیات را گران به دست مردم رساند ؛ نمی توان زمین های کشاورزی را به شهرک های ویلایی و خانه تبدیل کرد و اجازه داد مردمان در طول سال ها با تغذیه ناصحیح و ناسالم مواجه شوند و در دراز مدت هم نتوانند کمر خود را راست کنند.
***
موز سال هاست که نتوانسته درد کمر خم خود را دوا کند ؛ شاید ارزش او هم در خم کمرش باشد ، از آن انتظار نیست که بتواند کمر خمیده مردمان را راست کند ، اما از آنان که توانمندی و مدیریت و برنامه ریزی را مدعی هستند ، توقع بسیار است و باید باشد .آنها با شعار کار و خدمت و توانمندی آمده اند نه ایجاد شغل برای فامیل و کسب ثروت و کنترل منابع بسیار جامعه و ارزان فروشی آنها ! موز با خم کمرش الان بسیار گران است اما مردم کمر خمیده بسیار ارزان دیده می شوند که نباید ونشاید این شان!

توفیق وحیدی آذر


نظرات کاربران


@