اریش ازر هنرمند آلمانی

قصه های من و بابام ! سرنوشت بد ماهی !

تاریخ انتشار : ۰۸:۳۲ ۱۶-۰۷-۱۳۹۹

بابام گفت فردا بریم برای ناهار ماهی از رودخانه بگیریم! من از این پیشنهاد خیلی خوشحال شدم ! صبح با هم راه افتادیم و رسیدیم کنار رودخانه! بابام تور را توی آب انداخت و خیلی زود یک ماهی توی تور افتاد ! من خیلی خوشحال شدم ! ...... مثل اینکه سرنوشت ماهی از قبل تعیین شده بود ، او باید امروز صید می شد ، یا صید من و بابام و یا شکار ماهی بزرگ! این بار باز من و بابام با هم به سمت خانه راه افتادیم اما این بار خیلی ناراحت بودیم !

تبریز امروز:

بابام گفت فردا بریم برای ناهار ماهی از رودخانه بگیریم! من از این پیشنهاد خیلی خوشحال شدم ! صبح با هم راه افتادیم و رسیدیم کنار رودخانه! بابام تور را توی آب انداخت و خیلی زود یک ماهی توی تور افتاد ! من خیلی خوشحال شدم !

 

گرفتن ماهی با تور - قصه های من و بابام -توفیق وحیدی آذر

 

 من ماهی را توی سطل پر از آب انداختم ، ماهی توی آب زنده بود و من و بابام خوشحال به طرف خانه راه افتادیم! 

بردن ماهی در سطل - قصه های من و بابام -توفیق وحیدی آذر

در آشپزخانه ماهی را از توی سطل آب در آوردیم ، بابام هم یک کارد آشپزخانه آورد تا با آن ماهی را برای پختن آماده کند ! اما من گریه ام گرفت و دلم به حال مااهی می سوخت !

بردن ماهی به خانه - قصه های من و بابام -توفیق وحیدی آذر

بابام که حال بد من را دید ، از من خواست تا دوباره سطل را بیاورم و او دوباره ماهی را توی سطل انداخت و از من خواست که دوباره به سمت رودخانه راه بیافتیم !

گرفتن ماهی با تور - قصه های من و بابام -توفیق وحیدی آذر

تا با بابام  به کنار رودخانه رسیدیم ، بابام سطل را در توی رودخانه تخلیه کرد  و ماهی هم دوباره خوشحال توی آب افتاد 

انداختن ماهی به آب - قصه های من و بابام -توفیق وحیدی آذر

ماهی ما هنوز توی آب نیافتاده بود که ناگهان یک ماهی بزرگ به سرعت سوی ماهی آمد و او را گرفت!

 

طعمه شدن ماهی - قصه های من و بابام -توفیق وحیدی آذر

مثل اینکه سرنوشت ماهی از قبل تعیین شده بود ، او باید امروز صید می شد ، یا صید من و بابام  و یا شکار ماهی بزرگ! این بار باز من و بابام با هم به سمت خانه راه افتادیم اما این بار خیلی ناراحت بودیم !

 

 

اریش ازر ، هنرمند آلمانی 

متن از توفیق وحیدی آذر

 

 


نظرات کاربران


@