اریش ازر هنرمند آلمانی

قصه های من و بابام - مسابقه دو میدانی

تاریخ انتشار : ۱۲:۵۶ ۲۱-۰۶-۱۳۹۹

با اصرار من بابام حاضر شده بود منو به خیابان ببره !...................... عده ای در حالت نیم خیز ، مثل دوندگان مسابقات ایستاده بودند ؛ .............. ناگهان مردی که یک تپانچه در دستش بود ..... ...من هم با تمام قدرت از دست بابام فرار کردم و او هم دنبال من افتاد و با سرعت من را تعقیب می کرد .

تبریز امروز:

با اصرار من بابام حاضر شده بود منو به خیابان ببره ! از هر کوچه و محله گذشته بودیم !  ناگهان به یک محلی رسیدیم که عده ای در حالت نیم خیز ، مثل دوندگان مسابقات ایستاده بودند ؛ من  از دیدن آنها بهت زده شدم ! و به تماشای آنها ایستادم ! بابام هم که عجله داشت ، با عصبانیت از من می خواست که دست از تماشا بکشم تا با هم برویم !

ناگهان مردی که یک تپانچه در دستش بود ، بعد از نگاه کردن به ساعتش آن را شلیک کرد. بابام همه که به من نزدیک شده بود با عصبانیت در همان لحظه خواست تا مرا بگیرد.

من هم با تمام قدرت از دست بابام فرار کردم  و او هم دنبال من افتاد  و با سرعت من را تعقیب می کرد .  من  از ترس کتک بابام سرعتم را زیاد کردم و بابام هم سرعت خودش را زیادتر کرد. من که برای فرار از دست بابام تند می دویدم کم کم از دوندگان مسابقه جلوتر افتاده بودم. 

آنقدر جلوتر از بقیه فرار می کردم که ناگهان زودتر از همه از خط پایان مسابقه گذشتم !  همه تماشاچی های مسابقه از شادی موفقیت  و گذشتن من از خط پایان مسابقه مرا بالای دستان خود بلند کردند ، اما عصبانیت بابام اصلا تمام نشده بود و باز به من می گفت اگه دستم بهت برسه حتما تنبیهت می کنم !

قصه های من و بابام - Sohn und Vater - توفیق وحیدی آذر - Tofigh Vahidi Azar  

قصه های من و بابام - Sohn und Vater - توفیق وحیدی آذر - Tofigh Vahidi Azar

قصه های من و بابام - Sohn und Vater - توفیق وحیدی آذر - Tofigh Vahidi Azar

قصه های من و بابام - Sohn und Vater - توفیق وحیدی آذر - Tofigh Vahidi Azar

قصه های من و بابام - Sohn und Vater - توفیق وحیدی آذر - Tofigh Vahidi Azar- Tabriz Emrooz News Agency- پایگاه خبری تبریز امروز

قصه های من و بابام - Sohn und Vater - توفیق وحیدی آذر - Tofigh Vahidi Azar- Tabriz Emrooz News Agency- پایگاه خبری تبریز امروز

اریش ازر 

متن از توفیق وحیدی آذر

 


نظرات کاربران


@