از کاروان چه ماند؟ جز آتشی به منزل!

دکتر حمید حسین خواه پزشک شریف و صاحب دانش زندگی در اجتماع مردمان درگذشت !

تاریخ انتشار : ۱۶:۳۳ ۱۲-۰۵-۱۳۹۹

چند بار از ایشان خواسته بودم ، تا با مصاحبه ای با عنوان" پزشک شهر مان" ، آغاز گر یک ستون برای انسان های همراه مردم و معتمد شهر باشیم ، اما نتوانسته بودیم این برنامه را آغاز کنیم ! بعد از دوران کرونا ندیده بودمشان ، زنگ زدم با ایشان صحبت کنم ، باز از مصاحبه گفتم ؛ گفت خبری بد برایت دارم ، با لوسمی مواجه شده ام ، یک و نیم ماه بیمارستان بودم ، الان هم از بیمارستان می آیم ، کسی را نمی بینم ! گفتم اگر حوصله داشتید ، خاطرات خودتان را برایم ارسال کنید بعد گفتم می خواهید برایتان نان سنگک بگیرم ؟ خندید و گفت نه در قرنطینه هستم ! فقط دعا کن و ....... اگر ندیدیم همدیگر را ! حلالم کن !

تبریز امروز:

Dr. Hamid Hosseyn Khah

دندان شیری پسر کوچولوم درد می کرد، دکتر حسین خواه گفته بود که کار دنداپزشکی  او دندان "کوچولوها" را شامل نمی شود و در این حال دیگر پزشکان جوان گفته بودند که باید کودک بیهوش شود تا آنها به ترمیم  و معالجه دندان کودک بپردازند ؛ تخصص از آن آنان بود ، اما من جسارت قبول تخصص آنان و بیهوش کردن پسرم را نداشتم ! 

بار دیگر با هر بهانه ای بود به مطب دکتر حسین خواه رفتم ؛ بعد از ترمیم دندانم ، گفتم آقای دکتر لطفا به دندان پسرم  هم نگاه کنید ، چون چاره ای جز این ندارید ، پزشک پدرش هستید و پسر کوچولو نشان از پدر دارد! نتوانست چیزی بگوید ؛ خنده اش گرفته بود ، وسایلی را که دیگر استفاده نمی کرد ، از کمدش درآورد و دندان پسر کوچولویم را بعد از بی حس کردن موضعی به سرعت کشید ، پسرم حتی متوجه هم نشد ! چقدر آرامش پیدا کردم ! یاد صحبت های پدرم افتادم که گفته بود ؛ پدر نشده ای! حرف مرا متوجه نمی شوی ! یک روزی خواهی فهمید و من نیز چند روز بود که بدتر از  پسر کوچولو درد می کشیدم ! اما او از من قوی تر بود و سکوت در برابر درد اختیار کرده بود......

دکتر دندان شیری را تمیز کرد و آن را بمن داد و با لبخند مخصوص خود گفت؛ " آدام گه رک دئمیه  من بو ایشی گورموره م  ، آداما گور دو ره رلر ؛ نئجه کی من دئدیم من بو دیشی چک می ره م  ، آمما چک دیت دیر دی لر"  ! ( آدم نباید بگوید من این کار را انجام نمی دهم ، وادار به انجامش می کنند ، چطور که من گفتم این دندون را من نمی کشم  و وادار به کشیدنش کردند).

***

Dr. Hosseyn Khah

نوجوان بودم ، هنوز وارد دبیرستان نشده بودم ، برای اولین بار ، با پدرم به مطبش رفتیم ، پدرم  با برادر مرحوم آقای دکتر  "آقای حاج حسن آقا "، تبادل کتاب داشت، آخرین بار کتاب چهل مقاله مرحوم نخجوانی کتابخانه پدرم را حسب نظر پدر برای شان برده بودم. آن اولین باری بود که با ایشان آشنا شدیم و این آشنایی برای سال های بسیار  ادامه یافت ، او پزشک معالج تمام اعضای خانواده و دوستان شده بود.

"موزه زمان" در مقصودیه نزدیک خانه اش بود ، یک بار از من خواست تا با هم به موزه برویم و من بعد از ترمیم دندانم با هم و آرام ، گردش کنان به موزه رفتیم !  زبان اجتماع و طنز های آن را بخوبی می دانست و به آرامی آنان را بیان می کرد ... می گفت 47 سال دندانپزشک بودن کار بسیار سختی است مردمان می آیند و دهانشان را باز می کنند و می روند و ما هیچ صحبتی با کسی نداریم ..... در مسیر مطب تا خانه همه کسبه و اصناف خیابان  با احترام سلام می کردند و ....

***

چند بار از ایشان خواسته بودم ، تا با مصاحبه ای با عنوان" پزشک شهر مان" ، آغاز گر یک ستون برای انسان های همراه مردم و معتمد شهر باشیم ، اما نتوانسته بودیم این برنامه را آغاز کنیم !

بعد از دوران کرونا ندیده بودمشان ، زنگ زدم با ایشان صحبت کنم ، باز از مصاحبه گفتم ؛ گفت خبری بد برایت دارم ، با لوسمی مواجه شده ام ، یک و نیم ماه بیمارستان بودم ، الان هم از بیمارستان می آیم ، کسی را نمی بینم ! گفتم اگر حوصله داشتید ، خاطرات خودتان را برایم ارسال کنید بعد گفتم  می خواهید برایتان نان سنگک بگیرم ؟ خندید  و گفت نه در قرنطینه هستم ! فقط دعا کن  و ....... اگر ندیدیم همدیگر  را ! حلالم کن !

***

دوباره حالشان را در یک پیامک پرسیدم ، پیامک زد ، برادرم حسن آقا دنیایش را عوض کرد ؛ از من ننویسید ، برادرم مرد بزرگی بود ، راجع به او بنویسید و........... من با نوشتن تسلیت از آقای دکتر خداحافظی کردم .

دلم نمی خواست ارتباطم با ایشان قطع شود ، اما نمی توانستم استراحتشان را بهم بزنم .  فرزند " مرحوم حسن آقا  " خبر مرگ عمویش را برایم با یک قطعه عکس فرستاد ............................ از کاروان چه ماند؟ جز آتشی به منزل!

***

poem

دکتر حمید حسین خواه پزشک شریف و ماهر و معتمد شهر تبریز که سال ها در تواضعی بزرگ به طبابت در شهر مان می پرداخت ، چند روز پس از درگذشت برادر بزرگ و صاحب فکر و اندیشه  اش حاج حسن آقا حسین خواه به دیار باقی شتافت و شهر از وجود پزشک حاذق  و  صاحب دانش زندگی در اجتماع مردمان محروم شد. روحشان شاد باشد ، آنچنان که وجودشان در اوج متانت همیشه شاد بود.....

 

 

توفیق وحیدی آذر 

 

 

 

 


نظرات کاربران


@