نمایشی از رویاهای آکیرا کوروساوا درهشت قسمت

رویاهای کوروساوا 夢 + فیلم

تاریخ انتشار : ۱۳:۴۶ ۰۵-۰۳-۱۳۹۹

رویاهای کوروساوا فیلمی رئالیستی جادویی ساخت سال 1990 در هشت قسمت است که توسط آکیرا کوروساوا ساخته و کارگردانی شده است. این فیلم از رویاهایی الهام گرفته شده بود که کوروساوا می گوید مکرراً آنها را داشته است. این نخستین فیلم او در 45 سال بود که وی تنها نویسنده فیلمنامه آن بود. این کار با کمک جورج لوکاس ، استیون اسپیلبرگ و با تأمین بودجه برادران وارنر ساخته شد. فیلم در جشنواره کن سال 1990 از رقابت خارج شد و تا به امروز نیز نقدهای مثبتی روی آن انجام شده است.مضامین اصلی فیلم عبارتند از: کودکی ، معنویت ، هنر ، مرگ ، بلایای جهانی و اشتباهات انسان در مورد جهان. تمام بخش های فیلم یک جنبه استعاره ای را نشان می دهند." دونالد ریچی و جوآن ملن در مقاله ای گفتند:" این فیلم ها فراتر از زیبایی است ، زیرا زیبایی در زیبایی موجود است نگرش کارگردان این امر نه تنها در رویکرد آموزشی ، بلکه در کل آرامش و روانی، در میزان احترام و امنیت عظیم و گستاخی کار نیز مشهود است که یک کارگردان در سال 1990 می تواند خیلی قدرتمند و جدی باشد ، فیلم بسیار اخلاقی و امیدوار است ، در عین حال حاضر زیبا است

تبریز امروز:

Kurosawasdreams.jpg

رویاهای آکیرا کوروساوا 夢   فیلمی رئالیستی جادویی ژاپنی-آمریکایی ساخت سال 1990 در هشت قسمت است که توسط آکیرا کوروساوا ساخته و کارگردانی شده است. این فیلم ها از رویاهایی الهام گرفته شده اند که کوروساوا می گوید مکرراً آنها را داشته است. این نخستین فیلم او در 45 سال بود که وی نویسندگی فیلمنامه را به تنهایی عهده دار بود. این کار با کمک جورج لوکاس ، استیون اسپیلبرگ و با تأمین بودجه برادران وارنر ساخته شد. فیلم در جشنواره کن سال 1990 از رقابت خارج شد و تا به امروز نقدهای مثبتی روی آن انجام شده است. مضامین اصلی فیلم عبارتند از: کودکی ، معنویت ، هنر ، مرگ ، بلایای جهانی و اشتباهات انسان در مورد جهان. تمام بخش های فیلم یک جنبه استعاره ای را نشان می دهند.

 

رویاهای کوروساوا 

 این فیلم روایت واحدی ندارد اما در پی ماجراهای یک "جانشین کوروساوا" (که اغلب با پوشیدن کلاه مارک تجاری "کوروساوا" قابل تشخیص است) از طریق هشت اپیزود مختلف یا "رویاها" ، مشخص شده است .

عروسی کیتسون ، روشنایی آفتاب در باران

یک افسانه قدیمی در ژاپن وجود دارد که می گوید وقتی خورشید از طریق باران می درخشد ، کیتسون (روباه) عروسی خود را انجام می دهند (این یک حکایت مشترک در سطح جهان است). در این رویای اول ، پسری با خواست های یک زن ، احتمالاً مادرش ، مخالفت می کند که در طول روز با چنین حال و هوایی در خانه بماند. از پشت یک درخت بزرگ در جنگل مجاور ، او شاهد روند آهستگی عروسی کیتسون است. اما او مورد توجه روباه ها قرار گرفته و به خانه می رود. همان زن با او در ورودی روبرو می شود و مانع راه او می شود و می گوید که یک روباه عصبانی به خانه آمده بود و یک چاقوی خاردار را پشت در گذاشت. زن چاقو را به پسر می دهد و به او می گوید که قرار است خودکشی کند. او می گوید که او باید برود و از روباهان بخشش بطلبد ، گرچه روباه ها کار او را ناخوشایند می دانند و از انجام بخشش او امتناع می ورزند ، مگر اینکه او بتواند این کار را انجام دهد. او هشدار می دهد که اگر بخشش آنها را تضمین نکند ، باید زندگی خود را از دست بدهد. پس از گرفتن چاقو ، پسر در جستجوی خانه كیتسون ، به سمت کوهستان ، به سمت محلی كه در زیر رنگین كمان قرار دارد می رود.

کوروساوا یک المان تقریباً دقیق از خانه کودکی خود را برای این بخش ساخته است ، و پلاک نام دروازه را "کوروساوا" می خواند. کوروساوا حتی رفتار بازیگر زن را شبیه مادر خود طراحی می کند.

 باغ هلو
"هینا ماتسوری" جشنواره عروسک ها ، به طور سنتی در بهار برگزار می شود که شکوفه های درختان هلو در شکوفه کامل قرار دارند ، به گفته ای ، عروسک هایی که در این زمان به نمایش در می آیند ، نماینده درختان هلو و شکوفه های صورتی آنها هستند ، با این وجود خانواده یک پسرکوچک. باغچه هلو خود را خرد کرده است ، بنابراین پسر در جشنواره امسال احساس باخت می کند. او پس از اینکه توسط خواهر بزرگتر خود مورد سرزنش قرار می گیرد در حالی که لباس به رنگ صورتی پوشیده بود؛ از در جلویی خارج می شود. آنجا که باغی بی نظیر ، جایی که عروسک های خواهرش زنده شده است و در دامنه باغ مقابل او ایستاده اند، دیده میشوند. عروسک های زنده با آشکار کردن روح درختان هلو ، اعتراض خود را از سر بریدن درختان گرانبها ابراز می کنند .اما پس از فهمیدن این که پسرک چقدر عاشق شکوفه ها است ، آنها موافقت می کنند که امکان یک نگاه آخر به درختان هلو را با رقص آهسته و زیبا به "اتنراکو" بدهند.  پسرک، دختر مرموز را می بیند که در میان درختان شکوفه در حال قدم زدن است و از آنجا فرار می کند ، اما او و درختان از بین می روند و پسرک با غم و اندوه در میان تکه های درختانی که در آنجا بودند ، قدم می زند ، تا اینکه یک درخت هلو جوان را مشاهده می کند ، با شکوفه های کامل ، در جای خود جوانه می زند.

این دختر اسرارآمیز ممکن است مرجعی برای خواهر بزرگتر کوروساوا باشد که هنگام بیماری در کلاس چهارم بر اثر بیماری درگذشت.

 

 بلیزارد
گروه چهار نفره کوهنورد ، از جمله یک کوروساوای بزرگسال ، طی یک کولاک وحشتناک ، یک مسیر کوهستانی را طی می کنند ، سه روز است که برف می بارد و مردان پراکنده و آماده رها کردن مقاومت هستند. برف و مرگ حتمی! رهبر گروه تلاش می کند تا با فشار از مهلکه فرار کند ، اما او نیز در برف متوقف می شود یک زن عجیب و غریب "یوکی اوننا" از اسطوره های ژاپنی که هیچ جا دیده نمی شود و سعی می کند آخرین مرد هشیار را برای مرگ فریب دهد. او در برف و طوفان ، او را ترغیب می کند تا دوباره به خواب برود ، تا به مرگ حتمی برسد. اردوگاه آنها تنها با چند فوت فاصله دارد.

طراحی این اپیزود به احتمال زیاد از زندگی شخصی کوروساوا الهام گرفته شده است ، زیرا وی اعتراف کرد که "مجروح کوهنوردی است".

 

تونل
یک فرمانده شکست خورده ژاپنی در حال راه رفتن در جاده ای متروک در غروب است ، او در راه بازگشت به خانه از جنگ بعد از جنگ جهانی دوم است ! وی به یک تونل بزرگ عابر پیاده می رسد که گویا برای همیشه به تاریکی می رود و ناگهان عصبانی می شود سگ ضد تانک که دارای جلیقه انفجاری است از تونل خارج می شود ، پارس می کند و مشکوک می شود. سگ او را به درون تونل هدایت می کند، فرمانده با تردید در تاریکی قدم می زند واز طرف دیگر بیرون می آید ، او ارواح را می بیند  و روح یکی از سربازان خود Noguchi که در بازوهای فرمانده به شدت زخمی شده بود و درگذشت. 

به نظر می رسد که سرباز باور نمی کند که مرده است . Noguchi ظاهر شده است زیرا خانه پدر و مادرش در یک کوهستان در نزدیکی قابل مشاهده هستند . نوری در تاریکی که برای بازگشت وی باقی مانده است. وی به فرمانده ای که او را به مرگ خود رهنمون می شود ، احترام می گذارد.

درست وقتی که فرمانده فکر می کند که بدترین وضعیت را دیده است ، تمام ستون سوم او به رهبری یک ستوان جوان که شمشیر افسر را به قتل می رساند ، از تونل راه می رود. ، زیرا همه آنها در یک اقدام واحد نابود شده اند. فرمانده کلمات را جستجو می کند تا به آنها بگوید که آنها مرده اند ، و می گوید که وی خود را مقصر است که آنها را به نبرد بیهوده اعزام می کند. چهره به چهره خداحافظی می کند و در حالی که به درون تونل راه می روند ، سلام و احوالپرسی می کند.

 

 کلاغ ها - وینسنت ون گوگ

یک هنرجو در تماشای نقاشی های وینسنت ونگوگ خود را در دنیای آثار هنری ون گوگ  پیدا می کند ، جایی که با هنرمند در زمینه یک تابلو آشنا می شود و با او گفتگو می کند. ون گوگ پاسخ می دهد كه گوش بریده شده اش در هنگام تصویربرداری و نقاشی  برایش ایجاد مشکل می کند.  هنرجوی هنرمند را از دست می دهد  و از طریق دنبال کردن کارهای دیگر او سعی در یافتنش دارد ،او سفر می کند و درزمینه مزرعه گندم های ون گوگ با کلاغ ها نتیجه می گیرد.

این بخش دارای پیش نمایش "قطرات باران" توسط شوپن است. جلوه های بصری این بخش خاص توسط جورج لوکاس و گروه جلوه های ویژه ارائه شده است. همچنین این تنها بخش است که شخصیت ها به زبان ژاپنی صحبت نمی کنند  بلکه انگلیسی و فرانسوی صحبت می کنند.

کوه فوجی به رنگ قرمز
نیروگاه هسته ای بزرگی در نزدیکی کوه فوجی شروع به ذوب شدن کرده است. شش راکتور آن یک به یک منفجر می شوند. گدازه ها آسمان را با دودهای قرمز جهنمی پر می کنند و میلیون ها شهروند ژاپنی را که از ترس به سمت اقیانوس در حال فرار هستند ، تهدید می کنند. پس از مدت زمان نامشخصی ، دو مرد ، یک زن و دو فرزند خردسالش به تنهایی دیده می شوند که در زیر نور روز در زمین مانده اند. پشت سر آنها دریا است. پیرمرد ، که لباس شخصی پوشیده است ، برای جوان تر توضیح می دهد که بقیه خود را در اقیانوس غرق کرده اند. او سپس می گوید که چندین رنگ ابر در سراسر گدازه پوشانده شده اند ، که پس از قیامت آخرالزمانی ، از ایزوتوپهای رادیواکتیوی مختلف حکایت دارند. به گفته وی ، رنگ قرمز پلوتونیوم 239 را نشان می دهد ، که یک دهم میكروگرم آن برای ایجاد سرطان كافی است. او قبل از اینکه درباره بیهودگی احمقانه رمزگذاری رنگ گازهای رادیواکتیو از چنین مرگ و میرهایی سوال کند ، توضیح می دهد که چگونه سایر ایزوتوپهای آزاد شده باعث لوسمی (استرانسیوم -90) و نقص هنگام تولد (سزیم 137) می شوند.

زن با شنیدن این توصیفات ، با عصبانیت از مسئولان و اطمینانی که از پیش از فاجعه در مورد ایمنی که به آنها داده بودند ، با وحشت دوباره هراس او را برمی دارد . سپس مرد مقصر دیده می شود كه وی مسئول این فاجعه است. مرد که لباس رسمی و دیوانی پوشیده است ،ابرهای رادیواکتیو چند رنگ را در آسمان نشان می دهد. هنگامی که وی به سمت دیگران در ساحل بر می گردد، او زن را که گریه می کند ، می بیند: مرد با لباس رسمی با پریدن به آب خود را می کشد. ابری از گرد و غبار قرمز به آنها می رسد ، و باعث می شود مادر در وحشت دوباره عقب نشینی کند. مردی که شاهد ماجراست  سعی در محافظت از مادر و فرزندانش با استفاده از ژاکت خود با راندن بخارات رادیواکتیو دارد. کوه فوجی با رنگ قرمز به کارگردانی ایشیرو هوندا  ساخته شد ، که در آن ما (در اصل) با همین زن و دو فرزندش در شرایط وخیم مشابه ملاقات می کنیم. 

 

دیو 
مردی که در اطراف یک کوهستان مه آلود و کوهستانی سرگردان است. با مرد عجیب و غریب آشنا می شود ، که در واقع یک انسان جهش یافته با یک شاخ است. "دیو" توضیح می دهد كه یک هولوكاست هسته ای وجود داشته است كه منجر به از بین رفتن طبیعت و حیوانات شده است و ارتفاع قاصدك ها بلندتر از یك مرد شده اند و انسان ها صاحب شاخ هایی می شوند ، كه آنها باعث دردی می  گردند كه موجب فریاد در طول شب می گردند. اما ، به گفته دیو ، آنها نمی توانند بمیرند ، که عذاب آنها را حتی بدتر می کند. بسیاری از "شیاطین" میلیونرها و مقامات دولتی سابق بودند ، که اکنون (به سبک بودایی) از طریق زندگی جهنمی رنج می برند که باید گناهان خود را تحمل کنند.

در صحنه آخر ، "دیو" به مرد هشدار می دهد که برود ! دیو سؤال می کند که آیا او نیز می خواهد شیطان شود. مرد وحشت زده از صحنه فرار می کند.

 

دهکده آسیاب های آبی

مرد جوانی در حال ورود به یک روستای آرام است. مسافر با یک پیرمردی خردمند ملاقات می کند ، او به جوان می گوید 103 سال سن دارد که مشغول چرخانیدن یک چرخ آسیاب شکسته است. پیرمرد توضیح می دهد که مردم دهکده وی از مدت ها پیش تصمیم گرفته اند تا از نفوذ آلاینده فناوری مدرن صرف نظر کنند و به دوره ای شاداب و تمیزتر از جامعه بازگردند. آنها سلامت معنوی را برای راحتی انتخاب کرده اند و مسافر از این تصور تعجب می کند.

 

در پایان سکانس مراسم تشییع جنازه برای پیرزن در روستا برگزار می شود که به جای عزاداری ، مردم به عنوان پایان یک زندگی خوب ، با نشاط و شادی جشن می گیرند. این بخش در مزرعه دایو واسابی در منطقه ناگانو فیلمبرداری شده است. این فیلم با گزیده ای دلهره آور و غم انگیز از موسیقی "در دهکده" ، بخشی از طرح های قفقازی ، مجموعه شماره 1 توسط آهنگساز روسی میخائیل ایپولیتیوف-ایوانف به پایان می رسد.

 

یکی از جنبه های روستا در این سریال ، سنگ بزرگی است که کودکان محلی گل ها را روی آن قرار می دهند. پیرمرد نشان می دهد که این محل قبر مسافری است که مدتها پیش درگذشت ، و این  به یک رسم تبدیل شده است که هنگام گذشتن از کنار آن ، روی آن گل های قرار داده شود. کوروساوا به احتمال زیاد از یک سنگ مشابه در روستای زادگاه پدرش الهام گرفته بود، کور.ساوا می گوید ؛ در حوالی جاده اصلی روستا صخره ای عظیم ایستاده بود ، و همیشه گل های بریده شده ای در بالای آن وجود داشت . همه بچه هایی که از کنار آن می گذشتند ، گلهای وحشی را برداشته و آنها را در آنجا می گذاشتند.

وقتی تعجب کردم که چرا این کار را کردند و پرسیدم ، بچه ها گفتند که آنها دلیلش را نمی دانند. بعداً با پرسیدن از یکی از پیرمردهای این روستا فهمیدم. در نبرد بوشین ، صد سال پیش ، فردی در آن نقطه درگذشت. برای گرامی داشتن او و ابراز تأسف از مرگش ، روستاییان او را دفن کردند ، سنگ را بر روی قبر گذاشتند و بر روی آن گل گذاشتند. گلها به یک رسم و رسم روستایی تبدیل شدند ، که بچه ها بدون اینکه دلیل آن را بدانند ؛ ان رسم را پاس داشته و ادامه می دهند.

حال مرد جوان در حین عبور مکث می کند تا یک گل بر روی سنگ بگذارد

***

این فیلم با نقدهای های مثبت آمیخته شد ، وینسنت کانبی در نیویورک تایمز به این فیلم پرداخت:  او گفت "این چیزی است کاملاً جدید برای کوروساوا !، مجموعه ای از فیلم های کوتاه و گاه قطعه قطعه که کمتر شبیه به داستان های پری های گذشته ها است ، حال و آینده جادویی هستند. و اسرارآمیز با خنده و جدل آمیز ! " دائره المعارف فیلم بین المللی می گوید:" در سن 80 سالگی ، كوروساوا بی حوصله هنر است ؛ او مدتهاست كه استاد روایت پیچیده است. می خواهد بگوید چه می کند. هیچ اختلافی فاحشی از موجودات دنیای خواب او با تصاویر دنیای بیدارکننده او وجود ندارد. آنها به هر حال محصولاتی با همان حساسیت هستند. ریتم های ویرایش و نمایش او بی نظیر است. برای اینکه بتوانیم این کار را انجام دهیم ، باید بدانیم که چه اتفاقی می افتد. و این یکی از شهوت انگیز ترین کارهای رویایی است که تاکنون روی فیلم انجام شده است. " دونالد ریچی و جوآن ملن در مقاله ای گفتند:" این فیلم ها فراتر از زیبایی است ، زیرا زیبایی در زیبایی موجود است نگرش کارگردان این امر نه تنها در رویکرد آموزشی ، بلکه در کل آرامش و روانی، در میزان احترام و امنیت عظیم و گستاخی کار نیز مشهود است که یک کارگردان در سال 1990 می تواند خیلی قدرتمند و جدی باشد ، فیلم بسیار اخلاقی و امیدوار است ، در عین حال حاضر زیبا است.

***

اپیزود "دیو "  یا مرد شاخدار  و اپیزود فوجی قرمز در شرایط امروزین بیماری مهلک بسیار بروز دیده می شوند . کوروساوا قبل از پاشیدن نیروگاه  اتمی در ژاپن به آن پرداخته است و آلام بشر امروزی  در " دیو " به چشم می خورند و دهکده با آسیاب آبی آرزوها و آمال انسان ماشین زده است و بلیزارد قدرت و نظامی گری را به چالش می طلبد.

و مراسم تدفین زندگی انسانی و برجسته را می ستاید ، چون برای مرده ای که سالم زیست جشن می گیرند.

 

 توفیق وحیدی آذر


نظرات کاربران


@