اریش ازر هنرمند آلمانی

قصه های من و بابام - بابا سواری

تاریخ انتشار : ۰۲:۴۱ ۱۸-۱۲-۱۳۹۸

از بس در خانه مانده بودم ، دلم گرفته بود و داشتم سر و صدا می کردم و شلوغی و ناراحتی می کردم ! راستش را بخواهید دلم می خواست گریه بکنم ! بابام هم نمی توانست منو ساکت بکنه ! تا اینکه ازم خواست اسب سواری بکنم ، او اسب شده بود و من هم سوارش ! من را دورتا دور خانه گرداند ، از پله ها پایین رفتیم تا اینکه از خانه خارج شدیم ،

تبریز امروز:

قصه های  من و بابام - بابا سواری

 از بس در خانه مانده بودم ، دلم گرفته بود و داشتم سر و صدا می کردم و شلوغی و ناراحتی می کردم ! راستش را بخواهید دلم می خواست گریه بکنم ! بابام هم نمی توانست منو ساکت بکنه ! تا اینکه ازم خواست اسب سواری بکنم ، او اسب شده بود و من هم سوارش ! من را دورتا دور خانه گرداند ، از پله ها پایین رفتیم تا اینکه از خانه خارج شدیم ،

 ا

همه با تعجب به ما نگاه می کردند ! مثل اینکه تا بحال بازی پدر و پسر و ساکت کردن بچه را ندیده بودند ! سگ محله هم نمی توانست این ماجرا را قبول بکند و به این دلیل دور و بر ما سر و صدا می کرد و می خواست روی بابام بپره ! اما دیگر حوصله بابام به سر رسید و بابام  دیگر نتوانست صبر بکند و با یک پرش روی سگ و یک پارس بلند سگ را فراری داد و ما همچنان بازی کنان راهمان را ادامه دادیم.

 

 

نقاشی از اریش ازر 

متن از  توفیق وحیدی آذر

 


نظرات کاربران


@