اریش ازر هنرمند آلمانی

قصه های من و بابام - وقتی هنر به داد می رسد!

تاریخ انتشار : ۱۳:۱۷ ۲۴-۱۱-۱۳۹۸

جوهر و قلم بر روی فرش بودند ،ناگهان پایم خورد و جوهر روی فرش پاشید ! خیلی ناراحت شدم ، اما بابام از عصبانیت رفت تا چوبش را برای تنبیه من بیاورد ! من در حالیکه ناراحت بودم و اشک می ریختم با جوهر ریخته نقاشی یک شیر را روی فرش کشیدم ! بابام تا نقاشی های من را روی فرش دید ، او هم با ریختن جوهر روی فرش شروع به نقاشی بر روی فرش کرد و .

تبریز امروز:

kunst bringt gunst  وقتی هنر به داد می رسد -توفیق وحیدی آذر

جوهر و قلم روی فرش سفید بودند، ناگهان فرش در زیر پایم کشیده شد، جوهر و قلم روی فرش افتادند و فرش لکه دار شد! بسیار ناراحت شده بودم ، بابام هم بسیار عصبانی شده بود و با عصبانیت از اتاق بیرون رفت. داشتم به جوهر رنگی روی فرش نگاه می کردم که با دستم آن را روی فرش پخش کردم ، کم کم شبیه یک شیر شده بود !  اما الان دیگر بابام با چوب دستی اش برای تنبیه من سر رسیده بودم! از این کار خوشم آمده بود . دوباره تصویر یک شیر دیگر را هم روی فرش کشیدم ! بابام هم مات و مبهوت متوجه نقاشی روی فرش شده بود. یک دفعه او هم جوهر را در وسط فرش ریخت و  شروع کرد به نقاشی بر روی آن!

 

 

فرش پر شده بود از نقاشی های من وبابام ! حالا به نظر فرش با نقاشی حیوانات زیباتر از فرش ساده شده بود و من و بابام هر دو راضی و خوشحال به تماشای فرش ایستادیم!

 

تصاویر از اریش ازر 

متن از توفیق وحیدی آذر

 


نظرات کاربران


@