اریش ازر هنرمند آلمانی

قصه های من وبابام - جنگ آبی !

تاریخ انتشار : ۱۷:۰۴ ۱۶-۱۱-۱۳۹۸

بابام چند تا قایق اسباب بازی خریده بود ، از من خواست تا با آن قایق ها در وان حمام بازی بکنیم ! داشتیم به سوی قایق ها ؛ آب شلیک می کردیم ! بابام چند بار با توپ جنگی آبی قایق های من را هدف گرفت اما قایق ها غرق نشدند! یک دفعه بابام بلند شد و دستش را دراز کرد و یکی از قایق های من را غرق کرد و دوباره بازی شروع شد . باز بابام با فواره ی توپ، قایق دیگر من را هدف گرفت ، اما باز قایق من غرق نشد.

تبریز امروز:

im krieg sind alle

بابام چند تا قایق اسباب بازی خریده بود ، از من خواست تا با آن قایق ها در وان حمام بازی بکنیم ! داشتیم به سوی قایق ها ؛ آب شلیک می کردیم !

بابام چند بار با توپ جنگی آبی قایق های من را هدف گرفت اما قایق ها غرق نشدند!

یک دفعه بابام بلند شد و دستش را دراز کرد و یکی از قایق های من را غرق کرد و دوباره بازی شروع شد . باز بابام با فواره ی توپ، قایق دیگر من را هدف گرفت ، اما باز قایق من غرق نشد.

 

 بار دیگر بابام بلند شد تا دوباره قایق من را با دست غرق بکند، اما من دیگر نمی توانستم بیشتر از این غرق شدن قایق هایم را تحمل بکنم ! شیر دوش آب را همان زمان باز کردم ،

بابام در حالی که می خواست قایق مرا غرق بکند ، خیس آب شد ! اما دیگر بازی نمی توانست ادامه یابد وبابام با اوقات تلخ و پشت سر او هم من از حمام خارج شدیم !......

 


نظرات کاربران


@