اریش ازر هنرمند آلمانی

قصه های من و بابام - نجات شناگر

تاریخ انتشار : ۰۸:۵۳ ۲۷-۰۸-۱۳۹۸

من و بابام برای پیاده روی به کنار کانال آب شهر رفته بودیم ؛ در کنار کانال ناگهان صداهایی شنیدم ، مردی داخل کانال افتاده بود و درون آن دست و پا می زد. با دیدن این صحنه بابام را صدا زدم . بابام با سرعت خود را به کنار کانال رساند و با دیدن مرد در داخل آب، شیرجه ای بلند به سمت کانال برداشت.

تبریز امروز:

Ein Undankbarer

من و بابام برای پیاده روی به کنار کانال آب شهر رفته بودیم ؛ در کنار کانال ناگهان صداهایی شنیدم ، مردی داخل کانال افتاده بود و درون آن دست و پا می زد. با دیدن این صحنه بابام را صدا زدم . بابام با سرعت خود را به کنار کانال رساند و با دیدن مرد در داخل آب، شیرجه ای بلند به سمت کانال برداشت.

 

با زحمت و تلاش بسیار  بابام توانست مرد داخل کانال را از آب بیرون بکشد ؛ اما در کمال تعجب او شروع به داد و فریاد و زدن بابام کرد و دوباره با شیرجه ای به داخل کانال پرید ؛ آن وقت بود که من و بابام تازه متوجه شدیم که ماجرا از چه قرار است، در داخل کانال مسابقه شنا برگزار می کردند و من خیال کرده بودم که آن مرد ورزشکار در حال غرق شدن است و این طوری او را از دور مسابقه خارج کرده بودیم.

 

نقاشی اریش ازر 

متن برای تصاویر: توفیق وحیدی آذر


نظرات کاربران


@