اریش ازر هنرمند آلمانی

قصه های من و بابام -نامه ماهی ها

تاریخ انتشار : ۱۹:۵۳ ۲۱-۰۷-۱۳۹۸

روز تعطیل بود ، بابام اصرار داشت تا با هم به ماهیگیری برویم ، من نه حوصله ماهیگیری داشتم و نه دلم می خواست ماهی ها را بگیریم ! بعد از مدتی نشستن در داخل قایق و قلاب انداختن بابام به داخل آب ، ناگهان فکری به ذهنم رسید ، روی یک کاغذ نوشتم " ما ماهی ها امروز دلمان نمی خواهد به قلاب شما بیافتیم و یک امضا هم زیر آن زدم و نوشتم ماهی !

تبریز امروز:

der brief der fishce

روز تعطیل بود ، بابام اصرار داشت تا با هم به ماهیگیری برویم ، من نه حوصله ماهیگیری داشتم و نه دلم می خواست ماهی ها را بگیریم ! بعد از مدتی نشستن در داخل قایق و قلاب انداختن بابام به داخل آب ، ناگهان فکری به ذهنم رسید ، روی یک کاغذ نوشتم " ما ماهی ها امروز دلمان نمی خواهد به قلاب شما بیافتیم و یک امضا هم زیر آن زدم و نوشتم ماهی!

 

 

یواشکی توی آب شیرجه زدم و در زیر آب نامه را به قلاب وصل کردم ؛ بابام فکر کرد که ماهی در قلاب افتاده است، وقتی قلاب را کشید و نامه را خواند؛ رو به من کرد و گفت مثل اینکه بهتر است امروز از خیر ماهیگیری بگذریم و آن روز ما زودتر  با هم به خانه برگشتیم.

 

 

اریش ازر هنرمند آلمانی

متن از توفیق وحیدی آذر

 

 


نظرات کاربران


@