نوشته ژان پیر گینهات

موسیقی و داستان جاودانه عشق لیلی و مجنون

تاریخ انتشار : ۲۰:۵۸ ۱۸-۰۲-۱۳۹۶

دوستانم ، بگذارید اندکی اینجا بیاسایم و بگریم! به یاد معشوقم ! بر رد پا و نشانه هایش ! در اینجا و در کنار ساحل شن ها!

تبریز امروز:

ترجمه و تدوین: توفیق وحیدی آذر 

 "ژان پیرگینهات" دیپلمات فرانسوی و یک مستشرق است که دارای تحقیقات بسیار در فرهنگ شرق و فلسفه آن دارد. در زبان های ترکی استانبولی ؛ ترکی آذری ، فارسی ، عربی ، انگلیسی و فرانسه صحبت می کند. در چند دهه گذشته ضمن تحصیل از طریق دستگاه دیپلماسی فرانسه در کشورهای مصر ، قطر، ایران ، آذربایجان و لیبی حضور داشته است. تجارب و دانش مضاعف او موجب فراخی چشم انداز وی  شده است. او شعر را در محل دقیق و تاریخی خود جای گذاری می کند و با همان توان تفسیرش می کند.

لیلی و مجنون یک داستان عاشقانه جاودانه ای است که در مغرب زمین می توان آنرا با رومئو وژولیت مقایسه کرد، این عشق پرشور در خاورمیانه و آسیای مرکزی ، در میان اعراب ، ترک ها، فارس ها ، افغان ها ، تاجیک ها ، کردها ، هندوها ، پاکستانی ها بسیار معروف بوده است.                                           

داستان لیلی و مجنون بر اساس سنت های شرق است، اگر بدوران نوازنده های دوره گرد و شوالیه های  قرون 11 تا 13 میلادی برگردیم، در آن زمان ادبیات غربی از ریشه های ادبیات شرق سرچشمه می یافت. مانند حماسه" تریستان و ایزولده" اثر گاتفرید فون استراسبورگ و یا آثار ویلیام شکسپیر در قرن 16 که جزو آثار نزدیک به دوران ماست.

لیلی و مجنون نظامی گنجوی ( 1141 -  1209 میلادی ) از مشهورترین حکایت های این عشق است ، که به زبان فارسی سروده شد . آرامگاه "نظامی" اکنون در شهر قدیمی گنجه در جمهوری آذربایجان قرار دارد.

 

 

اپرای لیلی و مجنون برای اولین بار در سال 1908 در تماشاخانه تقی یف به عنوان اولین اثر موسیقایی براساس ژانر ایتالیایی موسیقی در جهان مسلمانان بر روی صحنه رفت. اثر" ئوزیر حاجی بیکف" تلفیقی از موسیقی کلاسیک با فرهنگ مشرق زمین است. اما ریشه این موسیقی کجاست؟

ژان پی یر گینهات می­گوید :برای اولین بار لیلی و مجنون را به زبان عربی خوانده بودم، اما برای اولین بار در یک سینما در پیشاور پاکستان فیلم لیلی و مجنون  را به زبان اردو دیدم! فیلم بسیار حرفه ای کار شده بود؛ موسیقی، پر زرق و برق و بسیار احساس برانگیز! و وقتی در اخرین صحنه عشاق به آغوش مرگ شتافتند و مجنون از جنونش به پای مرگ شتافت ، تماشاگران همگی حتی مجاهدین خشن افغان و تجار پاتن حاضر در سینما گریستند و من نیز به همراه همه نتوانستم اشک هایم را نگه دارم ! هنرپیشگان مشهور و خوش ترکیب بودند و موسیقی راگای هندی به شکلی آسمانی در فیلم نمود یافته بود.

شما با این سوال آشنا هستید اگر قرار باشد در یک جزیره با یک دوجین کتاب قرار بگیرید ، کدام کتاب ها  را با خودتان خواهید برد ؟  من نه تنها فیلم پاکستانی لیلی و مجنون را با خود همراه خواهم داشت ، بلکه حتما کتاب" مرد دیوانه ی السا" "Le Fou d'Elsa"  لویی آراگون شاعر فرانسوی مربوط به سال 1963 را که از لیلی و مجنون الهام گرفته را  با خود خواهم داشت .

لیلای لویی آراگون زندگی واقعی" السا تریولت " مهاجر روس و کمی تند مزاج و غیر قابل پیش بینی است . آراگون خود مجذوب  خصوصیات عجیب " السا " بود و اشعاری بسیار در مورد  او سرود !

"Un jour, Elsa, J'ai cru te perdre. Cette agonie, pour moi, n'aura jamais de fin"

"هر روز" ، " السا" ،" من بخاطر از دست دادنت فریاد کشیدم" ،" آن رنج " ،" برای من" ، "هرگز پایانی نخواهد داشت".

مرد دیوانه ی السا مجموعه ای از اشعار خیال پردازانه سلطان بودبیل گرانادا در آستانه ی فروپاشی ناشی از محاصره شاه فردیناند و ملکه ایزابلا در سال 1492 می باشد.

تم و نماد ها و رسوم مجنون بدوی در این اشعار وضوح می یابند. دوستی آشتی جویانه این جوان در این شعر تجسم می یابد. عشق ناگهانی و مطلقی که در یک لحظه پدیدار می شود و سرنوشت و فراقی که از ممانعت خانواده در داخل قبیله بوجود می آید و انتظارهای طولانی مدت برای دیدار که دو یار در فرصت های نادر نصیب خود می سازند.

شباهت دیگر شعر لویی آراگون با سنت های شرقی عشق  شایسته و با وقار در ترکیب نثر منظوم در بین اشعار است.

طوری که بسیاری انتظار بر موسیقی گذاری بر روی آنان را دارند. این را می توان لیلی و مجنون مدرن و هم عصر دانست.

لیلی و مجنون بدوران طلایی و اشرافی گری مکه می رسد که جاهلیت نام گرفته است که قبل از دعوت به وحی و اسلام می باشد. در آن زمان ماجرای عشقی در چهارچوب تقدیر وبیماری مجنون به لیلی پرداخته می شد. در آن زمان این گونه شعرخوانی­ها در بین شعرای عرب متداول بود.

در واقع شعرای عرب 7 تا از بهترین اشعارخود را به عنوان گنجینه ی ملی در محلی در کعبه می آویختند. شعری از امروالقیس هنوز به عنوان یکی از اشعار برجسته عربی مطرح می گردد:

 قفا نبك من ذِكرى حبيب ومنزل    بسِقطِ اللِّوى بينَ الدَّخول فحَوْملِ

دوستانم ، بگذارید اندکی اینجا بیاسایم و بگریم! به یاد معشوقم ! بر رد پا و نشانه هایش ! در اینجا و در کنار  ساحل شن ها!

صحنه بسیار دراماتیک و احساساتی است که خواننده یا شنونده ناگهان در یک حس نوستالژیک و سوگ و اندوه وارد می شود.

زمان برای عشق گذشته است و معشوق هرگز باز نخواهد گشت و عاشق در این شعر به دقت در شکل یک زندانی احساس زخمی خود باقی می ماند.

حسی که با یاد معشوق زیبای از دست رفته و خاطرات روزهای شاد شعله ور می گردد ، اما عاشق این سرنوشت پر درد و اضطراب را ترجیح می دهد و هرگز راضی به خروج از این تقدیر نیست .

داستان لیلی و مجنون همان سنت ها را دارد ، مجنون بر سر دوراهی مرگ و دیوانگی ماند. او ابتدا دیوانه شد و شعرش مایه رستگاریش گردید. او اندوه  خود را زنده نگه داشت زیرا که در یک عالم دیگر می زیست و ذهنش در میان ادراک شاعرانه می گشت . سرودن شعر و شاعری با" مضمون شعر در یونان باستان" یعنی "آفرینش" برای او محسوب گردید.  به این دلیل او بدون درد نخواهد مرد!  و او همواره سوختن را زنده نگه خواهد داشت و هر روز ان را تکرار خواهدکرد. برای خلاصی از درد ، پدر مجنون را به زیارت کعبه می برد تا از خداوند مدد جوید . اما مجنون بجای دعا جهت رهایی از درد  و جنون از خداوند طلب دیگری می کند.

"خدای بزرگ، برای خودت و برای عشق! اجازه بده تا هرساعت عشق در وجودم قوی تر گردد. عشق تنها چیزی است که دارم ، عشق تنها چیزی است که هستم و همه آن چیزی است که می­خواهم باشم! مجنون می داند که بدون این احساس زندگی او بی معنی خواهد بود.

سرانجام مجنون گوشه عزلت در صحرا  و زندگی با حیات وحش را انتخاب می کند ، او در بیابان با حیوانات و وحوش انس می یابد و شعر خود را با آنان می خواند. او رو به زوال می رود و در نهایت بدور از جنون و هرگونه تمایلات سمبلیک و روان پریشانه می میرد!

در آخرین دیدار با معشوق ، دیگر برایش آرزویی باقی نمانده و دلیلی برای زندگی باقی نیست و او نمی­تواند از مرگ خود پیش گیری کند، بنابراین او به مرگ راضی می شود. لیلی نیز  می میرد. پایان داستان به صورتی استادانه حکایت مرگ عشاق را بیان می کند. اما نه مرگ عشق را !

در برخی حکایت ها این لیلی است که ابتدا  به مرگ می رسد و بدنبال او مجنون از دنیا می رود. براساس دروغ در نشانی محل مقبره لیلی ، او به دور دست ها میرود و توسط حیوانات وحشی محافظت می گردد.

بنابراین بسیاری از مینیاتورها این رویداد را از منظر نظامی نمایش بیان می کنند؛ این ها اغلب مابین قرون 15 و 17  در مکاتب مینیاتور تبریز ،  اصفهان ، شیراز  ، هرات و  بخارا  رایج بوده است .

این مینیاتورها اکنون در سنت پطرزبورگ ، پاریس ، لندن و تهران یافت می شوند ( حتی در موزه دیگر کشورهای اروپایی و ایالات متحده)  اکنون حداقل یکی از  این نسخ خطی در انستیتو نسخ خطی باکو نگهداری می­گردد.

در عصر حاضر علیرغم قدیمی بودن و عمر بالای داستان لیلی و مجنون، همچنان تاثیر بسیاری بر شنوندگانش به ویژه جوانان دارد! حال چرا؟ در دوران گذشته همیشه عشق همواره به عنوان موضوعی خصوصی مطرح بوده است! پیوند بین یک زوج موضوع سیاست و دیپلماسی فامیلی بوده است. مشکلات احساسی همچنان منجر به یک زخم می گردند. هنوز اساس و ذات این شعر در حیات جوانان ادامه دارد و موجب هیجان های عاطفی و عاشقانه می گردد، همچنان که آواز عاشقی در 8 تا 10 قرن پیش تاثیر خود را می گذاشت. اما دیگر دوران پریشانی و مرگ عشاق دیده نمی شود.

نگاه به مجنون و درک او اکنون در گذر سال ها دیده می شود؛ مجنون شاعر است و این نقطه ی ممیزه اوست، او می تواند در روح خود جایگاهی برای عشق بیافریند و او عشق را در شعرهایش باز آفرینی می کند .

در نگرش اخیر جایگاه ایده الیستی لیلی از هویت فردی و شخصیتی وی به عنوان موضوع عشق فرق می کند. فاصله بین   خلوص عشق و احساس  مجنون و عمومیت و شرایط لیلی به عنوان موضوع عشق او مشخص تر می­گردد .

.

با گذشت سال ها عرب ها ، ترک ها و فارس ها ، نویسندگان واخلاق گرایان در مورد گیرها و تله های روانشناسی شاعرانه که موجب تغذیه فکری هستی و وضعیت و تجربه های عشقی می شد به نوشته هایی دست زدند.

در این لحظه ، احساس عشق نمی تواند به جز یک دستاویز برای یک تصور شاعرانه باشد.

در این داستان وقتی که لیلی می خواهد احساس عشقی خود را نسبت به مجنون بیان دارد؛ او مانع از گفتار لیلی می شود: "کلامی نگو چون آشفته ام می سازی ! از عشقم به لیلی !!!" اینجا واضح است که تصویر مجازی لیلی است که مجنون بدان دل بسته است. 

مجنون یک قهرمان نیست، بلکه او علیرغم تولدش در یک خانواده با نفوذ و قدرتمند! خود را از نظم اجتماعی بدور می سازد ، او بهره مند از ثروت خانواده است. او ابتدا زندگی در شهر را که همگان او را به سان دیوانه می پندارند ؛ قبول می دارد.. او "مجنون" می شود، مجنون براین انتظار است که دوستانش در کنارش بمانند  و پیغام او را به لیلی برسانند به شرطی که به او و خانواده اش آسیب نرسانند. او بدنبال انتقام نیست و شورشی هم نخواهد کرد اما در نهایت و نه در حداقل مجنون دوست دارد که شنوندگان اشعارش را گوش دهند و با ارج گذاری به آنها و خواندن اشعارش به سایرین، نامش را زنده نگه دارند .

باید توجه داشت پیوند ناگسستنی مابین شعر و موسیقی در بین عرب ها وجود دارد این پیوند به سنت های فارسی، ترکی و اردو نیز می رسد که در تاریخ ثبت شده است.تمایل ساده ترین مردمان به عشق های کلاسیک به ویژه وقتی همراه آواز باشد ؛ واضح است.

در سنت شعر عرب ؛ بیت های اول شعر اشاراتی به داستان های سنتی دارد که تا بحال نقل شده و ادامه یافته اند؛ "قصیده" کلمه ای است که به شعر اتلاق می گردد و مقدمه آن"نصیب" نام دارد. هر دو کلمه هم اکنون در زبان ترکی آذری به شکل معادل کاربرد دارند. نصیب همچنین توسط موسیقی دانان در ابتدای موسیقی به منظور ایجاد حال و هوای داستان عاشقانه و به تصویر کشانیدن فضای آن بکار گیری می شود.

اشعار عاشقانه الهام بخش بسیاری از موسیقی ها می گردد. تا به امروز مشرق زمین به ارزش هایش پای بند بوده است. موسیقی دانان سنتی دانش هنری خود را به صورت استاد و شاگردی انتقال داده اند. آنها به ندرت موسیقی را بدون خواننده می نوازند و به ندرت آوازهای خود را به غیر از اشعار کلاسیک میدهند و اساسا اشعار عاشقانه برای موسیقی و آواز برمی گزینند.

این واقعیت زنده ای است که شهر " فز" در شمال مراکش را به شهر" کاشگر" یک شهر کویری در منطقه اویغورها در جنوب چین اتصال می بخشد. هرکس که به این مفاهیم علاقه مند باشد بسادگی می تواند آن را در همه جا بیابد.

ریشه های موغام که ئوزیر حاجی بیکف در بیان " لیلی و مجنون" بکار برده است؛ براساس این سنت قدیمی بوده است.

این یک گذر ساده از فرهنگ بسیار دیرین در دوران عرب جاهلی از عرب ها به ایرانیان را نشان می دهد.

بعد از استیلای اعراب موسیقی ایرانی به صورت مخفی و پنهان تغییر شکل داد و آلات موسیقی اندازه های کوچک تر یافتند و اجرای موسیقی فقط در جمع های خصوصی میسر شد.

ایران

تعیین اصالت ایرانی در ایران کاری بسیار مشکل است، چون بعد از به قتل رسیدن یزدگرد سوم توسط اعراب، استیلای آنان بر اصفهان ، کاشان، تبریز و مشهد آغاز شد.

سوال این است بعد از حضور اعراب در ایران چه کسی واقعا برنده جنگ شد. من براین باورم ایران و اسلام هر دو غالب گشتند. این موضوع ممکن است بتواند توضیح دهد که چگونه این میراث در شرایط و نگرش متفاوت مابین افرادی که در ایران بودند و دیگرانی که در جاهای دیگر خاورمیانه زندگی می کردند مورد تفسیر قرار می گیرد.

 

این ماجرا می تواند در موضوع افسانه ی "لیلی و مجنون " -  لیلی و مجنون (آذری)، مجنون  لیلا ( عربی ) ، لیلی و مجنون (فارسی) مصداق یابد .

Leyli va Majnun (ترکی آذری) Majnun Leyla (عربی), Lili-o Majnun (فارسی).

ایرانیان در پاسداشت میراث فرهنگ اسلامی و خداشناسی پیشروتر از اعراب بوده اند هرچند که در گرایشات مذهبی مانند اعراب افراطی عمل نکرده اند. ایرانیان در مکه قبل از نبوت حضرت محمد (ص) دارای حضور و نفوذ بسیار بوده اند که حضور سلمان پاک که بعد ها جزو یاران نزدیک پیامبر گردید؛ یکی از این موارد است. او از مسیحیان ایرانی بود.

در سنت های ایرانی "مجنون" صفات قهرمانانه یافته است،  فلسفه مجنون نزدیکی به خداوند در درجات بالاتر است.

عشق بشری آغاز عشق به خداست و افراد با ایمان را به درجاتی بالا از معنویت رهنمون می سازد!

این تجربه به شکل مستدل در ضیافت و جمهوریت افلاطون بیان شده است ؛ سپس رنه دکارت در گفتارخود در روش  به شک عملی سیستماتیک خود رسید ، او به این معنی رسید که به از خود بیگانگی ذهنی رسیده است. حتی قرآن مجید به شرح تاثیر وحی بر پیامبر اسلام می پردازد.

منبع دیگرمشترک شاعران و دانشوران ایرانی در دوران طلایی فلسفه روشنگری شرقی ( اشراق در قرن 12 و 13 ) همان میراث  فلاسفه یونانی است که به نام علوم اولیه  شناخته می شود..

یکی از مهم ترین کمک های افلاطون به جامعه بشری اساسا  باور به چندین مرحله از شناخت آدمی ، جهان و خداوند است.

دوست داشتن پر احساس (عشق) برای زیبایی یک مخلوق موجب ایجاد عشق برای تمام پدیده هایی زیبا توسط عشاق می گردد. و سپس عشق به زیبایی ناب می شود که نهایت زیبایی به طور مطلق است .

در نگاه و دیدگاه اسلامی زیبایی مطلق به خداوند اطلاق می گردد زیرا که هیچ چیز دیگر به غیر از او ازلی نیست و زیبایی بخشی از وجود الهی است ( الجمیل ). یک روایت دیرین در بین مسلمین وجود دارد که می گوید :" الله جمیل و یحب الجمال ".

این یکی از ارکان  نگرش ایرانی در نگاه به مجنون است؛ که به شکل یک اهل رمز و راز و تصوف نگریسته می شود.

لیلی وسیله خداوندی برای رسیدن به خداست! زیبایی ها اجزایی جدایی ناپذیر از بهشت هستند. و باور به زندگی بهتر ، نهی از منکر نمی تواند مانع از دست یازیدن از زندگی طبیعی و موقت در این جهان (دنیا) گردد.

مخلوقات از انجام دادن کارها و علایق  خود در زندگی مادی منع نشده اند که رضایت و رنج را از آنان داشته اند.

اما عرفا بویژه آنان که تمایلات تفکری آنان به نگرش های سکولار نزدیک بوده براین باورند که سلسله مراتب و درجاتی در عشق به مخلوق و سپس عشق خداوندی خالق وجود دارد.

آنان که به سوی خالق دعوت می گردند و آنان که فریفته و عاشقش می گردند و برای دوستی با خداوند خود را به مخاطره می اندازند. ، به اجابت خداوندی باور دارند و می دانند عشق به او باید عشق غالب بر همه چیز حتی شامل دلایل انسانی باشد .

و این دلیل آن است که چرا خداوند را با اسامی بسیار عاشقانه مورد خطاب قرار می دهند.

عرفا  براین باورند که خداوند مهربان است اما خشم خداوندی نیز وجود دارد ؛ اما خداوند به دوستانش که روح پاک دارند و نیکویی می کنند ،توجه دارد و با خواندنش، او اجابت می کند . این آیه همواره مورد توجه عرفا و شعرا بوده است

یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک

 یک نفر می تواند درک کند که چگونه و چرا ظهور سنت های عرفانی در جامعه ایرانی آشکار گردید، بعد از آموزش های محی الدین ابن عربی  ( شیخ بزرگ) و ابویزید بسطامی و چگونگی نفوذ تراژدی مجنون ، جایی که لیلی اساسا یاداور خداوند و تجربه عشق ناممکن  محسوب می گردید.  احیا و بوجود آمدن یک دوران روحانی و عرفانی آغاز گردید.

ابوداود  اصفهانی یکی از مهم ترین و مشهورترین تحلیل گران شرقی روانشناسی عشق در کتابش "کتاب الزهرا " (کتاب رز) بیان می دارد که کل عشق بر اساس محرمانه نگه داشتن آن است. آنچه که از آن بیرون می آید حقیقت زندگی است . اما رسوا کردن و فاش سازی آن خطرناک است.

اما نتیجه گیری از عشق شاعرانه دارای تناقض است زیرا که عشق پنهان با رسوایی آن در میان مردم آشکار می شود گناه مجنون بسیار است زیرا که عشق پنهان را به آشکارا  می کشاند.

و اینجاست که دلایل بسیار برای رد عشق مجنون شاعر – مجنون دیوانه به لیلی از سوی خانواده ، قبیله و محیط فرهنگی لیلی از نهان به آشکار می آید. او به واسطه تجاربش دیگر بشر نیست . بیان آشکار و عمومی او از احساس درونی اش که انتظار بر محرمانه داشتنش می رفت (تا زمان تصمیم گیری فامیل برای ازدواج فرزندانشان به عنوان عشاق ) منجر به جدایی شان شد و سپس در ادامه در مجنون موثر واقع شد . اماخداوند به او آنچه را میخواست داد.

و او شاید در مسیر سرنوشت به سوی انچه که او را نشانه رفته بود شتاب  هم گرفت، و این موضوعی است که اغلب در ایران و همچنین در میان ترک ها به باور نشسته است که مجنون یک شهید مطلق و خالص عشق آسمانیست  .

اما این نگرش تگاه اصیل عربی نیست؛ مگر آنکه کسی از ماجرای زیارت خانه خدا در مکه و درخواست مجنون از خداوند مبنی بر بازگشت ناپذیر کردن عشقش به لیلی آن را استنتاج نماید

موضوع دیگری که می بایست در مورد چهارچوب عشق پاک شرقی در ذهن باید حفظ گردد؛  تفاوت آن با قالب های عشق غربی است. در سنت های شرق ؛ عشق دیوانه وار که به سمت مرگ و خداوند منتهی می­گردد یک عشق پاک و مقدس محسوب می گردد. در جوامع مسلمان عشاقی را که در فراق می میرند در بسیاری از سنت ها به عنوان عاشقان پاک می شناسند و آنان را چونان عشق افلاطونی در آسمان ها می دانند. اما پوریتان ها برعکس مرگ ناکام عشاق جوان را به عنوان مجازات الهی در مقابل یک رسوایی می دانند که خدا تحمل بدون کیفر ماندن آنان را نکرده است.

فرهنگ غربی در سده های میانه کاملا برعکس بود ؛ عشاق از هم جدا نمی شدند و تا وصال از هم مراقبت می گردیدند. جدایی متعاقب وصال بدین علت بود که آنها باید با این واقعیت مواجه می شدند که عشق آنان بر خلاف خواسته های اجتماعی یا قانون بوده است.

رومئو ، تریستان و لانسلوت براثر احساسات شدید خود از بین رفتند. سرنوشت بد آنان ناشی از رفتار آنان گردید.آنها به خاطر عاشقی مجازات شدند.                                                                   آنچنان که لویی آراگون می گوید "En amour, tout interdit"  درعشق همه چیز ممنوع است. و این جمله کوتاهی است که ترکیب سنت های شرق و غرب در یک جمله می گردد.

در دنیای فارس در سنتهای عرفانی مجنون؛ امکان پیدایش کارهای بی شمار اساسا در شکل" غزل " ( اشعار عاشقانه در قالب شعرهای حافظ) و یا اخبار (جمع آوری خاطرات در تصاویر اشخاص گذشته) بوجود می آید. این شکل مابین سال های 9 تا 12 هجری تداوم می یابد.

دوران حکیم نظامی فرا می رسد، نفوذ "نظامی" بسیار غنی و گسترده و عمیق می شود در حدی که وی تمام متفکرین و نویسندگان بزرگ یعد از خود را تحت تاثیر قرار می دهد .در دوران "نظامی" شکل  نوشتاری شعری شروع به تغییر می کند و آن به شکل مثنوی در می آید. مانند اشعار حماسی و یا حکایات طولانی مولوی ؛ دارای اشعار مستقل اما کاراکترهای دارای قافیه های داخلی و یا ابیات در دوبیت دارای قافیه!

بعد از "نظامی" ؛ عبدالرحمن جامی شاعری از هرات منظومه لیلی و مجنون را به شعر می کشاند ، او از صوفیان نقشبندی بود ، تاثیر جامی بر ادبیات عثمانی به ویژه احمد سنان بهشتی بی حد بود. او که زمانی در هرات زندگی کرد. دیوان  وی در سال 1805 به وسیله چزی به فرانسه ترجمه گردید.

شاعری در دوران عثمانی و دیگر زبان های ترکی اساسا از سنت های صوفی در نظامی و جامی و همچنین فضولی نشات یافت . امیر علیشیر نوایی  ( شاهزاده شعر ) و محمد علی خان ( شازده خاکند) که به زبان جغتایی در ترکمنستان شعر سرود و در 20 سالگی در 1842 در گذشت تاثیر به سزایی در این حوزه گزاردند.

آذربایجان

بحث آذربایجان در مورد لیلی و مجنون موضوعی بی همتا در زمینه های گوناگون است ، قبل از همه آذربایجان در محل تقاطع فرهنگی شرق قرار داشته است و دارای یک ساختار فرهنگی قدیمی با دوام برای هنرهای بااحساس بوده است. از طرف دیگر بسیاری از میراث اروپایی را با شکیبایی و در شرایط روز در زمینه فرهنگ پذیرا شده است.

زمانی تحت حاکمیت خلیفه دمشق و سپس بغداد و تعداد زیادی از امرای عرب قرار گرفته است. منطقه ای که امروز آذربایجان خوانده می شود با فرهنگ اعراب به همراه فرهنگ ایرانی تحت تاثیر قرار داشت .

از قرن 5 پیش از میلاد مرزهای امپراتوری ایران تا منطقه داریند که اکنون در داغستان است ، گسترش یافته بود .

سلجوقیان ترک در فرن های 11 تا 14 بر این میراث غنی دست یافته و زبان ترکی را بسط دادند که تحت  ساختار ایرانی قرار داشت (در تحت حاکمیت ترک زبانان) تا آن که در سال 1804 که روس ها گنجه را به تصرف خود درآورند و سپس در سال 1823  قاجار تهران از حق و حقوق و خاک خود در این منطقه که آذربایجان  و ارمنستان شمالی نامیده می شود چشم پوشی کرد.

داستان لیلی و مجنون در دنیای اسلام داستانی مشترک است.و این داستان در آذربایجان براساس سنت های ایرانی شکل یافت . موضوع و متن عربی این درام چندان تغییر نیافت ،ترک های سلجوقی با شکل چادر نشینی و سلسله مراتب طبقاتی و روش اشرافی قبایل عرب آشنا بودند، و جنبه های عرفانی آن نیز حتی در جامعه شیعی آذربایجان شناخته شده بود. ( اخیرا مقبره بی بی هیبت که به عنوان دختر امام هفتم شیعیان شناخته می شود در باکو بازسازی گردید.)

در نتیجه آموزه های فارسی و حس های ترکی هر دو به شکل یک جریان در مجنون برانگیخته و رشد یافته اند ، آنچه که نظامی گنجوی در زبان فارسی خلق کرده  و آن دیگری که محمد فضولی در زبان ترک به آن پرداخته است.

میراث نظامی در آفرینش لیلی و مجنون  بسیار خردمندانه و ژرف در نیمه دوم قرن 12 است. کارهای او در همان زمان در همه جای دنیای شرق شناخته شده بودند.

خمسه نظامی شامل لیلی و مجنون در دوران و به سفارش شیروان شاه ابوالمظفر اخسیتان  در سال 1188 میلادی آغاز شد و نه سال طول کشید.

( شیروان شاه ها در شیروان و داربند حکمرانی کردند وپایتخت آنان شهر شاماخی بود اما در سال 1234 به باکو نقل مکان کردند . سرای شیروان شاهلار به عنوان یک عمارت بسیار فاخر هنوز در ایچری شهر باکو قرار دارد.)    

اما نظامی نه یک شاعر درباری و نه یک سیاستمدار بود؛ او را یک شاعر انسان گرا شناخته اند که طبیعت را با عشق و شدت و خصایص انسانی را با ادراک و احساس توصیف می کرد. او سرنوشت بشری را با خواست و برقراری یک عدالت جهانی تمنا می کرد. ابزار شعر او در زبان فارسی کاملا پیچیده است و درک آن مانند شعر حافظ برای خوانندگان معمولی مشکل می نماید.

هشت هزار بیت از اشعار نظامی در" لیلی و مجنون" شرحی روان و متعادل از سرنوشت عشق بی فرجام از یک تراژدی عرفانی عشاق و حس ها و حال هوای آنها می دهد . درهیچ جای زندگی واقعی این چنین استیلایی از حس های کیهانی و فوق العاده دیده نمی شود. هر عنصری از روح و روان بشری  در نگاه "نظامی" زنده نگه داشته می شود و او هرگز سعی در طفره رفتن از تضادها نمی کند.

محمد فضولی

موضوع محمد فضولی (1480-1562) ماجرای دیگری است او از معدود شاعرانی است که از وی سه دیوان در آذری، دیگری در فارسی و دیگر در زبان عربی به جا مانده است .

فضولی در بغداد ( احتمالا در کربلا) به دنیا آمد و در آنجا از دنیا رفت . او با سه سلسله حکومتی آق قویونلو از ترکمن های سلجوق ، صفوی و عثمانی نشست و برخاست داشت و این نشست و برخاست از ضرورت فرهنگی زمانه اش بود، او از شاعران آذری و عثمانی بود که زبان ادبیش به ترکی آذری کلاسیک بسیار نزدیک تر از ترکی استانبولی بود.

سه قرن  بعد از نظامی ؛ لیلی و مجنون  فضولی  همان نقشی را برای ترک ها ایفا کرد که نظامی برای فارس زبان ها بوجود آورد.

 اثر لیلی و مجنون فضولی اساس اپرای ئوزیر حاجی بیکف در آذربایجان شد که این آفرینش به نام" موغام" در آذربایجان و" موقامات" در عربی گفته می شود در شمال افریقا از این فرم موسیقی " موعاشات " و در آندولوس قدیم، جنوب اسپانیا " مالوف " و در ترکیه "تکسیم"  نام برده می شود .

 برای ارائه احساس بسیار والای موسیقی موغام ؛ خواندن اشعار در هماهنگی با موسیقی انجام می شود ، این آوا و نوا در بین فارس زبانان  و مناطق کرد نیز وجود دارد و مشابه و معادلی برای  آن در اروپا موجود نمی باشد. بجز معادلی شبیه به آن در "کانت روندو" ناحیه گیتانوس اسپانیا می توان سراغ داشت.

در آذربایجان موغام سنتی دیرین از جنوب آن و از کوه های قاراباغ و بویژه شوشا است ، سرزمینی زخمی که زن و مرد  و پسران جوانش صدایی و قریحه ای ذاتی و ستودنی دارند. 

براین اساس و با نبوغ ئوزیر حاجی بیکف، موسیقی و شعر در شعری اصیل عرب همساز شدند که این تنها با ئوزیر حاجی بیکف ممکن بود تا شکلی از اپرای ایتالیا را در این مجموعه به اتفاق کشاند. جایی که در آن ارکستر با سازهای سنتی زمینه آوا خوانی سولو وتک خوانی را ایجاد کند. این ترکیب واحد ارکستر سمفونیک با موغام  ابتدا در سال 1908 در نمود دادن و تقویت دراماتیک اثر به اجرا در آمد

@