آقامحمّدعاشق!

شاعری که پیشه اش خیاطی بود.

تاریخ انتشار : ۲۰:۰۹ ۲۳-۰۶-۱۳۹۸

اسم شریفش آقامحمّد و اهل اصفهان و تخلصش عاشق بود. الحق بعد از شیخ سعدی و خواجه شمس الدین حافظ، غزلسرایی به حُسنِ گفتار و رنگینی اشعار آبدار او، قدم به عرصه روزگار ننهاده زیرا هرکه دیوان غزلیّات او را مطالعه نماید، ابیات عاشقانه اش دلیلی است عیان.. این شاعر سخن پرور در کمال زهد در گوشه ی زاویه ای خُمول بود و با فقر به رنج خیاطی معاش می گذرانید و با ثروتمندان به رسم بی نیازی رفتار می کرد.

تبریز امروز:

شاعری که پیشه اش خیاطی بود.

از زبان وقایع نگار عصرِ زند:

«. اسم شریفش آقامحمّد و اهل اصفهان و تخلصش عاشق بود. الحق بعد از شیخ سعدی و خواجه شمس الدین حافظ، غزلسرایی به حُسنِ گفتار و رنگینی اشعار آبدار او، قدم به عرصه روزگار ننهاده زیرا هرکه دیوان غزلیّات او را مطالعه نماید، ابیات عاشقانه اش دلیلی است عیان..

این شاعر سخن پرور در کمال زهد در گوشه ی زاویه ای خُمول بود و با فقر به رنج خیاطی معاش می گذرانید و با ثروتمندان به رسم بی نیازی رفتار می کرد..در سال ۱۱۸۱ ه.ق، اواسط دولت خاقانِ مغفور در دارالسلطنه اصفهان رخ به ریاض جنان گذاشت..در اواخر عمرش مبلغی به وظیفه ی مستمری او حسب الحکم حضرت گیتی پناهی مقرّر بود..»


(ابوالحسن غفاری کاشانی، گلشن مراد)

نمونه ابیات:

خزانِ بی مروّت این قدر فرصت نداد آخر
که بلبل گوید از هجران گل یک داستانش

*
خوشا مرغی که در کنج قفس با یاد صیادش
چنان خرسند بنشیند که پندارد آزادش

نمی گویم فراموشش مکن، گاهی به یاد آور
اسیری را که می دانی نخواهی رفت از یادش

نبودی از شکر گر داغ رشکی بر دل شیرین
به خلوتخانه خسرو که گفتی حال فرهادش...
*

نه راحت و نه رنج جهان خواهد ماند
خوش باش که نه این و نه آن خواهد ماند

گلزار به غارت خزان خواهد رفت
این بستنِ در به باغبان خواهد ماند

*

ابنای زمان که خودپرستند همه
دایم ز میِ غرور مستند همه

تا کِی به خدا نالَم از ایشان شبِ تار؟!
روز آید و بنگرم که هستند همه..
*
به غلط ز دست دادم سر زلف یار خود را
که نیازموده بودم دل بی قرار خود را

 ***

چرا شکسته چنین رنگ و روی گلفامت؟ 

که برده است ز خاطر قرار و آرامت؟

چو غنچه سر به گریبان ز فکر کیست تو را؟ 

که پیرهن شده چون گل قبا بر اندامت؟

نگفتمت ز وفا پاس عاشقان میدار

 که می‌شود چو من خسته دل سر انجامت؟

ز انتظار منت شوق می‌کند آگه 

چو بر رهت بنشاند ز صبح تا شامت

 مرا به لطف و وفا صید کرده‌ای چه کنم؟

 بغیر آنکه بمیرم به گوشهٔ دامت؟

اگرچه رام نگشتی به «عاشق» مسکین

 خدا کند که شود آن مراد دل رامت

 

 

با استفاده از کانال ایران عصر زند


نظرات کاربران


@