جاهد صدقی تارانچی ، شاعر ترک!

بویوک یالنیزلیک ایچینده + دکلمه شعر!

تاریخ انتشار : ۱۶:۱۰ ۱۵-۰۶-۱۳۹۸

در ژرفای یک تنهایی ام زمزمه های سیرناشدنی یک موسیقی در گوش هایم دیگر بریده ام؛ قلبم ایستاده است نمی بینند دیگر چشمانم در وجودم نه امید ، نه ذوقی برای زیستن دست و پایم همچون یخ به مرگ می اندیشم در گوشهایم زمزمه ی یکی موسیقی سیرناشدنی به مرگ می اندیشم

تبریز امروز:

 

 بیر  بویوک یالنیزلیک ایچیندی یم

در ژرفای یک تنهایی ام

زمزمه های سیرناشدنی  یک موسیقی در گوش هایم

دیگر بریده ام؛ قلبم ایستاده است

نمی بینند دیگر چشمان

در وجودم نه امید ، نه ذوقی برای زیستن

دست و پایم همچون یخ

به مرگ می اندیشم

 

 

در گوشهایم زمزمه ی یکی موسیقی سیرناشدنی

به مرگ می اندیشم

 

 

تابوتم از کوچه ای در  لاله لی می گذرد

انسان هایی که نمی شناسمشان

همه پنجره ها باز و یکی بسته

کدرهایم، آرزوهایم ، رویاهایم

و آمدن یکی دو دوست بر مزارستان.

وسپس زن ها می گریند.

من به مرگ می اندیشم

تمام پنجره ها باز و یکی بسته ....

من به مرگ می اندیشم  ،

حال آنها مرا دفن می کنند.

تو گریه می کنی ، بنفشه کوهی در دستانت ،

درخشش حزین در چشمانت ،

دلت پراست و تو گریه می کنی!

با یاد آوردن روزها و شبهای گذشته  

دردی بسیار بزرگی ، بسیار عمیق ،

من به مرگ می اندیشم ،

تو گریه می کنی ، بنفشه  کوهی در دستانت ...

من به مرگ می اندیشم ،

آنچه که جاهیت صیدقی نمی گوید ،

من نمی توانم از دیوار سی و پنج بگذرم ،

معشوق من نگران نباش ، دیگر من می روم

رفتنم را باور کن، من مرده ام

در آن دنیای دروغین تان زندگی نمی کنم ،

سال 1961 ، ژوئن یا جولای ،

من به مرگ می اندیشم ،

معشوق من نگران نباش ، دیگر من می روم .........


نظرات کاربران


@