کودتای 28 مرداد از نگاه امام خمینی ( ره)

تاریخ انتشار : ۲۰:۵۷ ۲۷-۰۵-۱۳۹۸

از او بالاتر «دکتر مصدق» بود. قدرت دست دکتر مصدق آمد لکن اشتباهات هم داشت. او برای مملکت می‌خواست خدمت بکند لکن اشتباه هم داشت. یکی از اشتباهات (مصدق) این بود که آن وقتی که قدرت دستش آمد، این را خفه‌اش نکرد که تمام کند قضیه را. این کاری برای او نداشت آن وقت، هیچ کاری برای او نداشت، برای اینکه ارتش دست او بود، همه قدرتها دست او بود،

تبریز امروز:

 


اینکه موجب تاسف است، واقعاً موجب تاسف است، این است که مردم دیده بودند تعدیات رضاشاه را، یک چیزی نبود که دیگر مخفی باشد، من خودم شاهد این قضیه بودم که وقتی که سه مملکت، یعنی لشکر سه مملکت، ارتش سه مملکت دشمن به ایران حمله کرد و همه چیز در معرض خطر بود، وقتی که رضاشاه را اطلاع دادند که بردند، مردم شادی می‌کردند! کانه به مَقْدم اینها شادی می‌کردند که اینها ولو دشمن هستند ولیکن از این بدتر نمی‌کنند! وقتی که یک شخصی، یک سلطانی، یک قدرتمندی، پشتوانه ملت را ندارد، این است که وقتی که می‌برند او را، وقتی که از آنجا بخواهد خارج بشود، عوض اینکه یک ملتی - مثلاً - یک انقلابی بکند که چرا، این ملت شادی می‌کند که خوب شد رفت؛ و واقعاً هم خوب شد رفت. اما آنچه تاسف دارد این است که اگر در آن وقت که متفقین آمدند و رضاشاه رفت، یک صدا بلند شده بود که ما پسرش را نمی‌خواهیم، نمی‌گذاشتند. این را آنها نصب کردند، خود شاه گفت، خود شاه نوشت این را - منتها بعدش شنیدم که آن را حکش(1) کردند، این جمله را که «متفقین‌ صلاح دیدند من باشم» این را حکش کردند. اگر آن وقت یک نفر، مثلاً از رجال، یک نفر از علما، یک جمعی از مردم، صدا کرده بودند که ما نمی‌خواهیم این سلسله را، اینها چه کردند با ما؛ پدرش چه کرد که این چه بکند. این یکی از غفلتهایی بود در تاریخ ایران که مسیر تاریخ ایران را اگر این غفلت نشده بود برگردانده بود و ما حالا ابتلای به این صحبتها اینجا نداشتیم؛ و نه من اینجا بودم و نه آقایان؛ همه سرِ کارِ خودشان در مملکت خودشان بودند.
این غفلت بزرگ از رجال سیاسی و علما و سایر اقشار مملکت ما واقع شد، و این آدم را تحمیل کردند بر ما و دنباله‌اش را هم گرفتند که قدرتمندش کنند. از آن وقت تا حالا هم غفلتها شده است. «قوام السلطنه»(2) می‌توانست این کارها را بکند لکن با غفلتها، با ضعف نفسها نکرد. از او بالاتر «دکتر مصدق»(3) بود. قدرت دست دکتر مصدق آمد لکن اشتباهات هم داشت. او برای مملکت می‌خواست خدمت بکند لکن اشتباه هم داشت. یکی از اشتباهات (مصدق) این بود که آن وقتی که قدرت دستش آمد، این را خفه‌اش نکرد که تمام کند قضیه را. این کاری برای او نداشت آن وقت، هیچ کاری برای او نداشت، برای اینکه ارتش دست او بود، همه قدرتها دست او بود، و این(4) هم این ارزش نداشت آن وقت. آن وقت اینطور نبود که این یک آدم قدرتمندی باشد... مثل بعد که شد. آن وقت ضعیف بود و زیر چنگال او بود لکن غفلتی شد. غفلتی دیگر اینکه مجلس را ایشان منحل کرد و یکی یکی وکلا را وادار کرد که بروید استعفا بدهید. وقتی استعفا دادند، یک طریق قانونی برای شاه پیدا شد و آنکه بعد از اینکه مجلس نیست، تعیین نخست‌وزیر با شاه است؛ شاه تعیین کرد نخست‌وزیر را! این اشتباهی بود که از دکتر(مصدق) واقع شد. و دنبال آن این مرد را دوباره برگرداندند به ایران. به قول بعضی که «محمدرضا شاه رفت و رضاشاه آمد»! بعضی گفته بودند این را به دکتر که کار شما این شد که محمدرضاشاه رفت - خوب، محمدرضا آن وقت یک آدم بی‌عرضه‌ای بود و تحت چنگال او بود - او رفت و رضاشاه آمد یعنی یک نفر قلدر آمد. اینها آن وقت گفتند نمی‌دانستند که بعدها رضاشاهِ چند آتشه است.(5) این هم یکی از اشتباهات بود که شده است. و حالا هم یک موقع حساسی است که من از اشتباهات می‌ترسم. الآن ماها مکلفیم دیگر. خوب، ما اشتباهات را تا حالا دیدیم، و من خوف این دارم که باز اقشار این ملت ما، این رجال علمی ما، رجال سیاسی ما، اشخاص روشنفکر ما، یک اشتباهی بکنند که اگر این اشتباه بشود دیگر ما تا آخر گرفتار هستیم. دیگر چنین نیست که ما باز یک امیدی داشته باشیم که یک انقلابی بشود... این مطلبی است که آنها الآن از خدا می‌خواهند که یک همچو چیزی را ملت قبول کند که شاه سلطنت کند و حکومت نکند. دو - سه ماه هم همین کار را می‌کند، یک سال هم ممکن است همین کار را بکند، ولی فردا چه؟ ما فرض هم می‌کنیم که ایشان سلطنت بکند و دیگر از این به بعد حکومت نکند، دیگر از این به بعد هم یک آدمی بشود که انقلابِ ماهیت بدهد و بشود یک نفر آدم سالم صحیح... تمام عیار، ما فرض این را می‌کنیم - فرض باطل - این همه جنایات که کرد چه؟ هیچ؟ اشخاص عادی‌ اگر یک کسی یک نفر آدم را بکشد بعد بیاید بگوید آقا معذرت می‌خواهم ببخشید، رهایش می‌کنند؟! قانون رهایش می‌کند این را یا نه؟ خوب ببخشید که تو آدم کشتی! ببخشید هم حرف شد؟ یک آدمی که 25 سال بر مقدرات مملکت ما مسلط بود و 25 سال یا بیشتر خیانت به مملکت ما کرد، تمام ثروت این مملکت را داد به غیر، تمام چیزهای مقدرات این مملکت را به دست غیر سپرد، نفت ما را آنطور از بین برد، گاز را از آن طرف از بین برد - دارد می‌برد - این همه آدم کشت، این همه قتل عامها کرد، [در] قتل عام 15 خرداد، پانزده هزار نفر کشت [و] کشتار بود، قتل عامهای حالا - در این سالهای اخیر - بیشتر از این معانی بود، حالا می‌فرمایند که خیر، ما اشتباهاتی - یک «اشتباهاتی» - کردیم! حال دیگر ما «تعهد» می‌کنیم! ایشان فرمودند تعهد می‌کنیم که از این به بعد اشتباه نشود! ما فرض می‌کنیم که شما تعهد بکنی که از این به بعد اشتباه نشود، و اشتباه هم ما فرض می‌کنیم که خیر دیگر بعدها نشود، تا حالایش چه؟ رجال سیاسی یا - عرض می‌کنم که - رجال علمی را که ده سال، پانزده سال، کم و زیاد، اینها را به حبس انداختید و اینها را آنقدر زجر دادید، آنها را آنقدر [شکنجه‌] کردید، حالا آمدند بیرون با مزاجهای ضعیف، حالا همین قدری که از زندان رها شدند تمام شد؟! ده سال عمر یک نفر انسان را، عمر هزاران نفر انسان را تو در حبسها از بین بردی، حالا هیچ؟! ما بگذاریم که آقا سلطنت حالا بکند؟! حالا بگوییم که بسیار خوب "اعلیحضرت" بفرمایند آن بالا و سلطنت کنند! و «روزِ سلام» هم همه بیایند به سلام ایشان! و خودشان هم در قصر اعلای کجا... مشغول عیاشی بشوند، دیگر لازم نیست حکومت بکنند. حالا مسئله اینطور است؟ این را هیچ انصاف داری، هیچ مسلمانی این را می‌تواند بگوید؟ هیچ مسلمانی می‌تواند، هیچ آدم باوجدانی، هیچ انسانی می‌تواند یک همچو حکمی بکند که یک نفر آدم جانی که بیست و چند سال بر این ملت حکومت باطل کرده، حکومت غیرقانونی کرده، بیست و چند سال مال این مردم را هدر داده، بیست و چند سال قتل عامها کرده، اجانب را بر این مملکت مسلط کرده، حالا تا گفت که خوب من اشتباه کردم، ببخشید من اشتباه کردم، «یک اشتباهاتی واقع شد»، این اقرار به جرم است که در محاکم با این اقرار به جرمْ این را محکومش می‌کنند. (صحیفه امام، ج4، ص370 تا 374)


نظرات کاربران


@