اریش ازر هنرمند آلمانی

همه چیز خوب ، پایانش هم خوب! قصه های من و بابام

تاریخ انتشار : ۱۵:۱۰ ۲۲-۰۵-۱۳۹۸

هوا سرد بود، مدرسه تعطیل شده بود ؛ سطح آب دریاچه کنار شهر یخ زده بود. من از بابام خواستم تا با هم برای سرسره بازی روی یخ به دریاچه برویم! ما هر دو روی یخ ها سر می خوردیم و اسکی بازی می کردیم ، راست ،چپ و بالا، پایین! همه جور روی یخ های لغزنده از بازی لذت می بردیم و حتی بالا می پریدیم و چرخ هم می زدیم

تبریز امروز:

 

 هوا سرد بود، مدرسه تعطیل شده بود ؛ سطح آب دریاچه کنار شهر یخ زده بود. من از بابام خواستم تا با هم برای سرسره بازی روی یخ به دریاچه برویم! ما هر دو روی یخ ها سر می خوردیم و اسکی بازی می کردیم ، راست ،چپ و بالا، پایین!  همه جور روی یخ های لغزنده از بازی لذت می بردیم و حتی بالا می پریدیم و چرخ هم می زدیم . تا اینکه ناگهان یخ های زیر پایمان  شکسته و در سرما توی آب افتادیم ! وقتی خودمان را از آب به بیرون می کشیدیم ، در بالای سر هردومان یک ماهی بود و ما خوشحال از این صید ماهی ، پتو هایمان را روی سر کشیدیم و ماهی ها را برداشتیم به سوی خانه راه افتادیم .

 

اریش ازر هنرمند آلمانی

متن : توفیق وحیدی آذر 


نظرات کاربران


@