جی سی تورنلی - ترجمه توفیق وحیدی آذر

هوای آزاد - یک قصه کوتاه     

تاریخ انتشار : ۱۲:۱۰ ۰۶-۰۵-۱۳۹۸

از تمامی افرادی که عاشق هوای آزاد بودند ، هیچکس بیشتر از او نمی توانست هوای آزاد را دوست داشته باشد، او راهپیمایی های طولانی در هوای آزاد انجام می داد ، فواصل طولانی را در هوای آزاد می دوید و ....... او در هوای آزاد بازی و ورزش می کرد، دوست می داشت که از کوه ها بالا برود و در نوک قله هوای آزاد استنشاق کند و او همچنین عادت داشت که کنار دریا رفته و در هوای آزاد موج ها بلند دریا را تماشا کند. او همیشه در اتاقی می خوابید که پنجره آن باز بود ، ماشین او.......

تبریز امروز:

Image result for Vector - Vintage car. Retro red convertible without a roof with shadow. Vector isolated illustration  and driver

 از تمامی افرادی که عاشق هوای آزاد بودند ، هیچکس بیشتر از او نمی توانست هوای آزاد را دوست داشته باشد، او راهپیمایی های طولانی در هوای آزاد انجام می داد ، فواصل طولانی را در هوای آزاد می دوید و .......

او در هوای آزاد بازی و ورزش می کرد، دوست می داشت که از کوه ها بالا برود  و در نوک قله هوای آزاد استنشاق کند و او  همچنین عادت داشت که کنار دریا رفته و در هوای آزاد موج ها بلند دریا را تماشا کند.

او همیشه در اتاقی می خوابید که پنجره آن باز بود ، ماشین او بدون سقف بود که دیوانه وار آن را در هوای آزاد می راند.

اگر او وارد اتاقی می شد که پنجره هایش بسته بودند، فورا پنجره ها را باز می کرد ، حتی اگر در بیرون از اتاق برف می بارید و در صورتی که حتی فردی پنجره را دوباره می بست ، او از اتاق خارج می شد و نشان می داد که در اعتقادش پابرجاست و بدون تردید او هنگامی که در دریا مسافرت می کرد ، روی عرشه در جایی می نشست که باد به صورتش بخورد.

***

یک سال زمستان  ، او برای انجام کاری به یک منطقه سرد سیر رفت ، زمستان سردی بود ، زمانی که او وارد اتاقش شد ؛ متوجه گردیدکه پنجره بیرون برای جلوگیری از نفوذ هوای سرد بیرون بسته شده است.

او با تمام توانش سعی کرد ، پنجره را باز کند ،اما موفق نشد ، بازکردن آن کاملا غیر ممکن به نظر می رسید ، در حالی که بسیار عصبانی شده بود، لباس هایش را درآورد و روی تخت دراز کشید .

اتاق خواب به طرز بسیار زیبایی طراحی شده بود، دو سه تابلو ، مناظر زیبایی را نشان می دادند؛ سکوت آرام بخشی بر همه جا حاکم بود. تخت خواب بسیار عالی بود .اما او نمی توانست بخوابد!

او نمی توانست پنجره بسته را تحمل کند این برای او به معنی ماندن بدون هوای آزاد بود، دور کردن این موضوع از ذهنش بسیار مشکل بود.

یک بار دیگر از تختش بلند شد تا پنجره را باز کند، اما این کار نیز بی حاصل بود و دوباره برگشت و دراز کشید. یک ساعت از نیمه شب گذشته بود، اما او هنوز بیدار بود و نمی توانست بخوابد ؛ او در فکر هوای تازه برای اتاق بود.

 دویست و سی و شش دفعه در روی تخت خود غلت زده بود.؛ بسیار گرمش بود .وقتی برای دویست و سی و هفتمین بار غلتید، .بازویش بطرف زمین آویزان شده و دستش زمین را لمس کرد. روی زمین چیزی دیگری نیز به دستش برخورد کرد و آن یک لنگه کفش بود . فکری به ذهن آشفته اش رسید. مرد ناراحت به سرعت عمل کرد و در کمتر از چند ثانیه لنگه کفش در دست او بود پنجره در کدام طرف بود؟ بله چند لحظه بعد اطراف او پر از خرده شیشه می شد.

در تاریکی با قدرت تمام لنگه کفش را پرتاب کرد؛ لنگه کفش به سرعت در هوا حرکت کرده بود و درست به وسط شیشه برخورد کرد، صدای وحشتناک شکستن شیشه اتاق را در برگرفت .

اما این صدا برای مرد خسته و غمگین صدایی بسیار خوشایند و مانند یک موسیقی دلنشین بود.

با خود فکر کرد حال من در اتاقم هوای تازه و آزاد دارم، دیگر راحت شدم ؛ پنج دقیقه بعد، او به آرامی خوابیده بود و برای چندین ساعت از جایش حرکت نکرد. وقتی که روشنایی صبح در اتاقش وارد شد. از خواب بلند شد ، اطراف را نگاه کرد ، در هتل بود، اما چه خبر بود؟ آیا آنچه که در ذهنش می گذشت یک رویا بود؟

 موضوعی بود که او می بایست در باره آن فکر می کرد ، بلی یادش افتاد ، شیشه شکسته ی پنجره  و.......

 Image result for fresh air

او می بایست خسارت آن را پرداخت می کرد، اما چقدر ؟ آیا شیشه بزرگ بود؟ او نمی توانست به خاطر بیاورد. بنابر این چشمانش را برای مشاهده شیشه شکسته باز کرد، به آرامی به سمت پنجره چرخید ، از تعجب روی تختش افتاد. چون شیشه پنجره سالم بود و شیشه نشکسته بود و همانطور سالم و یکپارچه و بخوبی شب قبل سرجایش بود و هیچ هوایی از پنجره وارد اتاق نمی شد.

پس آن وقت که لنگه کفش را پرتاب کرده بود چه چیزی را شکسته بود؟ او به اطراف نگاهی کرد و آنچه که دید یک تابلو شکسته بود که از دیوارآویزان بود و در روی زمین لنگه کفشی افتاده بود که توی آن و اطرافش پر از خرده های شیشه شکسته بود.

 

جی سی تورنلی

 ترجمه توفیق وحیدی آذر


نظرات کاربران


@