شعری از رابرت فراست

ايستادن كنار جنگل در يك غروب برفي!

تاریخ انتشار : ۱۴:۳۹ ۲۱-۰۴-۱۳۹۷

جنگل زيباست ، تاريك و عميق! اما من وعده اي دارم كه بايد به آن عمل كنم!

تبریز امروز:

تصور مي كنم كه مي دانم اين جنگل كيست!
خانه اش در دهكده است !
او مرا نخواهد ديد كه اينجا ايستاده ام
 براي ديدن درختان پر از برف او !
    
اسب كوچك من بايد در حيرت باشد!
كه چرا ايستاده است ، در تاريك ترين غروب سال!
بدون سرپناهي
بين جنگل و درياچه يخ زده !
    
او به زنگ هاي افسارش ضربه اي مي زند ،
تا كه اگر اشتباهي دركار است آن را بداند!
تنها صدائي كه به گوش مي رسد!
صداي باد روان است و فرو ريختن برف!
    
جنگل زيباست ، تاريك و عميق!
اما من وعده اي دارم كه بايد به آن عمل كنم! 
كه بايد بسيار راه ها بپيمايم قبل از خواب!
كه بايد بسيار راه ها بپيمايم قبل ازخواب!

 

 

برگردان به فارسی : توفیق وحیدی آذر

Stopping by Woods on a Snowy Evening

 

 

 

@