الیزابت بارت براونینگ ترجمه: توفیق وحیدی آذر

شاعر و پرنده!

تاریخ انتشار : ۰۶:۰۶ ۱۴-۱۲-۱۳۹۶

شاعر گریان رفت و در دور دستها برایش عزا گرفتند! پرنده در مزار شاعر با هزاران شیون افتاد! آن زمان که برای آخرین بار به این محل آمدم، آواز و نوا را از آنجا رخت بربسته دیدم، تنها ترانه شاعر بود و از بلبل هیچ نبود!

تبریز امروز:

 

جمعی به شاعر گفتند: از میان ما برو!
ما به زمینیان می اندیشیم ، تو سراینده‌ی آسمانی!
بلبل قهوه ای بر سر دروازه ؛
آوای دلنشین تر از شعر تو برای ما دارد !
شاعر گریان رفت و نوای بلبل خاموش شد!
حال ! برای چه! ؟ تو ای بلبل این چنین نمودی؟
- : من نوای زمینی را نمی توانم بخوانم ، شاعر طالب آوای آسمانی‌است!
 که اوج آن آوا با فرودست ترینش هم نواست.
شاعر گریان رفت و در دور دستها برایش عزا گرفتند!
پرنده در مزار شاعر با هزاران شیون افتاد!
آن زمان که برای آخرین بار به این محل آمدم،
 آواز و نوا را از آنجا رخت بربسته دیدم،
تنها ترانه شاعر بود و از بلبل هیچ نبود!

 

 


نظرات کاربران


@